جامعه شناسی جنگ-نظریه ها

مرزی كه تئوری های روانشناسی را از تئوری های جامعه شناسی تفكیك می كند این است كه جنگ از لحاظ جامعه شناختی یك پدیده اجتماعی است. برخلاف نظریات روانشناسان كه آن را پدیده ای فردی دانسته و پرخاشگری را جزء فطرت انسان می دانند. بنابراین تمایز این دو دیدگاه در این است كه روانشناسی جنگ را امری غریزی و جامعه شناسان آن را یك ابداع فرهنگی می شناسند. از دیگر سو ده ها صاحب نظر نامدار در جامعه شناسی وجود دارند كه پرداختن به دیدگاه فرد فرد آنها نه منطقی است، نه شدنی و دیدگاه های آنان در رهیافت هایی دسته بندی گردیده است كه بایسته است از زاویه این رهیافت ها به تبیین جنگ بپردازیم. رهیافت های معروف تئوریك عبارتند از مثبت گرایی (اگوست كنت و سن سیمون)، تطورگرایی (تكامل گرایی)، ساخت گرایی، كاركردگرایی، تضادگرایی (ماركسیسم)، كنش متقابل نمادی، پدیدارشناسی، روش شناسی مردمی، مبادله و …
و هر كدام از این تئوری ها نیز خود دارای شقوق و مشتقاتی هستند. نكته قابل توجه این است این نظریات كاملاً منفك از یكدیگر نیستند اگرچه آنها را به صورت مستقل از همدیگر مورد بحث قرار می دهند اما غالباً با یكدیگر تداخل دارند. مطالعه آرا و اندیشه های ماركس نشان می دهد كه آرای او هم تكاملی است هم ساختی – كاركردی و هم تضادی و در هر سه مكتب مطرح است با این تفاوت كه او بر تضاد به عنوان محور اصلی حركت تاریخ و جامعه تاكید دارد. اسپنسر نیز مانند كنت و دوركیم جامعه را مانند ارگانیسم می داند در حالی كه دوركیم به كاركردگرایی شهرت دارد و اسپنسر به تطورگرایی و از طرفی اسپنسر را منشاء نظریات ساختی كاركردی هم می دانند. نكته اساسی و مهم در گروه بندی همه نظریات این است كه كلیه تئوری های جامعه شناسی یا وفاق را در جامعه اصل می داند یا تضاد را، یا فرد را واحد تحلیل می شناسند یا سازمان ها و ساختارهای اجتماعی را، از این رو نظریات جامعه شناسی از سه شق زیر مستثنی نیستند:
۱- وفاق یا توافق گرایی (ساختی – كاركردی): كه شامل همه نظریات تكاملی (تطورگرایی)، نوتكاملی، داروینیسم اجتماعی، نظریات دوركیم، پارسونز، مرتون، اسپنسر، وبر و حتی ماركس در بعد ساخت گرایانه می شود.
۲- تضادگرایی: كه شامل نظریات ماركسیستی، نوماركسیستی، نظریات دارندرف، ماركوزه، لوكاچ، گرامشی، آلتوسر، نیكولاس پولانزاس و… می گردد. ماركس چنانكه خواهیم دید در هر دو طبقه از تئوری های فوق جای می گیرد.
۳- كنش متقابل نمادی: كه شامل پدیدارشناسی، روش شناسی مردمی، مبادله و نظریات گافمن و هومنز و هربرت مید، آلفرد شوتز، بلومر و سایرین می گرد

هر تئوری ابتدا وضع عادی را توضیح می دهد تا معلوم شود وضع غیرعادی (بحرانی، انقلابی و نابسامان) از نظر آن چیست. بدون شك برای فهم دیدگاه كاركردی در مورد جنگ نیز ابتدا باید وضع عادی را از این دیدگاه شناخت.
دیدگاه كاركردی اساساً محافظه كارانه و مخالف بحران، جنگ و انقلاب است زیرا دیدگاه كاركردگرایی دیدگاه نظم است و جامعه را به عنوان یك نظام متشكل از نهادهای اجتماعی می بیند. كاركردگرایان جامعه را به خرده نظام ها تجزیه می كنند.
خرده نظام سیاسی یا نهاد سیاسی
نهاد دین
خرده نظام یا نهاد حقوقی
خرده نظام یا نهاد اقتصادی
نهاد یا خرده نظام آموزش
نهاد خانواده
این نهادها دارای روابط دوطرفه، پیچیده و پایداری هستند كه شبكه روابط نامیده می شوند.
تغییر در یكی از خرده نظام ها (نهادها) بر سایر خرده نظام ها اثر می گذارد چون از نظر كاركردگرایان این اجزا یا نهادها با همدیگر پیوستگی دارند.
بنابراین حالت عادی یا تعادل زمانی است كه هر كدام از اجزا كار خود را دقیقاً به همان اندازه ای كه مورد نیاز است انجام می دهند كه در این حالت می گویند كاركرد مناسب، كارا یا فونكسیونل.
در وضعیت تعادل، نیروهای همبستگی بر نیروهای گسستگی غلبه دارند اما با گسترش نیروهای گسستگی تعادل به هم می خورد و شرایط ساختاری برای تحول، انقلاب (نابسامانی و نهایتاً جنگ) فراهم می آید. (انقلاب و بسیج سیاسی، (حسین بشیریه ص۲۲)

مبنای نظم و تشكل خرده نظام ها یا نهادها، ارزش های اجتماعی هستند. ارزش ها محوری هستند كه هر كدام از خرده نظام ها با تكیه بر آن و برای تحقق آن عمل می كنند. مثلاً خرده نظام آموزش و فرهنگ متكی است به ارزش علم و خرده نظام سیاست متكی است به ارزش امنیت و نظم اجتماعی. وفاق روی ارزش های اجتماعی است كه نهادها را حفظ می كند و اگر وفاق نباشد پایه آنها سست شده و كل نظام متزلزل می گردد. برای مثال در جامعه به میزانی كه ارزش ازدواج تنزل كند نهاد خانواده سست می شود. بنابراین ارزش های اجتماعی و ساختارهای اجتماعی با نهادها، رابطه متقابل دارند. ارزش ها تكیه گاه ساختارها هستند و ساختارها نیز برای تحقق ارزش ها به وجود آمده اند. بنابراین اگر ارزش ها تغییر كنند ساختارها نیز دستخوش تغییر می شوند و اگر ساختارها تغییر كنند ارزش ها نیز متحول می شوند تا نهایتاً تعادل لازم بین آنها به وجود آید.
دو عامل عدم تعادل ارزش ها با محیط (ساختار) و استعداد جدال آمیز بودن جامعه كه ناشی از كمیابی كالا است، علت وقوع ستیزه هاست

نمونه ای از ناهمخوانی ارزش ها و محیط را می توان در موقعیتی یافت كه در پایان جنگ جهانی اول رودرروی سربازان آلمانی و سایر مردم این كشور قرار داشت. گفته شده است كه ارزش هایی كه در مقام قیصر تجلی می یافت و ساختار اجتماعی اقتدارگرایانه ای كه در آلمان سلطنتی وجود داشت به نحو گسترده ای مورد اعتماد مردم بودند. حتی عناصر سابقاً ناراضی جامعه یعنی حزب سوسیال دموكرات، عموماً در جهت حمایت از سیاست آلمان طی جنگ رأی داده بود اما در عوض یك شب محیط به نحو قابل ملاحظه ای دگرگون شد و شهروندان آلمانی به جای نظام سلطنتی با یك جمهوری جدید و به جای توقعات گسترده ای كه برای پیروزی داشتند با جنگی كه آن را باخته بودند روبه رو شدند، همچنین با این امكان مواجه گشتند كه تحت حكومت بخش هایی از جامعه به ویژه سوسیال دموكرات ها قرار گیرند كه نه قبلاً حكومت كرده بودند و نه اكثریت شهروندان آنان را شایسته حكومت كردن می دانستند.
بدین ترتیب مردم آلمان با دو امكان مواجه بودند. آنان می توانستند یا تغییراتی را كه به ناگاه رخ داده بود پذیرا گشته و نظام ارزشی را تغییر دهند تا از عهده تبیین محیط جدید برآیند و یا آنكه برای اعاده محیطی تلاش كنند كه تجلی ارزش های هدایت كننده جامعه در دوران قبل از جنگ بود نظریه های تضادی (مانند نظریه ماركس) و نظریه های توافقی (مانند نظریه كاركردی دوركیم) در یك چیز وجه مشترك دارند. هر دو بیشتر بر عوامل خطی (تكاملی) و ساختاری تاكید می كنند برخلاف نظریه های روانشناختی كه بر عوامل دوری و كوتاه مدت تاكید دارند، از دید ساختارگرایان جنگ امری اجتماعی و حاصل منازعات اجتماعی است. «منازعات سیاسی نیز ناشی از ساختار منافع اقتصادی و اجتماعی است.» یكی از مهم ترین نظریات ساختارگرایانه نظریه ماركسیستی است كه فقط در درون دستگاه جامعه شناسی سیاسی ماركس معنی می دهد. ماركس تاریخ را سراسر منازعه طبقات می داند ولی عامل اساسی و تعیین كننده این منازعه و روند تحولات اجتماعی از نظر او شكل روابط تولیدی است كه مستقل از اراده تك تك انسان ها است و شكل روابط تولیدی خود تابع سطح تكامل ابزار تولید است. با رشد و تكامل ابزار تولیدی روابط تولیدی دگرگون می شود و مجموعه این روابط تولید است كه ساخت اقتصادی و بنیاد واقعی جامعه را تشكیل می دهد و بر این اساس روبناهای حقوقی و سیاسی و اشكال آگاهی اجتماعی ایجاد می شوند. بنابراین ماركس مبنای نظم اجتماعی را اقتصادی می داند اما دوركیم كه به خاطر نظریه تنوع و تقسیم كار اجتماعی اش دیدگاهی ساخت – كاركردگرایانه دارد مبنای نظم اجتماعی را اخلاق می داند، همان چیزی كه از دیدگاه ماركس روبنا بود. بنابراین نظریات ساختارگرایانه در مورد جنبه های ارزشی جنگ مانند جنگ عادلانه و غیرعادلانه نمی توانند همسان باشند اما دیدگاه كلی آنها درباره جنگ نیز نمی تواند خیلی مغایر باشد.• نقش ساخت ها در جنگ به طور كلی حوادث تاریخی از جمله جنگ ها معلول تصمیم گیری های فردی نیست، معلول ساخت های اجتماعی، اقتصادی است. در دوران فئودالی، ابزار و وسایل تولید و در نتیجه ابزار و وسایل قدرت غیرمتمركز بودند. اقتصاد عبارت بود از تعداد زیادی واحدهای تولیدی كوچك و پراكنده كه تقریباً موازنه مستقلی در كشور برقرار می كرد. كشاورزان و پیشه وران در ساختار اقتصاد تولید خانگی دارای استقلال بودند و نیروی اصلی جنگ ها را داوطلبان یا شوالیه های اصیل تشكیل می دادند. ارتش فاقد خودكفایی اقتصادی و متكی به اقتصاد جامعه و دولت بود لذا ساخت ها و سازمان های نظامی نمی توانستند با نادیده انگاشتن مطلق شرایط اقتصادی و اجتماعی عمل كنند. اما در عصر جدید وضعیت و ساختارها گونه دیگری است، جامعه مدرن صنعتی را باید در چارچوب توسعه و تمركز وسایل و ابزار قدرت درك كرد. توسعه جامعه صنعتی، پیشرفت و تمركز ابزار تولید اقتصادی را به همراه دارد و كشاورزان و پیشه وران جای خود را به شركت های خصوصی و صنایع دولتی می سپارند و از دل تعداد فراوانی از واحدهای تولیدی كوچك و پراكنده صدها شركت بزرگ بیرون آمد و اقتصاد و سیاست كشور را به زیر سلطه خود كشید. سازمان های نظامی دارای نظام اقتصادی و واحدهای تولیدی می شوند كه بیش از پیش به سوی خودكفایی می رود و از طریق تولیدات نظامی و یا صنایع و تولیدات مصرفی وابسته به خود درآمد پیدا می كنند و نوعی اقتصاد جنگ دائمی به وجود آورده و بوروكراسی ویژه خود را شكل می دهند

دهند تا به نوعی استقلال در تصمیم گیری می رسند. ارتش های دائمی و سازمان های نظامی جایگزین داوطلبان و امواج انسانی و شوالیه ها می گردند. در دوران جدید كشورهای مدرن صنعتی به پیشرفت های گوناگونی از جمله در زمینه استفاده از ابزار خشونت و سازمان سیاسی نائل می گردند به همین جهت نقطه اوج پیشرفت در اقتصاد، سیاست و خشونت كه در همبستگی با یكدیگر قرار دارند امروزه در ممالك پیشرفته تری مانند آمریكا، انگلیس، روسیه و… مشاهده می شود. آنها در تكنولوژی تبلیغات و دستكاری در ذهن توده ها نیز پیشرفته تر از ممالك جهان سوم اند. ابزارهای قدرت كه تعیین كنندگان اصلی جریان تاریخ اند اكنون در قالب سازمان های خاصی كه دارای استقلال اقتصادی شده اند جای داده شد و توانایی خشونت و تصمیم گیری آنها را از خصلت تقریباً مطلق برخوردار ساخته است و به عنوان هایی تبدیل كرده كه از مرزهای جغرافیایی خود فراتر رفته و به مراكز تجمع قدرت های مسلط جهانی تبدیل شده اند.البته در مقایسه ممالك سرمایه داری و سوسیالیستی درمی یابیم كه در جوامع كاپیتالیستی توسعه و هماهنگی ابزارهای قدرت به تدریج تحقق یافت ولی در جوامع سوسیالیستی خیلی سریع اتفاق افتاد و ابزارهای قدرت بدون عبور از راه های طولانی كه تمدن های غربی پشت سر گذاشتند و بدون رنسانس و بدون اطلاعات عصر بورژوازی كه به اندیشه آزادی استحكام بخشید و بدان اهمیت سیاسی داد ، توسعه یافتند. اما در هر دو جامعه، علم و صنعت در خدمت نظام جنگ یا تدارك جنگ قرار گرفت و به جای آنكه به صورت ابزاری در اختیار مردم و تحت كنترل آنها باشد به شكل یك بت فرهنگی و اجتماعی درآمد كه می كوشید سراسر زندگی مردم را متناسب با افق های اقتصادی و نظامی ماشین جنگی سازمان دهد به ویژه كه تولیدات بخش نظامی و سلا ح های مدرن به یكی از منابع مهم درآمد برای كشور های تولید كننده تبدیل شد. به همین روی در قرون اخیر ، منشأ و عامل اصلی جنگ ها، كشورهای پیشرفته صنعتی بوده اند و ممالك توسعه نیافته معمولاً قربانی جنگ بوده یا جنگ به آنها تحمیل شده است. شاید از همین حیث بتوان ادعا كرد كه فاجعه ۱۱ سپتامبر و اعلام جنگ القاعده با آمریكا از نخستین نمونه های آغاز جنگ از سوی ساختارهای سنتی و عقب مانده یا جامعه ای جهان سومی است. تروریسم سازمان یافته شكل وسیع تر این نوع جنگ است هر چند با جنگ به مفهوم اصطلاحی مورد بحث این رساله متفاوت است زیرا جنگ میان دو كشور رخ می دهد.
اكنون قدرت تصمیم گیری در ممالك پیشرفته صنعتی به ویژه آمریكا در اختیار سازمان های نظامی، سیاسی و اقتصادی است و در جوامع قبیله ای و سنتی در دست كدخدا، ریش سفید یا مقدس بود ولی حتی در ساختارهای سنتی نیز ساخت های اجتماعی نقش اصلی را در تصمیم گیری برای جنگ و صلح داشتند. مثلاً نیرومندی ساخت های اقتصادی خود انگیزه ای برای تصمیم گیری های جنگی بود. تنها تفاوت عمده این است كه در گذشته، ساخت ها پراكنده بودند، تولید، تجارت ، حكومت و… جریان های جدا از همدیگر بودند اما امروزه همه آنها به یكدیگر پیوند خورده اند. اگر در گذشته هر كشوری از چند استان و ایالت تشكیل می شد كه به دور یك قدرت مركزی ناتوان گرد می آمدند و در درون هر استان نیز نوعی ساخت ملوك الطوایفی وجود داشت و كدخدایان و خوانین چیره بودند امروزه نظم سیاسی با یك دستگاه اجرایی و قدرت های حقوقی و اداری وسیع و فراگیر به وجود آمده است و با كمك وسایل ارتباطی سریع، شاخسارهای قدرت بر كلیه سطوح ساختمان اجتماعی كشور سایه گسترده است.

چنین نیست كه جنگ ها تا هنگامی ادامه می یابد كه به پیروزی یكی از طرفین منجر شود، بلكه به بیان دقیق تر جنگ تا زمانی ادامه می یابد كه ساخت های گوناگون جامعه كشش تداوم آن را داشته باشند و قادر باشند آن را تامین كنند یعنی مدت زمان جنگ و خاتمه آن تابع ظرفیت ساخت های اجتماعی، اقتصادی موجود است و حتی اگر اراده گروه، قشر یا رهبر یا رهبران بانفوذ بر ادامه جنگ تعلق گیرد یا بر پیروزی ولی عملاً آنچه اتفاق خواهد افتاد این است كه ظرفیت ساخت ها نتیجه نهایی را تحمیل خواهد كرد. این فرایند كلی و فراگیر است و نظام ارزش ها و اعتقادات و هنجارهای جامعه را نیز كه بخشی از ساختارها هستند دربرمی گیرد. وقتی ایدئولوژی كه یكی از عوامل بسیج كننده موثر در جنگ ها است خرج بسیج شود و كارایی خود را به تدریج از دست دهد و نفوذ آن دچار فرسایش گردد نه تنها جامعه دچار بحران اعتقادی و ارزشی می شود كه جنگ نیز یكی از پشتوانه های مهم خود را از دست می دهد. بنابراین چنانكه پیشتر نیز گفته شد كاركرد مناسب یا نامناسب جنگ كه عامل تثبیت یا برهم ریختن تعادل اجتماعی خواهد شد تعیین كننده تصمیمات مربوط به جنگ و صلح است و هنر رهبران در تصمیم گیری های به موقع خواهد بود.
در ریشه یابی جنگ ها، تفاوت های ساختی میان دو جامعه، استعداد بروز درگیری و منازعه را پدید می آورد و حتی در موارد عدیده ای تشابهات ساختی میان كشورها از نظر ابزار و سیستم سیاسی و قدرت، میزان قدرت و سازمان نظامی وجود دارد و تنها تفاوت های ایدئولوژیك آنها است كه خطر وقوع جنگ را در پی دارد كه نمونه های آن امپراتوری عثمانی و حكومت صفویه در قرن های ۱۱۰۱ _ ۹۴۴ هجری شمسی و آمریكا و شوروی در قرن بیستم میلادی هستند زیرا تعریف هایی كه در دو اردوی مخالف از واقعیت های داخلی و جهانی ارائه می شود نقش مهمی در ایجاد مسائل ملی و بین المللی دارد و چاره جویی هایی كه در جهت رفع آنها می شود نیز ریشه در ایدئولوژی های آنها دارد.(دکتر هوشنگ فرخجسته)

مروت آزادبخت

سایت علمی و پژوهشی استاد مروت آزادبخت

جامعه شناسی جنگ(نظریه ها)

7 دیدگاه در “جامعه شناسی جنگ(نظریه ها)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *