آگاهی ارتش از تهاجم نیروهای عراقی:اعلام خطر حمله عراق به ایران از زبان شهید شیرازی

در تاریخ ۲۴/۵/۵۹در یک شور ستادی در قرارگاه شمال غرب تشکیل و افسران اطلاعاتی قرارگاه در یک گزارش تحلیلی اطلاعاتی خبر حمله قریب الوقوع عراق با ایران دادند البته این مهم موضوعی نبود که از چشم تیز بین  جامعه اطلاعاتی ارتش به دور مانده باشد تقریباً از محتوای سخن رانی و مصاحبه ها و رسانه های عراق و حتی کشورهای هم جوار می شد این تصمیم عراق را درک کرد و حتی محل تک اصلی و فرعی را هم تشخیص داد اما قرارگاه شمال غرب به علت وضعیت خاص منطقه کردستان که عراق آن را خط اول نفوذ خود محسوب می کرد از این حمله نظامی همه  جانبه به برکت عوامل خود فروخته گروهکی و ضد انقلاب نسبت به سایر استان های مرز غربی کشور محفوظ تر بودزیرا جنگ اصلی در همان روزهای اول پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ در این منطقه شروع شده بود و جون عراق نتوانسته بود از راه های چریکی موفقیت چشم گیری و راه ورودی مناسبی در منطقه بدست آورد تصمیم گرفته بود که منطقه را با همه شرایط خاصش رها و از این که تقریباً نیمی از توان ارتش ایران فرسوده و درگیر عملیات در منطقه کردستان نموده بود از فرصت بوجود آمده و شرایط پدیده گشته حداگثراستفاده را به عمل آورد و به خیال خودش ضربه اصلی را به نیروهای نظامی وارد و مناطقی از سر زمین غربی کشور ایران را اشغال نمایدو لذا آرایش تاکتیکی و گسترش یگان های متعدد عراق در نوار مرز مطلبی نبود که از دید عامه مردم غرب خاصه عوامل اطلاعاتی، فرماندهان یگان ها و مقامات سیاسی به دور مانده باشد.

بنا به درخواست قرارگاه غرب، رئیس جمهور و همراهانش در تاریخ ۲۴/۵/۱۳۵۹به کرمانشاه آمدند، سپس در قراگاه غرب حضور یافتند و جلسه ای با حضور فرماندهان عالی رتبه ارتش  و سپاه تشکیل گردید، ابتدا سرگرد ابراهیم وند اطلاعات جمع آوری شده از نوار مرز و داخل خاک عراق را گزارش داد، این  گزارش شامل ترکیب و گسترش و استعداد چند لشکر عراقی مستقر در محدوده عملیاتی قرارگاه بود. سپس سرهنگ جاودانی افسر عملیات قرارگاه از گزارش رکن دوم با توجه به استعداد و فعالیت های نیروهای عراقی و نیروهای خودی نتیجه گرفت که عراق تا چند هفته دیگر به ایران حمله خواهد کرد.این گزارش همه را تکان دادو سکوت بر  فضای سالن حاکم گردید. باید توجه داشت که قبل از این جریان ریاست جمهور و نخست وزیر شهید رجایی چندین بار در منطقه خوزستان نسبت به حمله احتالی عراق به ایران توجیه شده بودند و در این رابطه گزارشات مکتوبی هم به دستشان داده شده و حتی جواب مکتوب هم داده بود (راز جاودانگی صیاد شیرازی-سید تراب ذاکری ص۷۲-۱۳۹۲)

اظهارسرتیپ۲سید تراب ذاکری  مسئول اطلاعات استان خوزستان در ارتباط با فعالیت و احتمال حمله ارتش عراق :

یک بار آقای غرضی استاندار خوزستان را بعد از اینکه توجیه اطلاعاتی نمودم، ایشان برای توجیه مقامات به تهران عزیمت نمودند،بیان کرده بود، که نیروهای عراق به ما حمله خواهند کرد.تعدادی از مسئولین اظهار می دارند،با شعار ما شاخ آمریکا را شکستیم، عراق که چیزی نیست. مهندس غرضی بدون نتیجه به خوزستان برگشتند.یک روز بعد از این ماجرا حجته الاسلام کملان که آن موقع رئیس انجمن اسلامی لشکر۹۲بود و توی ساختمان روبروی اطلاعات زندگی می کردند، شب ها که بیکار بودیم با ایشان گپی می زدیم و صحبتی می کردیم، نهایتاً من برای ایشان درد دل کردم که من چنین کارهایی کردم و دادم  مهندس غرضی برد و بالا هم قبول نکردند وگفت حالا هر کمکی از دست من بر بیاد می کنم. گفتم مدارکی دال بر حمله ارتش عراق  را به شما می دهم  به دست حضرت امام خمینی(ره)برسانید، گفت بله من می توانم، در نهایت ما هم همه اطلاعات روی نقشه و مسیرهای پیش روی عراق را تعیین کردیم و این که کجا و با چه امکاناتی آن را سد نمایم را نوشتم بنا براین اطلاع رسانی در منطقه جنوب انجام شد و یک تعدادی باورشان نمی شد. در ای راستا در تاریخ۲۵/۶/۵۹یک هیئتی از تهران به خوزستان آمد، ایشان به من گفت فردا برویم بستان جلسه هست، گفت که گفتند فردا رکن دوم هم توجیه اطلاعاتی باید انجام دهد، رفتیم دیدیم آقای چمران وزیر دفاع، آقای غرضی استاندار خوزستان، ابوشریف فرمانده سپاه پاسداران و تمام نمایندگان خوزستان در مجلس شورای اسلامی هم همراه ایشان بودند، این ها آمدند در بخشداری بستان نشستند و من بغل دست ایشان نشسته بودم، حسن رضوی هم بود. در آن جلسه بحث های خیلی متفاوتی پیش آمد، این آقایان جهادی مدعی بودند که می خواستند به نفع ما به ضرر عراقی ها اقداماتی انجام بدهند و می گفتند ما توانایی این را داریم که کل فرماندهان عراقی را یک شبه سر به نیست کنیم و من با تعجب گفتم عجب حرفای خوبی می زنید، گفت تا آخرش  گوش کن، گفتیم باشه، من خوشحال شدم از این که آن ها گفتند این توان را داریم، نهایتاً این توان تقلیل پیدا کرد.

سپس خواسته آن ها مطرح شد و خواسته این بود که حالا به تعدادی آدم هایی که ما می خواهیم، شما نفر، آرپی جی بدهید تا ما این ها را به طرف مرز بفرسیم و این اقدامات را انجام بدهند، همه نگاه ها متوجه سرهنگ ملک نژاد سرپرست لشکر۹۲زرهی بود، ایشان گفت لشکر۹۲یک لشکر عملیاتی است و اگر چیزی دارد خودش به آن نیاز دارد و کسری کارکنان لشکر ۱۱۰۰۹نفر است، لذا نفری نداریم که عملیات چریکی برون مرزی را انجام بدهد .

اما در مورد این که می گویند ارتش غافلگیر شده است باید بگویم:

در تاریخ ۲۶/۱/۱۳۵۹ لشکر ۹۲زرهی بنا بدستور نیروی زمینی بر اساس استقرار نیروهای عراقی در مرز، به نوار مرزی رفت و مستقر شد، اگر داستان غافلگیری درست است پس چگونه است که شش ماه پیش از تهاجم عراق ها در مرز نیرو مستقر کردیم؟

چگونه بود که این یگان ها در خرمشهر مستقر شدند؟

لشکر ۹۲ برابر طرح دفاعی ابوذر، طرح حر لشکر را تهیه و ابلاغ نمود و همچنین تیپ۳۷زرهی در تاریخ۲/۲/۱۳۵۹ از شیراز به خوزستان اعزام و در منطقه فکه مستقر می شود.بنا بر این نه تنها غافلگیر نشدیم بلکه با اطلاعات دقیقی که از وضعیت داخل عراق در اختیار بود و قراین و شواهد موجود حاکی از تک عراق بود و نحوه چینش نیروهای ما در مرز نیز گواه این مدعا است شما نگاه کنید کارکنان گردان سوار زرهی ۲۸۳ به فرماندهی سرگرد تهامی(سرتیپ فعلی)در پیج انگیزه مستقر می گردد و سایر یگان های لشکر۹۲زرهی در حدود مسئولیت لشکر با وجود استعداد کمتر از ۶۰درصد برابر طرح حر لشکر استقرار می یابد.

در شهریور۵۹ بنی صدر برای اولین بار به خوزستان آمده بود و ستاد لشکر۹۲زرهی بعد ار تشریفات، ایشان را  مستقیم به اتاق توجیه بردیم، من وضعیت منطقه و حضور و استقرار ارتش عراق را تشریح کردم و گفتم با این استعداد قصد حمله دارد، و محورهای که احتما ل مورد استفاده ارتش عراق قرار خواهد گرفت از روی نقشه نشان دادم، و در مقابل این استعداد نیروهای عراقی(برابر اطلاعات موجود حدود۵لشکر)، تنها لشکر۹۲ با استعداد ۶۰درصد وجود دارد. فرمانده لشکر، فرمانده تیپ، فرمانده گردان، اقسر ارکان نداریم هر کدام به نحوی بر کنار شده اند.(تعدادی زندان، تعدادی منتقل، تعدادی رها شده اند و تعدادی صلاحیت ندادند)

در تاریخ ۳۰/۶/۱۳۵۹ ساعت ۸شب صدام حسین یک جلسه محرمانه در وزارت دفاع تشکیل می دهد، مقامات مسئول آن زمان عراق را جمع می کند و یک سخنرانی کوتا و مختصر می کند و می گوید فردا می خواهیم به ابران حمله کنیم، سه جمله قابل تامل از گفتارش مشخص می کند که ایران تنها در مقابل عراق نیست:

الف-اتحاد جماهیر شوروی ملزم به تامین تجهیزات، جنگ افزار و آماد ما است که این جمله بزرگی است وبرای پوشش تعهد خود یک قرارداد۹/۵میلیارد دلاری با عراق می بندد

ب-غرب حمایت سیاسی نظامی می کند

ج- هزینه جنگ را کشور های عرب منطقه تامین خواهند نمود

در واقع ۷۰درصد کشورهای دنیا توی این سه جمله هستند، یعنی اتحاد جماهیر شوروی خودش ۱۶کشور بود، کل غرب، و عرب ها  راحساب کنیم ۷۰ الی۷۵درصد کل دنیا را شامل می شوند یعنی با عراف متحد و با ایران مخالف هستند

  هوانیروز قبل از شروع رسمی جنگ با توجه به گزارش هایی که یگان های زمینی  و هوایی از نقل و انتقالات نیروهای عراقی به نواحی مرزی ایران داشتند چه  غرب از پایگاه هوانیروز کرمانشاه ودر جنوب از پایگاه هوانیروز مسجد سلیمان گروهی بالگردهای خود را در غرب سرپل ذهاب و در منطقه جنوب به لشکر۹۲ اعزام گردیدند، از تاریخ۲۶/۶/۱۳۵۹ الی۲۷/۶/۱۳۵۹ یک گروه هوانیروز(حدود۲۰فروند) در اختیار لشکر ۹۲زرهی مستقر شدند.

نماینده اتحاد جماهیر شوروی یک ماه قبل از تهاجم نیروهای عراقی به صدام و مقامات نظامی عراق می گوید ما نقاط حساس ایران را مشخص کردیم اگر این مختصات را بزنید ایران فلج خواهد شد. وقتی صدام از عدنان می پرسد چه خبر، می گوید۱۹۲فروند رفتند، صدام با خودش می گوید پس تا نیم ساعت دیگر ایران فلج خواهد شد

با مطالعه اطلاعات باز شواهد روشنی از احتمال حمله عراق وجود دارد: 

الف-روزنامه کویتی ۱۵/۱/۱۳۵۹ نوشته بود ارتش عراق در حال آماده شدن برای حمله به خوزستان است، و می خواهد این استان را از پیکره ایران جدا سازد.

ب- کتابی هست مال ابو غزاله وزیر جنگ مصر تحت عنوان جنگ ایران و عراق که در این کتاب هم اهداف حمله عراق به ایران نام برده است

(۱)اشغال خوزستان

(۲)ساقط کردن حکومت ایران

(۳)تجزیه ایران

ج- کتاب دیکری هست تحت عنوان آنچه گذشت مولف سرلشکر کنت مایکل پولاک آمریکایی که در حال حضر یکی از اعضای فعال موسس بروکینز آمریکا هست، توی این کتاب نوشته راهبرد اصلی عراق از حمله به ایران اشغال خوزستان و جداسازی خوزستان بود، و صدام حسین  گفت ما با ۵ایران کوچک تر به مرتب راحت تر کنار می آیم و از اینجااعلام می کنم آن هایی که می خواهند با ما بعداٌ زندگی بکنند از هم اکنون می توانند بیایند و پیمان ببندند.

حزب بعث عراق که از حزب بعث سوریه جدا شده بود یک اساسنامه ۱۲ماده ای دارد، ماده ۷ آن به صراحت بیان می کند که خوزستان مال عراق است و این در زمانی که عثمانی ضعیف بود ایرانی ها از چنگ او در آوردند و باید به سر زمین پدر عرب بر گشت داده شود.

شهید سرلشکر ولی الله فلاحی همچون سایر مسئولا سیاسی و فرماندهان بلند پایه ارتش ایران، تجاوز نیروهای عراقی را از ماه های قبل از وقوع آن پیش بینی می کرد، در همین راستا در اوایل سال ۱۳۵۹در پی تنس های سیاسی و مرزی ایران و عراق، ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت مقابله با تهاجمات احتمالی عراق مقدمات و پیش نویس سه طرح عملیاتی، یکی به نام «ابوذر» برای نیروی زمینی، طرح «نبردیا البر» برای نیروی هوایی و طرح «ذوالفقار»برای نیروی دریایی را تهیه و به نیروها ابلاغ نمود، این طرح های اولیه برای هریک از نیروهای سه گانه ارتش ارسال و نیروهانیز بر مبنای آن اقدام به تهیه طرح های پدافندی و عملیاتی خود با همین عناوین نمودند. این طرح های پدافندی مبنایی برای مقابله با تهاجمات دشمن گردید. نیروی زمینی طرح ابوذر را در ۷۶ صفحه در ۳۳ نسخه در یکم خرداد ماه ۱۳۶۹ تهیه وبعد از امضای شهید سرتیپ فلاحی  به یگان های تابع ارسال نمود. که مفاد آن در سه مرحله به قرار زیر پیش بینی شده بود:

الف-تثبیت هجوم نیروهای عراقی با استفاده از موانع طبیعی منطقه به علت کمبود نیرو

ب-پدافند در مقابل نیروهای متجاوز به منظور صرفه جویی در قوا، تا رسیدن نیروهای تقویتی

ج-اجرای عملیات آفندی محدود(شناسایی با رزم)جهت کسب اطلاعات دقیق به منظور طرح ریزی عملیات عمده آفندی برای بیرون راندن نیروهای متجاوز

به هر حال دشمن امده بود تا پیروزی نهایی خودرا در ظرف سه روز اعلام کند، اما شهید فلاحی طوری جنگ را اداره کرد که با کمک ارتش و نیروهای مردمی در همان اوایل ماه اول جنگ ، دشمن متجاوز را ناکام ساخت.

سرتیپ۲ستاد شهرام رامتین فرمانده تیپ۲۳نیروی مخصوص قبل از جنگ در خصوص آمادگی ارتش برای دفاع در مقابل تهاجم عراق و تدابیر شهید فلاحی برای مقابله با این تهاجم می گوید، عراق قبل از آغاز رسمی جنگ ۶۳۶مورد تجاوز زمینی، هوایی و دریایی به کشورمان داشته است، لذا پیش از این که جنگ رسماً شروع شود، شرایط به گونه ای بود که ما از قصد دشمن آگاه شدیم. در چنین شرایطی تک دشمن را پیش بینی کردیم، برای مثال تیپ ۲۳نیروهای ویژه هوابرد پنج گردان در کردستان داشت، در اوایل شهریور ماه مرحوم ظهیرنژاد، فرمانده وقت نیروی زمینی به کرمانشاه امد و من به همراه شهید صیاد شیرازی که در آن موقع فرمانده ستاد عملیات غرب کشور بود به دیدار ایشان رفتیم، مرحوم ظهیرنژاد پرسید که شما در حال حاضر چه کمکی می توانید به سایر لشکرهای مستقر در جنوب و غرب کشور کنید؟

به شهید صیاد شیرازی گفتم که اگر شما موافق هستید می توانم یک گردان نیروی ویژه در اختیار هر کدام از لشکرهای ۸۱و ۹۲زرهی قرار دهم و سه گردان کماکان در منطقه شمال غرب مستقرباشد. دقیقا یک ماه قبل از جنگ دو گردان را آماده کردم یکی در اختیار لشکر۸۱ و دیگری در اختیار لشکر ۹۲زرهی در مناطق مورد نظر لشکرها مستقر شدند.

تیپ۲۳مخصوص پس از استقرار در محورهای مورد نظر به عملیات شناسایی می زفتند و اهداف و تجاوزگری های دشمن را ارزیابی می کردند. طبق دستوری که امیر ظهیرنژاد در همان جلسه در کرمانشاه به ما داد از این افسران خواستیم بررسی کنند که آیا تک دشمن قریب الوقوع هست یا نیست. در آن موقع اغلب تجاوز گری های عراق در منطقه غرب کشور بود. چون تلاش اصلی دشمن روی منطقه جنوب متمرکز بود، ولی می کوشید نیروهای ما را در غرب درگیر کند. آن ها رفتند و بررسی کردند و یقین حاصل کردند که دشمن در این مناطق تک خواهد کرد. حدود روز ۲۲شهریورماه از دفتر امیر ظهیرنژاد با من تماس گرفتند پرسید بچه هایی که الان در غرب مستقر هستند و حرکت های دشمن را رصد می کنند چه دیدگاهی دارند؟ به ایشان گغتم که شرایط اینجا زیاد مطلوب نیست. برد توپخانه دشمن به پنج کیلومتری افزایش یافته و عملیات شناسایی توسط نیروهای دشمن پیوسته ادامه دارد. بیسیم هایی که شنود می کنند همه حاکی از این است که شرایط دارد پیچیده تر می شود. همه این ها نشانه آن چیزی است که شما در مرکز پیاده به ما آموخته اید. این ها قراین تک دشمن است.

ما نظامی ها از ابعاد سیاسی قضیه اطلاع نداشتیم، برخی از سیاست مدارهای کشور هم می گفتند عراق غلط می کند به ایران حمله کند، ولی ما بر اساس ابعاد نظامی و آموزشی که دیده  بودیم اعلام کردیم که عراق قصد دارد تک کند.

امیر فلاحی به عنوان یک مسئول نظامی آن چیزی را که از واحد خود که به اطلاعات استراتژیکی و عملیاتی تیدیل شده بود به رده های بالاتر منتقل می کرد و به واحدها نیز دستور می داد که مراقبت های ویژه را از مرز به عمل آورند.

آگاهان نظامی با توجه به قراین و شواهد، به صراحت خطر حمله ی ارتش عراق را بارها به مسئولان وقت گزارش نمودند، به طوری که حتی در تاریخ  ۱۱/۶/۱۳۵۹ ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در گزارشی رسمی، این امر را به سمع مسئولان در مراتب تصمیم گیری کشور رساند، اما عکس العملی در مقابله با آن صورت نگرفت.

فرماندهی ارتش با دعوت از بنی صدر رئیس جمهور و فرمانده کل قوا و شهید علی رجایی  نخست وزیر و هیئت همراه (مسئولان دولتی، ارتش و سپاه)در تاریخ۲۲/۶/۱۳۵۹، توسط فرماندهی قرارگاه غرب، آثار تهاجم را به ایشان نشان داد.

این کار در تصور آنان که حمله عراق را بعید می دانستند، تاثیر گذاشت، چنان که از آن روز به بعد خطر جدی تهاجم نظامی عراق در تمام سطوح برای تلاش های موثر جهت جلوگیری از بروز جنگ تحمیلی و باز داشتن متجاوز عراقی از پیشروی در خاک ایران وجود نداشت.(بهر.زی ۱۳۸۲ص ۳۲۷-۳۲۸)

به هر حال ارتشی که طارق عزیز، آن را از هم پاشیده و مضمحل می انگاشت، با شروع جنگ توانست با سازماندهی تعجیلی و تلاشی بی مانند، پیشروی اولیه دشمن را سد نماید و با ایجاد تاخیر و استقرار در موقعیت های مناسب در طول محورهای پیشروی دشمن، این مرحله از عملیات را که از قبل در طرح ابوذر نیروی زمینی ارتش پیش بینی شده بود، اجرا نماید

سرانجام نیروی زمینی ارتش از ساعت ۱۲۰۰بیستم شهریور ماه ۱۳۵۹ دستور آماده باش را به نیروهای تابعه و از جمله لشکر۹۲زرهی و لشکر۸۱زرهی که در مقابل تک تجاوز ات بودند، ابلاغ کرد و دستور داد نیروها طبق طرح پدافندی ابوذر، به مناطق پیش بینی شده تغیر مکان داده و مواضع پدافندی را در امتداد مرز اشغال نمایند.(جوادی پور ۱۳۸۳ص۴۸)

سرتیپ۲ستاد دکتر مروت آزادبخت

 

 

آگاهی ارتش از تهاجم نیروهای عراقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *