فرضيه: ‏Hypothesis‏ ‏
‏1- تعاريف فرضيه : ‏
‏ الف- فرضيه عبارتست از آنچه كه محقق به دنبال آن مي‌گردد و يا حدسي است زيركانه و علمي‌ كه براي نتيجه ‏تحقيق مي‌زنيم. پيشنهادي است كه در محك آزمايش علمي، سنجيده مي‌شود، به بیان ديگر فرضيه عبارت است از ‏تصديق‌هائي (بنابه باصطلاح منطقيون) كه صحت و سقم آنها هنوز اثبات نشده است. ‏
‏ ب- فرضيه، بيان فرضي رابطه بين دو يا چند متغير است. فرضيه‌ها هميشه به صورت جمله‌هاي خبري هستند و ‏متغير‌ها را به صورت كلي يا اختصاصي به متغير‌هاي ديگر مربوط مي‌سازند. ‏
‏ ج- فرضيه تحقيق عبارت است از يك تصور ذهني، بياني حدسي، يك حكم موقتي در مورد روابط بين دو يا چند ‏متغير و يا احتمالي كه محقق در مورد نتايج ويژه تحقيق، پيش از آزمايش و تجربه، پيش‌بيني مي‌كند و يا موقتاً ‏قبول مي‌نمايد. به عبارت ديگر، فرضيه تحقيق پاسخي آزمايشي به يك پرسش است، يك گمان و حدس بخردانه‌اي ‏است كه بايد براي تأييد درستي يا نادرستي آن در بوته آزمايش گذاشته شود. ‏
‏ د- فرضيه در حقيقت راه حل پيشنهادي پژوهشگر براي حل مسئله است. به همين دليل تدوين يك فرضيه ‏مناسب بستگي به چگونگي بيان مسئله دارد. ‏
‏ ه- فرضيه ابزار نيرومندي است كه پژوهشگر را قادر مي‌سازد تا نظريه را به مشاهده و مشاهده را به نظريه ربط ‏دهد. ‏
‏ و- فرضيه به پژوهشگر كمك مي‌كند تا مسئله پژوهشي را بهتر درك كند و پژوهشگر را قادر مي‌سازد تا روش ‏تحقيق و هم چنين روشهاي جمع‌آوري اطلاعات بوسيله پرسشنامه، مصاحبه و … را براي حل مسئله پژوهش معين ‏كند. ‏
‏ ز- فرضيه يك بيان تحليلي- تبيني است. « مشخص كردن عوامل تحليل و اندازه عامل مسئله تبيين نام دارد» .‏
‏ ح- فرضيه، انتظارات محقق در بين متغيرها است. ‏
‏ ط- فرضيه به تحقيق رنگ و جهت مي‌دهد (سقوط سيب به فرضيه جهت مي‌دهد). به كمك فرضيه است كه ابزار ‏آماري، طرح تحقيق و … مشخص مي‌شود. ‏
فروض پژوهش فارغ از زمان و مكان هستند، در حالي كه پاسخ‌هاي جزئي ما بايد به زمان و مكان خاص محدود ‏باشد. اين ارتباط منطقي اينجا محمول به موضوع با رابط صورت مي‌گيرد. رابطه ما زمان ندارد، تمام كوشش ما ‏رسانيدن علوم اجتماعي به علوم دقيقه است. قانونمندي آن كه قانون فارغ از زمان و مكان و جهان شمول است، اين ‏قانون همه جا جاري و ساري است. ‏
‏ ی- فرضيه يك گزاره تام خبري است كه از ضرب حداقل دو متغير تشكيل مي‌شود. ‏
چرا تام؟ چون رابطه ميان محمول و موضوع فارغ از زمان است. اگر ما از فعل زمان استفاده كنيم فرضيه ما مخدوش ‏است. از لحاظ صوري، در واقع فرضيه جهت زمان ندارد و اگر داشته باشد ديگر گزاره تام خبري نيست، « در جهان ‏شناسي عليت اين مباحث مطرح خواهد شد كه ما مي‌توانيم در قسمت فروض ظرف مكاني و زماني را بر شمریم، اما ‏بايد بتوانيم هنگامي‌كه انتقاد شد از آن دفاع كنيم» . ‏
‏ ک- فرضيه عبارت از حالت يا اصلي است، كه اغلب بي‌آنكه اعتقادي نسبت به آن موجود باشد، پذيرفته مي‌شود تا ‏بتوان از آن نتايج منطقي استخراج كرد و بدين ترتيب مطابقت آنرا با واقعيت‌هائي كه نزد ما معلوم است يا مي‌توان ‏آن را معلوم ساخت، آزمود. در هر پژوهش علمي، كه با يك مسئله حل شدني آغاز مي‌شود، پژوهشگر بايد بتواند ‏براي مسئله مورد تحقيق خود يك جواب موقتي به شكل يك فرضيه مناسب كه بگونه تجربي قابل آزمون باشد در ‏نظر بگيرد. با توجه به مطالب بالا مسئله هرگز به صورت علمي حل نخواهد شد، مگر اينكه به فرضيه يا ‏فرضيه‌هائي تبديل شود و تحقيقي كه بدون فرضيه باشد موجب سرگردانی و بلاتكليفی محقق است، زيرا ‏فرضيه، مسئله محقق را روشن مي‌كند كه چه كاري انجام دهد و در واقع مي‌گويد دنبال چه چيزي يا چه ‏راه‌كاري باشد. فرضيه چگونگي انجام اين راه‌كار را بيان مي‌نمايد، بطور ساده مسئله «جاي» را نشان ‏مي‌دهد ولي فرضيه «راه» را.‏
‏ “ون دالن” معتقد است كه فرضيه همانند نورافكن پر قدرتي است كه راه را براي پژوهشگر روشن مي‌كند. ‏
‏ فرضيه، بويژه در پژوهش‌هايي كه هدف آنها كشف روابط علت و معلولي است، صددرصد ضروري است. فرضيه‌ها ‏احتمالاً در پژوهشهائي كه هدف آنها تعيين وضعيت يك پديده (يك متغير است) داراي اهميت كمتري است و به ‏عبارت ديگر در پژوهشهاي توصيفي كه هدف آنها كشف واقعيت‌هاي موجود است و پژوهشگر نمي‌تواند چگونگي ‏رويدادها يا پديده‌هايي را پيش‌بيني كند، به نظر بعضي از محققان فرضيه داراي اهميت كمتري است. اما اين بدين ‏معنا نيست كه در پژوهشهاي توصيفي تدوين فرضيه لازم نيست، بلكه توصيه مي‌شود در پژوهش‌هاي توصيفي(که ‏دارای متغير مستقل و وابسته هستند) هم كه امكان‌پذير است به صورت‌بندي فرضيه اقدام گردد، زيرا فرضيه‌ها ‏راهنماي پژوهش در انتخاب روش، اجراي پژوهش، طرح و نحوه تجزيه و تحليل اطلاعات جمع‌آوري شده است و ‏براي تشخيص ضرورت آن باید به نقش فرضيه در تحقيق مراجعه نمود. “بيكن”‏ ‏ معتقد است كه فرضيه، ‏پژوهشگر را به يك موقعيت يا شرايط معين هدايت مي‌كند و همين امر موجب مي‌شود كه هدف اصلي خود را گم ‏نكند. فرضيه نبايد به شيوه‌اي صورت‌بندي شود كه سزاوار ملاحظه و توجهات خاص باشد، اما بايستي توجه داشت ‏كه امكان ندارد تصوير روشني از مسئله، بدون داشتن يك يا چند فرضيه داشت، بنابراين تنها موضوع مهم اين است ‏كه فرضيه بايستي آگاهانه تشخيص داده شود و با مهارت صورت‌بندي شود تا از آن بتوان به عنوان محوري كه ‏پژوهش را هدايت مي‌كند استفاده نمود. فرضيه قبل از جمع‌آوري اطلاعات، تدوين مي‌شود، پس با بيان فرضيه ‏مي‌توان كوتاه‌ترين راه را براي گردآوري اطلاعات تعيين كرد. ‏
‏ ل- از ديدگاه این قلم، فرضيه عبارت است از يك بيانيه پيشنهادی ذهنی درپاسخ مسئله تحقق و حدسي مبتني ‏بر دانش و آگاهي‌هاي گذشته محقق مي‌باشد كه در محك آزمايش عملي سنجيده مي‌شود. معمولاً وقتي فرد در ‏مقابل مشكلي قرار مي‌گيرد سعي مي‌كند ريشه مشكل را حدس بزند و بگويد راه حل آن كدام است؟ در واقع، محقق ‏نيز در جريان تحقيق حدسهاي خويش را امتحان مي‌كند تا دريابد علت واقعي مشكل چيست و كدام راه حل درست ‏است؟ به عبارت ديگر، فرضيه، حدسي است علمي و عقلاني درباره چگونگي روابط بين دو يا چند متغير. فرضيه ها ‏نظريه موقت محقق هستند ودر واقع موتور تحقيق می باشند. به زباني ساده مي‌توان گفت وقتي ما فرضيه را بيان ‏مي‌كنيم، در حقيقت مي‌گوييم: «اگر چنين و چنان رخ دهد، نتیجه چنین و چنان خواهد شد». ‏
‏ بنابراين اگر درست توجه شود، ملاحظه مي‌گردد كه فرضيه در واقع ويژه‌ترين حالت نظريه است. زيرا نظريه ‏مجموعه‌اي از فرضيه‌ها است و ريشه اين دو در سابقه ذهني و تجارب گذشته محقق است و تنها تفاوت فاحش آنها، ‏ويژه بودن فرضيه و كلي بودن نظريه مي‌باشد. هنگام بيان فرضيه در حقيقت محقق حدس علمي مي‌زند كه ‏چنانچه با يكي از متغيرها چنين بازي شود و يا در آن چنين دخل و تصرفي بعمل آيد و يا اين چنين دستكاري ‏گردد، چنان نتيجه‌اي عايد خواهد شد. اشاره شد كه محقق فرضيه را براي بيان چگونگي روابط متغيرها مطرح ‏مي‌سازد، لذا مناسب خواهد بود، حالت‌هاي ممكن چگونگي روابط متغيرها را كه معمولاً مورد بررسي و دستكاري ‏پژوهشگران قرار مي‌گيرد مورد توجه قرار داد، اين حالات عبارتند از: ‏
‏ الف – بررسي ميزان تفاوت اثر: در اينجا پژوهشگر بدنبال بررسي و مقايسه تفاوت اثر دو يا چند متغير بر يك ‏يا چند متغير ديگر است. در اين حالت فرضيه به صورتي بيان مي‌شود كه تفاوت‌ها حدس زده مي‌شود و مقايسه‌اي ‏انجام مي‌گيرد. براي مثال مي‌توان فرض نمود كه: ‏
‏ «ميزان فشار رواني بر پرستاران بخشهاي مراقبت‌هاي ويژه با ميزان فشار رواني بر پرستاران بخش‌هاي داخلي و ‏جراحي تفاوت ندارد» .‏
در مثال فوق، يك متغير (ميزان فشار رواني) در دو گروه متفاوت با يكديگر مقايسه شده است. ‏
در مثالي ديگر ممكن است، تفاوت تأثير دو روش مختلف آموزشي بر ميزان فراگيري دانشجويان مورد سنجش قرار ‏گيرد. به عبارت ديگر، محقق به مقايسه دو روش مختلف آموزش با يكديگر مايل است. در مثال اخير، مي‌توان فرض ‏نمود كه: « ميانگين نمرات دانشجوياني كه با روش «الف» آموزش داده مي‌شوند از ميانگين نمرات دانشجوياني كه ‏با روش «ب» آموزش مي‌بينند بيشتر است. در اين گونه تحقيقات براي آزمودن فرضيه‌ها، نتايج بدست آمده از ‏آزمونهاي آماري را با استفاده از مفاهيم آمار استنباطي مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهند. ‏
‏ ب – بررسي ميزان رابطه همبستگي و جهت آن: در اين حالت پژوهشگر در پي مطالعه و بررسي ميزان ‏همبستگي و جهت آن بين دو يا چند متغير است. محقق قصد دارد صرفاً درجه و جهت همبستگي متغيرهاي مورد ‏مطالعه را كشف كند و نه رابطه علت و معلولي بين آنها را. در اينجا فرضيه به صورتي بيان مي‌شود كه ارتباط بين دو ‏يا چند متغير را مطرح مي‌سازد. براي مثال: مي‌توان فرض نمود كه «ميزان آگاهي بيماران قبل از عمل جراحي ‏با ميزان اضطراب آنان ارتباط دارد». ‏
‏ در تحقيقاتی با اينگونه فرضيه‌ها، نتايج بدست آمده از آزمونهاي آماري مي‌تواند صفر تا يك باشد. به طوري كه صفر ‏نشانگر نبودن رابطه بوده اما هرچه نتايج بدست آمده به يك نزديكتر باشد، بيانگر همبستگي بيشتر و شديدتر بين ‏متغيرها است. البته بايد در نظر داشت كه مقدار ضريب همبستگي محاسبه شده تنها معيار همبستگي نيست و ‏تعداد حجم نمونه مورد پژوهش نيز مهم مي‌باشد. بدين معني كه هر چه مقدار آزمودنيها (حجم نمونه) بيشتر باشد، ‏مقدار ضريب همبستگي كمتري براي معني‌دار بودن همبستگي لازم است. نكته قابل ذكر ديگر علامت (±) ضريب ‏همبستگي (مثبت و منفي) است، چنانچه مقدار ضريب همبستگي بيشتر از صفر و با علامت مثبت باشد، اين امر ‏نشانگر آن است كه ارتباط همبستگي مستقيمي بين متغيرها وجود دارد و به بیانی ديگر، مي‌توان گفت كه افزايش ‏يك متغير باعث افزايش ديگري مي‌شود و برعكس، اما اگر مقدار ضريب همبستگي با علامت منفي باشد اين امر ‏نشانگر ارتباط معكوس بين متغييرها است، بدين معني كه مي‌توان گفت افزايش يك متغيير باعث كاهش ديگري ‏مي‌گردد و برعكس.‏
فرضيه: «هرچه هماهنگی در فعاليت های يک سازمان کمتر باشد ،عملکرد آن سازمان کاهش می يابد» .‏
‏ فرضيه: « هرچه تراکم جمعيت در يک شهر بيشتر باشد، ميزان جرايم در آن بالاتر است» . متغيرها وقتی با هم ‏ارتباط دارند، که تغيير در يکی تغيير در ديگری را به دنبال داشته باشد. بايد بخاطر داشت كه مقدار ضريب ‏همبستگي (‏R‏) گوياي ميزان سهم اشتراك بين دو متغير نيست، بلكه مجذور مقدار ضريب همبستگي بدست آمده ‏‏(‏ ‏) بيانگر ميزان سهم اشتراك و يا درصد همبستگي است. بدين معني كه با داشتن مقدار (‏ ‏)، مي‌توان گفت ‏در چند درصد موارد تغييرات يك متغير باعث تغيير در متغير ديگر مي‌شود و يا در چند درصد موارد اين دو متغير ‏تغييراتشان بهم وابسته است.‏
‏ مثال 1: بين افت تحصيلي و فقرهمبستگي وجود دارد. ‏
مثال 2: بين افت تحصيلي و درآمد پائين والدين دانش‌آموزان رابطه مستقيم وجود دارد. برای شناخت ‏روابطX‏ و‏Y ‎‏ سه نوع فرضيه به ذهن محقق می رسد:‏
‏ 1)هر گاه ‏X‏ افزايش يابد ،‏Y‏ نيز افزايش مي يابد(يا بالعکس)‏
‏ 2) هر گاه ‏X‏ افزايش يابد ،‏Y‏ نيز کاهش مي يابد(يا بالعکس)‏
‏ 3) بين ‏X‏ و ‏Y‏ رابطه ای وجود ندارد.‏
ج – بررسي ميزان رابطه علت و معلولي ( اثر علّي): پژوهشگر در پي كشف و تعيين رابطه علت و معلولي دو ‏يا چند متغير است. در اينجا مراد پژوهشگر صرفاً تعيين ارتباط و همبستگي دو يا چند متغير نيست، بلكه مي‌خواهد ‏عميق‌تر و ريشه‌اي‌تر با آن برخورد كرده و بگويد که متغيري علت بوجود آمدن متغير ديگري است. ‏
براي مثال: «هوش دانشجويان رشته علوم اجتماعي علت پيشرفت تحصيلي آنان است». در اينگونه ‏تحقيقات كه محقق در پي كشف رابطه علت و معلول است، بايد كليه متغير‌هاي ديگر كه بر متغير وابسته تأثير ‏مي‌گذارد، تحت كنترل دقيق پژوهشگر قرار گيرد. از آنجا كه چنين كاري در علوم انساني مقدور نيست، بنابراين ‏نمي‌توان نتايج بدست آمده را معلول متغير مستقل دانست و به‌واقع رابطه علت و معلول بين متغير‌ها را معلوم نمود. ‏براي مثال، اگر به فرضيه ياد شده توجه شود، مي‌توان حدس زد كه عوامل متعدد ديگري و يا به اصطلاح متغيرهاي ‏ناخواسته بسياري مي‌تواند بر پيشرفت تحصيلي دانشجويان تأثير گذارد كه كنترل تمامي آنها نيز از عهده پژوهشگر ‏خارج است. بنابراين نتايج بدست آمده از پژوهشها مي‌تواند تنها نشانگر ارتباط بين دو متغير هوش و پيشرفت ‏تحصيلي باشد و نه بيان‌كننده رابطه علت و معلولی بين هوش و پيشرفت تحصيلي. در تحقيقاتي از اين دست نيز ‏براي آزمون فرضيه‌ها نتايج بدست آمده از آزمونهاي آماري را با استفاده از مفاهيم آمار استنباطي مورد تجزيه و ‏تحليل قرار مي‌دهند. اكنون، براي هر يك از حالات يادشده، بترتيب روابط ذيل عنوان مي‌گردد. ‏

‏ = ميزان تفاوت ‏R + E ≥ ‎‏0‏‎ ‎ميزان اثر ‏‎ = R + E = ‎‏0‏
ميزان همبستگي‎ = R + E = ± ‎صفر تا يك

كه در اين رابطه:‏
R = ‎ميزان تفاوت ، همبستگي يا اثر واقعي
E = ‎ميزان تفاوت، همبستگي يا اثر ناشي و حاصله از خطاها و اشتباهات آماري و نمونه‌گيري
‏2- قدرت ويژه فرضيه‌ها: گاهي شخصی مي‌شنود كه مي‌گويند در تحقيق فرضيه لازم نيست، زيرا فرضیه ها به‌گونه ‏غير ضروري تخيل پژوهشگرانه را محدود مي‌كنند، ديگر آنكه نقش علم و پژوهش علمي‌كشف امور است نه كار كردن روي ‏امور بديهي و همچنين فرضيه‌ها منسوخ شده‌اند و غيره. اين گفته‌ها كاملاً گمراه كننده‌اند، آنها در تفسير هدف فرضيه‌ها ‏بيراهه مي‌روند. تقريباً مي‌توان گفت كه فرضيه يكي از نيرومندترين ابزار‌ها به شمار مي‌رود كه براي رسيدن به دانش قابل ‏اطمينان ابداع شده است. ما پديده‌اي را مشاهده مي‌كنيم و درباره علل احتمالي آن مي‌انديشيم. طبيعتاً، فرهنگ ما براي ‏تبيين بسياري از پديده‌ها پاسخهايي دارد، بسياري از آنها درست است، بسياري نادرست‌اند، بسياري از آنها آميخته‌اي از ‏حقيقت و پيشداوري هستند، بسياري هم پيشداوري محض‌اند، وظيفه دانشمندان آن است كه بسياري از تبيين‌هاي مربوط ‏به پديده‌ها را مورد ترديد قرار دهند. اين ترديد‌ها منظم يا نظامدارند.‏

‏ قدرت تصور در انسان يكي از ويژگي‌هاي مهم مي‌باشد. اين قدرت به فرد امكان مي‌دهد تا در مورد ‏موضوعات مختلف بيانديشد، حدس بزند، تصوير ذهني ايجاد كند و راه‌حل‌هاي مختلف پيشنهاد كند. در ‏تحقيق به روش علمي‌كه حول محور يك مسئله يا مشكل صورت مي‌پذيرد، از اين قدرت تصور و حدس ‏ذهني براي تدوين يك يا چند فرضيه براي نتيجه تحقيق استفاده مي‌شود. از اينرو مي‌توان فرضيه ‏تحقيق را يك حدس علمي يا پيش‌داوري دانست كه بوسيله جمع‌آوري حقايقي كه منجر به قبولي يا رد ‏آن فرضيه مي‌شود مورد آزمايش قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر فرضيه را راه‌حل پيشنهادي محقق براي ‏مسئله تحقيق و يا نتيجه تحقيق‌ دانسته‌اند.‏‎*‎‏ گاهي اوقات از يك فرمول براي بيان فرضيه استفاده ‏مي‌شود، بدين شكل كه: « اگر چنين و چنان رخ دهد چنين و چنان خواهد شد» . اين تعبير ساده و ‏روان به محقق امكان مي‌دهد تا بتواند در جريان تدوين مسئله تحقيق خود، فرضيه‌اي مناسب كه به‌طور ‏قطعي با كل پژوهش او در ارتباط خواهد بود، بيان نمايد. نكته با اهميت در اينجا آن است كه محقق بايد ‏دقت نمايد كه در جريان انجام تحقيق، او صرفاً‌ قصد آزمايش فرضيه را دارد نه اثبات آن را، البته چنانچه ‏در پايان تحقيق، نتايج حاكي از تائيد فرضيه او بود، مي‌تواند آن موضوع را به شكل يك بحث علمي مورد ‏عنايت قرار دهد. در هنگام بيان فرضيه محقق به بررسي روابط بين متغيرها مي‌پردازد و به طور متداول ‏اين بيان به سه شكل مطرح مي‌شود:‏
الف- بررسي رابطه علت و معلولي بين دو يا چند متغير ب- بررسي همبستگي و شدت آن بين دو يا چند ‏متغير ج- بررسي و مقايسه ميزان تفاوت تاثير دو يا چند متغير بر يك يا چند متغير ‏‎ *‎محقق براي تهيه ‏فرضيه مناسب عمدتاً از منابع علمي در اختيار خود كمك خواهد گرفت. يافته‌هاي علمي قبلي كه در ‏زمينه موضوع تحقيق انجام گرفته است يكي از منابع اصلي براي تهيه فرضيه است. همچنين تجربيات ‏خود محقق مي‌تواند نقش مهمي داشته باشد

دانشمندان اصرار مي‌ورزند كه تبيين‌هاي پديده‌ها را با آزمون‌هاي كنترل شده تجربي بررسي كنند. براي انجام اين ‏كار، تبيين‌هايي را به صورت نظريه‌ها (تئوريها) و فرضيه‌ها فرمول‌بندي مي‌كنند. در حقيقت، اين تبيين‌ها همان ‏فرضيه‌ها هستند. دانشمندان صرفاً اين كار را با نوشتن فرضيه‌هاي نظامدار و آزمون‌پذير نظم مي‌بخشند.‏
‏« اگر يك توضيح را نتوان به شكل فرضيه‌اي آزمون‌پذير تدوين كرد، در اين‌صورت يك توضيح فرا ‏طبيعي تلقي مي‌شود و لذا به پژوهش علمي درنمي‌آيد. بدين ترتيب دانشمندان به آن علاقه‌اي نداشته و ‏آن را كنار مي‌گذارند» .‏
‏ اما، قدرت فرضيه فراتر از اين است. فرضيه يك پيش‌بيني است، آن مي‌گويد اگر ‏X‏ رخ دهد ‏Y‏ نيز به وقوع ‏خواهد پيوست. به عبارت ديگر ‏Y‏ از روي ‏X‏ پيش‌بيني مي‌شود. بنابراين، اگر موجبات به وقوع پيوستن‎ X‎‏ ‏‏(تغييرآن) فراهم شود و مشاهده شود كه ‏Y‏ نيز به وقوع مي‌پيوندد (به همراه آن تغيير مي‌كند) در اين صورت ‏فرضيه تائيد مي‌شود، اين در مقايسه با مشاهده محض تغيير همزمان ‏X‏ و ‏Y‏ و بدون پيش‌بيني، دليل قويتري ‏محسوب مي‌شود و نیز با توجه به بازي شرط‌بندي قويتر است. ‏
‏ دانشمند شرط مي‌بندد كه ‏X‏ به ‏Y‏ منتهي مي‌شود. اگر در يك تجربه ‏X‏ به ‏Y‏ منجر شود، او شرط را برده است. ‏او نمي‌تواند در هر مرحله‌اي وارد بازي شود و وقوع شايد تصادفي ‏X‏ و ‏Y‏ را انتخاب كند. بازيها اين گونه انجام ‏نمي‌گيرند (لااقل در فرهنگ ما)، او بايد بر مبناي قواعد، بازي ‌كند و قواعد در علوم براي آن وضع مي‌شوند كه خطا و ‏اشتباه به حداقل كاهش يابد (05/0 يا 01/0). فرضيه‌ها بخشي از قواعد بازي به شمار مي‌روند و حتي هنگامي‌كه ‏فرضيه‌ها تائيد نمي‌شوند، داراي قدرتند. حتي وقتي كه ‏Y‏ هماهنگ و همراه با ‏X‏ تغيير نمي‌كند، دانش پيشرفت ‏مي‌كند، گاهي يافته‌هاي منفي به اندازه يافته‌هاي مثبت اهميت دارند، زيرا ناداني را ريشه‌كن مي‌كنند و گاهي ‏فرضيه‌هاي مفيد مسيرهاي پژوهش را نشان مي‌دهند. اما دانشمند نمي‌تواند شواهد منفي را از مثبت تميز دهد مگر ‏اينكه از فرضيه‌ها استفاده كند. البته مي‌توان تحقيق را بدون فرضيه بر اساس اهداف، بويژه در بعضي از پژوهش‌هاي ‏توصيفي محض(ارزيابی و …)، انجام داد، اما به دشواري مي‌توان علم نوين را با تمامي دستاوردهاي دقيق و منظمش ‏بدون قدرت هدايت كننده فرضيه‌ها تصور كرد ‏. ‏
‏3- تفاوت بين فرضيه و مشاهدات: گرچه بين فرضيه و مشاهدات تفاوت مشخص و معني‌داري وجود ‏دارد، اما گاهي اوقات با يكديگر اشتباه مي‌شوند. مشاهده يعني آنچه كه هست يا آنچه كه ديده مي‌شود. به عنوان ‏مثال: پژوهشگري ممكن است از يك مدرسه بازديد بعمل آورد و پس از يك بازديد كلي مشاهده كند كه بيشتر ‏دانش‌آموزان داراي افت تحصيلي هستند. پس از اين بازديد و مشاهده او ممكن است اطلاع حاصل كند كه اين ‏مدرسه در همسايگي يك محله فقيرنشين قرار دارد. بر اساس اين اطلاعات او انتظار دارد قسمت عمده‌اي از ‏مردمي‌كه در اين محل زندگي مي‌كنند، داراي درآمد كمي باشند. آنچه كه او انجام داده است عبارت از تدوين يك ‏فرضيه معيين است. به عبارت ديگر صورت‌بندي كردن جمله‌اي كه در درون آن رابطه بين دو متغير ( افت تحصيلي ‏و در آمد پائين ) مشخص گرديده است. براي آزمون اين فرضيه پژوهشگر به محله‌هاي فقيرنشين مراجعه و مناطق ‏مسكوني را مورد بازديد قرار مي‌دهد و ميزان افت تحصيلي هر يك از ساكنين اين محله‌ها را مشاهده مي‌كند و پس ‏از آن، مشاهدات مورد نياز فرضيه تدوين شده ( رابطه بين افت تحصيلي و در آمد پائين ) مورد حمايت قرار مي‌گيرد. ‏پس از اين مرحله پژوهشگر ممكن است يك فرضيه كلي ( بين افت تحصيلي و فقر همبستگي وجود دارد) را ‏صورت‌بندي كند. فرضيه دوم حالت كلي و جامع‌تري دارد و بايستي از طريق مشاهده مورد آزمون قرار گيرد و چون ‏امكان مشاهده كليه افراد كم در آمد غيرممكن است، پژوهشگر نمونه‌اي از كليه افرادي كه داراي درآمد پائين ‏هستند انتخاب مي‌كند و بر اساس قانون، احتمالاً به نتيجه‌اي مي‌رسد. بنابراين براي مثال مطرح شده فرضيه را ‏مي‌توان به عنوان انتظار محقق درباره روابط بين متغير‌ها تعريف كرد. ‏
‏4- ويژگي اساسي فرضيه‌ها : فرضيه‌ها داراي ويژگيهاي فراوانند: ‏
‏ الف– فرضيه بايد به صورت روشن، مشخص، معين، منطقي، بخردانه، دقيق و بدون ابهام و به صورت يك ‏جمله خبري بيان شود. ‏
‏ ب – بهترين فرضيه آن است كه دو متغير يا دو مفهوم داشته باشد. ‏
‏ ج– فرضيه بايد به خوبي تعريف شود، تا قابل فهم گردد « بويژه واژه‌هاي به كار رفته » .‏
‏ د– فرضيه بايد رابطه بين دو يا چند متغيررا پيش‌بيني كند، بنابراين بايد يك گزاره جهت‌دار باشد. ‏
مثال: هرچه در آمد كاركنان بيشتر شود، پس رضايت شغلي آنها بيشتر است. ‏
‏ : هر چه ساعت كار كاركنان بيشتر باشد، پس فراغت آنها كمتر است. ‏
‏ ه – فرضيه بايد حتي المقدور بر اساس تئوري‌هاي موجود بنا گردد و بر مبناي واقعيیات بيان شود و با حقايق ‏شناخته شده يا نظريه‌ها هماهنگ باشد. ‏
‏ و– حدود فرضيه بايد كاملاً مشخص شود تا با مسائل و فرضيه‌هاي ديگر مخلوط نشود. ‏
‏ ز – فرضيه سازي کار هر کس نيست بلکه ذهن ورزيده و تفکر علمي مي خواهد. ‏
‏ ح- فرضيه بايد ريشه در علم مربوط به خود داشته باشد، ما هيچ فرضيه‌اي را نمي‌توانيم بر اساس مشاهدات سطحي ‏مطرح كنيم، هدايت باید، يك مبناي علمي داشته باشد. ‏
‏ ط– فرضيه به گونه‌اي بيان شود كه آزمون‌پذير باشد و درستي يا نادرستي كامل آن را بتوان تائيد كرد. يعني بتوان ‏آن را بر اساس اطلاعات جمع‌آوري شده آزمايش، تجزيه و اندازه‌گيري نمود. ‏
مثال 1: روشن نشدن ماشين، كيفري است بر گناهان فرد، اين فرضيه قابل آزمون نيست. ‏
مثال 2: شيوه تقليد از آثار مشهور در درس هنر مدرسه باعث خاموشي خلاقيت هنري دانش‌آموزان مي‌شود. در اين ‏فرضيه يك مشكل عمده وجود دارد و آن تعريف و اندازه‌گيري خلاقيت هنري و تعيين معياري براي تشخيص وقوع ‏خاموشي در خلاقيت است. ‏
مثال 3: مطالعه و بحث گروهي در پيشرفت تحصيلي مؤثر است. ‏
در اينجا يك رابطه وجود دارد كه متغير نخست يعني « مطالعه و بحث گروهي» را به متغير دوم يعني « پيشرفت ‏تحصيلي» مربوط مي‌سازد. ملاحظه مي‌شود كه اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل متغيرهاي مذكور امكان‌پذير بوده و ‏نتيجه اين پيشنهاد نيز منطقي به نظر مي‌رسد. ‏
‏ ي– فرضيه را بايد بتوان با وسائل و لوازم موجود تحت مشاهده علمي و آزمايش قرار داد. ‏
‏ ك– با ساده‌ترين اصطلاحات ممكن بيان شود و نتايج حاصل از فرضيه بايد قابل استفاده باشد. ‏
‏ ل– فرضيه بايد شامل پيشنهاد و حدس منطقي و معقول و همچنين استنتاجهاي روشني براي موضوع مورد ‏پژوهش باشد. ‏
‏ م– اهميت نسبي يك فرضيه معين، فقط در رابطه با كارايي آن در يك مسئله مورد قضاوت قرار مي‌گيرد و اعتبار ‏نهايي آن نيز از طريق آزمودن آن مشخص مي‌شود. با وجود اين، تفاوت درباره فرضيه‌هاي تدوين شده مستلزم ‏تعيين ملاك يا ملاكهايي است كه ويژگيهاي فرضيه با عنايت به آنها مورد ارزشيابي قرار مي‌گيرد. بنابراين هر ‏فرضيه‌اي كه حداقل داراي يكي از اين ضوابط نباشد به معناي علمي فرضيه نيست. ‏
به عنوان مثال 1: هنگامي‌كه مقايسه و مطالعه دو روش مختلف تدريس در يك دانشكده مورد توجه محقق قرار ‏مي‌گيرد، محقق در پي آن است كه تفاوت تأثير اين دو روش را در كيفيت يادگيري دانشجويان مورد بررسي و ‏مقايسه قرار دهد و يا پژوهشگر ممكن است در پي مطالعه ميزان رابطه و جهت همبستگي بين دو يا چند متغير ‏باشد. ‏
مثال 2: بررسي ميزان رابطه و جهت همبستگي بين مشکلات رواني و گرايش به اعتياد.‏
‏ محقق قصد دارد که صرفا” درجه و جهت همبستگي اين دو متغير را كشف كند نه رابطه علت و معلولي بين آنها را ‏و او مي‌خواهد بداند مشكلات رواني در گرايش به اعتياد موثر است يا نه؟
مثال 3: هوش علت اصلي پيشرفت تحصيلي است. ‏
مثال 4: بين هوشمندي و پيشرفت تحصيلي رابطه مثبتي وجود دارد. ‏
مثال 5: ميزان افت تحصيلي در بين دانش‌آموزاني كه محروميت اجتماعي دارند بيش از دانش‌آموزاني است كه ‏محروميت اجتماعي ندارند. ‏
مثال 6: آمال شغلي فرزنداني كه والدينشان تحصيلات دانشگاهي دارند، بالاتر از آمال شغلي فرزنداني است كه ‏والدينشان تحصيلات دانشگاهي ندارند. ‏
مثال 7: علاقه‌مندي كودكان به امور نقاشي تا حدودي تابع طبقه اجتماعي است. ‏

مهمترين ملاك‌هاي يك فرضيه خوب عبارتند از:‏
الف- روشن، معين و مشخص باشد؛
ب- داشتن حدود مشخص، كوتاه و مختصر؛
ج- قابليت اندازه‌گيري داشتن؛
د- قابل فهم بودن (تعريف مناسب و خوب)؛
هـ- بيان بر اساس تئوري‌ها و نظريه‌هاي موجود؛
و- مرتبط بودن با عنوان موضوع مورد تحقيق بودن.‏
‏ اهميت نسبي يك فرضيه معين فقط در رابطه با كارآيي آن در يك مسئله مورد قضاوت قرار مي‌گيرد و اعتبار نهايي ‏آن نيز از طريق آزمودن آن مشخص مي‌شود. با وجود اين قضاوت درباره فرضيه‌هاي تدوين شده مستلزم ملاك يا ‏ملاكهايي است كه ويژگيهاي فرضيه با عنايت به آنها مورد ارزشيابي قرار مي‌گيرد، كه تعدادي از آنها مورد بحث و ‏بررسي قرار گرفت و “تاكمن”‏ يك سري ملاك ديگر و يا شبيه ملاكهاي مطرح شده را بيان نموده است كه آن را ‏مورد بحث قرار مي‌دهيم.‏
‏ تاكمن (1978) اين ملاكها را در 3 قسمت به شرح ذيل تقسيم‌بندي كرده است: ‏
‏ (1) رابطه بين دو يا چند متغير را حدس بزند. ‏
‏ (2) به صورت جمله اخباري، روشن و بدون ابهام بيان شود. ‏
‏ (3) قابل آزمون باشد، به اين معني كه، امكان بيان مجدد آن به صورت عملياتي وجود داشته باشد. ‏
‏ براي آشنا شدن با نحوه بيان فرضيه، با توجه با ملاكهاي فوق به مسائل پژوهشي ذيل توجه كنيد. ‏
‏ مسئله اول: چه رابطه‌اي بين هوش و پيشرفت تحصيلي در دوره راهنمايي وجود دارد؟
‏ مسئله دوم: آيا بين وضعيت اقتصادي و افت تحصيلي رابطه‌اي وجود دارد ؟
‏ مسئله سوم: آيا كارائي معلماني كه دوره تربيت معلم را گذرانده‌اند بيشتر از معلماني است كه اين دوره را ‏نديده‌اند ؟
‏ مسئله چهارم: آيا کارائي افسراني که دوره دانشکده فرماندهي و ستاد را ديده‌اند بيشتر از افسراني است که اين ‏دوره را نديده اند؟
فرضيه‌هايي كه از اين مسئله‌ها مي‌توان استخراج و بيان كرد، عبارتند از: ‏
‏ فرضيه 1: بين هوش و پيشرفت تحصيلي در دوره راهنمايي همبستگي وجود دارد. ‏
‏ فرضيه 2: بين وضعيت اقتصادي خانواده و افت تحصيلي در دوره دبستان همبستگي معکوس وجود دارد. ‏
‏ فرضيه 3: کارآئي معلماني که دوره تربيت معلم را گذرانده‌اند بيشتر از معلماني است که اين دوره را نديده اند. ‏
‏ فرضيه 4: کارائي افسراني که دوره دانشکده فرماندهي و ستاد را ديده‌اند بيشتر از افسراني است که اين دوره را ‏نديده اند.‏
‏ دونالداري و همکارانش (1972) پنج ويژگي يا ملاک، مطابق شرح ذيل براي فرضيه نام برده‌اند: ‏
‏ الف – فرضيه بايستي قدرت تبيين داشته باشد: فرضيه بايد امکان تبييني براي آنچه که سعي در تبيين آن ‏دارد داشته باشد. گرچه اين ملاک روشن است، ولي توجه به آن داراي اهميت است. براي درک بيشتر اين ملاک به ‏مثال ذيل توجه کنيد: ‏
‏ فرض کنيد چند روزي مي‌خواهيد به مرخصي برويد، به پارکينگ تشريف مي‌بريد، پس از سوار شدن در اتومبيل، ‏استارت مي‌زنيد ولي اتومبيل شما روشن نمي‌شود، براي روشن نشدن اتومبيل دلايل زيادي ممکن است وجود داشته ‏باشد، اما شما حدس مي‌زنيد که چون آب در رادياتور اتومبيل وجود ندارد، اتومبيل روشن نمي‌شود. اين تبيين براي ‏روشن نشدن اتومبيل درست نيست. اما اگر گفته شود که به علت ضعيف بودن باطري اتومبيل روشن نمي‌شود، ‏تبيين درست است و نهايتاً ارزش آزمون کردن را دارد. ‏
‏ ب- فرضيه بايد رابطه مورد انتظار را، بين متغير‌ها بيان کند: در مثال مطرح شده در مورد اتومبيل، بيان اين ‏جمله: که اتومبيل داراي سيمکشي است و استارت نمي‌زند، قابل استفاده نيست. فرضيه بايد مفيد و قابل قبول باشد. ‏حال فرضيه قابل قبول عبارت است از: اتومبيل روشن نمي‌شود چون سيمکشي آن داراي اشکال است. اين ملاک ‏ظاهراً روشن است، اما به عبارت ذيل توجه کنيد: ‏
‏«اگر بين بچه‌ها از نظر ” تصور از خود ” اختلاف وجود دارد، بين آنها نيز از نظر موفقيت مطالعات اجتماعي نيز ‏تفاوت وجود دارد » . اين عبارت ظاهراً يک فرضيه است، مگر آن که متوجه شويد که عبارت مزبور رابطه مورد انتظار ‏را بيان نمي‌کند، ولي عبارت ذيل با توجه به ملاک مورد نظر فرضيه مناسبي است. « دانش‌آموزاني که در کلاس ‏شاگرد محوري درس مي‌خوانند از دانش‌آموزاني که در کلاس معلم محوري درس مي‌خوانند موفق‌ترند » .‏
‏ ج- فرضيه بايد قابل آزمون باشد: گفته شده است که مهمترين ويژگي فرضيه خوب آزمون‌پذير بودن آن است. ‏به عبارت ساده، معني اين ويژگي اين است که فرضيه قابل رسيدگي است، زيرا فرضيه را مي‌توان از طريق ‏جمع‌آوري اطلاعات و مشاهده‌هاي آزمايشي رد يا تائيد و نتيجه‌اي را از آن استخراج کرد. چنانچه فرضيه درست ‏باشد نتايجي بر اساس آن پيش‌بيني مي‌شود. يک فرضيه قابل آزمون به پژوهشگر توانائي پيش‌بيني وقوع يا عدم ‏وقوع حادثه را مي‌دهد. در مثال مطرح شده چنانچه فرضيه به صورت ذيل بيان شود غير قابل آزمون است. ‏
فرضيه: « روشن نشدن اتومبيل يک تنبيه به خاطر گناهي است که من مرتکب شده‌ام » .‏
براي اين که فرضيه‌اي قابل آزمون باشد: فرضيه بايد متغيرهائي را که قابل اندازه‌گيري مي‌باشند به هم مربوط سازد. ‏چنانچه وسيله‌اي براي اندازه‌گيري متغير‌ها وجود نداشته باشد، جمع‌آوري اطلاعات براي آزمون اعتبار فرضيه ‏غيرممکن است. بنابراين تا موقعي که متغير‌های مورد پژوهش را نتوان اندازه‌گيري کرد، امکان آزمودن فرضيه ‏غيرممکن است و ملاک تعيين قابليت اندازه‌گيري متغیرها ” تعريف عملياتي ” است.‏
‏« تعريف عملياتي به تعريفي گفته مي‌شود که از طريق آن اعمال يا روشهائي را که براي اندازه‌گيري متغيرها لازم ‏است، تعيين مي‌کنند » . به مثال ذيل توجه شود: ‏
فرضيه : بين اعتماد به نفس و پيشرفت در خواندن دوره ابتدائي همبستگي مثبت وجود دارد. ‏
‏ براي آزمودن فرضيه فوق تعريف متغيرهاي مطرح شده در فرضيه به صورت عملياتي، ضروري است. اعتماد به ‏نفس ممکن است به نمره‌اي که از آزمودن اعتماد به نفس (‏CSES‏) و پيشرفت خواندن را به نمره‌اي که از اجراي ‏آزمون استاندارد کاليفرنيا (‏CRT‏) بدست مي‌آيد تعريف کرد. ‏
‏ اولين ملاحظه‌اي که در صورت‌بندي يک مسئله بايستي مورد توجه قرارگيرد، اطمينان در مورد تعريف عملياتي ‏متغير‌ها مي‌باشد و از بيان مفاهيم ارزشي به صورت فرضيه خودداري گردد. مثال: اجرا کردن برنامه مشاوره و ‏راهنمائي در مدارس ابتدائي ايده‌آل است. اين فرضيه قابل پژوهش نيست و مي‌توان آن را به صورت يک فرضيه قابل ‏آزمون به صورت ذيل درآورد. ‏
‏ فرضيه: دانش‌آموزاني که در دوره ابتدائي که برنامه مشاوره و راهنمائي داشته‌اند از نظر بيان کلامي قوي‌تر از ‏دانش‌آموزاني هستند که در دوره ابتدائي اين برنامه براي آنها اجرا نشده است. ‏
‏ د- فرضيه بايد با اصول کلي و دانش موجود هماهنگ باشد: فرضيه‌ها نبايد با نظريه‌ها و قوانيني که قبلاً ‏تدوين و بيان شده‌اند مغاير باشد. مثال: ‏
فرضيه: « اتومبيل روشن نمي‌شود چون مايع داخل باطري آن به طلا تبديل شده است » .‏
ممکن است سه ملاک مطرح شده را رعايت کرده باشد، اما مغاير با ماهيت باطري اتومبيل است بنابراين هيچکس ‏نمي‌تواند آن را بپذيرد. اين فرضيه: « اتومبيل روشن نمي‌شود چون مايع باطري اتومبيل به پائين‌ترين سطح خود ‏رسيده است » ، با اطلاعات انسان درباره ماهيت ساختمان باطري اتومبيل مطابقت دارد. بايد توجه داشت که در ‏تاريخ علوم دانشمنداني نظير: انيشتين، نيوتون، داروين، کپرنيک و ديگران پيدا شده‌اند که فرضيه‌هائي مغاير با دانش ‏زمان خود تدوين کرده‌اند. بايد توجه داشت که کار اين پيش قراولان در واقع رد دانش قبلي نبود بلکه تشخيص و ‏فهم دانش و تدوين آن به صورت نظريه‌هاي قابل قبول بوده است. ‏
هـ – فرضيه بايستي تا حد امکان روشن و دقيق بيان شود: بيان فرضيه به صورت ساده نه تنها آزمون آن را ‏آسانتر مي‌کند، بلکه پايه و اساس روشني براي نتيجه‌گيري در مورد آن نيز مهيا مي‌سازد. گاهي اوقات، ضرورت ‏ايجاب مي‌کند که يک فرضيه کلي و گسترده، صرفاً به خاطر آزمودن آن به طور روشن و دقيق به فرضيه‌هاي ‏متعددي تقسيم شود و گاهي اوقات ممکن است در يک پژوهش فرضيه‌هاي متعددي تدوين شود، لذا به طور کلي ‏پيشنهاد مي‌شود که براي هر جنبه‌اي از مسئله پژوهشي يا براي هر دسته از اطلاعاتي که جمع‌آوري شده است، يک ‏فرضيه صورت‌بندي شود. ‏
مثال: پژوهشگر ممکن است فرضيه‌اي مطابق ذيل بيان کند: ‏
فرضيه: ميزان يادگيري و يادآوري دانش‌آموزاني که رياضيات با کمک کتابهاي برنامه‌اي به آنها تدريس شده است، ‏بيشتر از ميزان يادگيري و يادآوري دانش‌آموزاني است که همين درس با کمک کتابهاي معمولي به آنها تدريس ‏شده است. چون در گزارش تحقيق، نتايج هر دو متغير ( يادگيري و يادآوري ) را بايد ذکر کرد، بنابراين تدوين ‏فرضيه بطور مجزا براي هر متغير ضروري و داراي اهميت است. ‏
فرضيه (1): ميزان يادگيري دانش‌آموزاني که رياضيات با کمک کتابهاي برنامه‌اي به آنها تدريس شده است، بيشتر ‏از ميزان يادگيري دانش‌آموزاني است که همين درس را با کتابهاي معمولي به آنها تدريس کرده اند. ‏
فرضيه (2): ميزان يادآوري مفاهيم رياضي دانش‌آموزاني که رياضيات را به کمک کتابهاي برنامه‌اي به آنها تدريس ‏کرده اند، بيشتر از ميزان يادآوري دانش‌آموزاني است که همين درس را با کتابهاي معمولي برای آنها تدريس شده ‏است. به اين طريق پس از تجزيه و تحليل اطلاعات، پژوهشگر مي‌تواند تعيين کند که اطلاعات جمع‌آوري شده کدام ‏يک از فرضيه‌هاي تدوين شده را تأئيد يا رد مي‌کند. توصيه مي‌شود که در صورت‌بندي کردن فرضيه‌ها واژه‌ها با زبان ‏ساده‌تري بيان شود و از بکار بردن مفاهيم مبهم خودداري شود و از واژه‌ها به نحوي استفاده شود که عموم دست ‏اندرکاران استفاده مي‌کنند.‏

‏ ‏

‏5- نقش فرضيه در پژوهش: ‏
‏ الف – فرضيه به مطالعه منابع مربوط به موضوع مورد تحقيق جهت مي‌دهد و از مطالعه منابعي که با موضوع ‏مورد پژوهش ارتباطي ندارند جلوگيري به عمل می آورد. به عبارت ديگر فرضيه مشخص مي‌کند که چه چيزي با ‏موضوع مورد پژوهش در رابطه است و از جمع‌آوري اطلاعات بي‌حاصل جلوگيري به عمل مي‌آورد. واقعيت‌ها زماني ‏داراي معني و مفهوم هستند که در راستاي فرضيه‌هاي پژوهشي مورد بحث و بررسي قرار گيرند. به‌همين دليل ‏فرضيه‌هاي پژوهشي به پژوهشگر کمک مي‌کنند که اطلاعات جمع‌آوري شده را در رابطه با واقعيت‌ها طبقه‌بندي ‏کند. ‏
‏ ب – فرضيه جهت، هدف و تبيين‌ها را معين مي‌کند. فرضيه‌ها آزمايشي را براي پديده‌ها و زمينه مساعدي را ‏براي توسعه دانش فراهم مي‌کنند. براي دست يافتن به اطلاعات معتبري درباره مسائل آموزشي بايد به جستجوي ‏تعميم‌ها و همبستگي دروني موجود بين واقعيت‌ها گشت. از طريق همبستگي‌هاي دروني بين واقعيت‌ها است که ‏مي‌توان الگوي با معنايي براي درک مسئله فراهم کرد. چنانچه فرضيه درست صورت‌بندي شده باشد، مي‌تواند جهت ‏و هدف و تبيين‌ها را مشخص کند. ‏
‏ ج – فرضيه، پژوهشگر را به برخي از جنبه‌هاي موقعيتي که از نقطه‌نظر مسئله پژوهشي معني‌دار است، حساس ‏مي‌کند. به طور کلي فرضيه، تفاوت بين پژوهش دقيق و مفيد را از پژوهش‌هائي که داراي دقت کمتر هستند ‏مشخص مي‌کند. ‏
‏ د – فرضيه‌ها به پژوهشگر کمک مي‌کنند تا مسئله پژوهش را بهتر درک کنند و اهداف تحقيق را بهتر تدوين ‏نمايند. فرضيه‌ها پژوهشگر را قادر مي‌سازند تا روش تحقيق و همچنين روشهاي جمع‌آوري اطلاعات را براي حل ‏مسئله پژوهش، معين کند. ‏
‏ ه– فرضيه چارچوبي را براي گزارش نتايج فراهم مي‌سازد. آنها به پژوهشگر اجازه مي‌دهند تا داده‌هاي مربوطه را ‏جمع‌آوري کنند و به همين ترتيب امکان تفسير اطلاعات جمع‌آوري شده را مهيا مي‌سازند .فرضيه چارچوب ‏معني‌داري را براي نتيجه‌گيري معين مي‌کند ‏.‏
‏ و – فرضيه مي‌تواند به عنوان يک تعميم آزمايشي درباره مسئله پژوهش مورد بررسي قرار گيرد، فرضيه يک قضيه ‏شرطي يا فرضي است که تائيد يا رد آن بايد بر اساس سازگاري مفاهيم آن به استناد مدارک و دانش گذشته ‏آزمايش شود. ‏
‏ ز – فرضيه در پژوهش‌هائي که هدف آنها کشف علت و معلول است ضروري تر است و فرضيه‌ها احتمالاً در ‏پژوهش‌هائي که هدف آن تعيين وضعيت يک پديده است، اهميت کمتري دارد. اما اين بدين معنا نيست که در ‏پژوهشها تدوين فرضيه لازم نيست، بلکه توصيه مي‌شود در پژوهش‌هاي توصيفي محض ( ارزيابی، برآورد و … ) هم ‏در شرايطي که امکان‌پذير است، پژوهشگر به صورت‌بندي فرضيه اقدام نماید. ‏
‏6- انواع فرضيه‌ها با توجه به نقش آنها در تحقيق: هدف از آزمودن فرضيه تعيين احتمال حمايت ‏آن توسط واقعيت است. همان طوري که گفته شد فرضيه يک انتظار کلي درباره رابطه بين متغير‌ها است و مواقع ‏خيلي زيادي وجود دارد که مي‌توان آن را به بوته آزمايش گذاشت ولي کوشش در جمع‌آوري اطلاعات براي تائيد یا ‏حمايت آن در کليه شرايط غير ممکن است. فرضيه‌اي که به عنوان مثال: « مي‌گويد کارآئي معلمان آموزش ديده ‏بيشتر از معلماني است که آموزش نديده اند » را مي‌توان با گروه‌هاي مختلف معلم، در مواد آموزشي متعدد و با ‏ملاکهاي مختلف به آزمايش گذاشت. چنانچه فرضيه بر اساس موارد محدود آزمون شود و اطلاعات گردآوري شده ‏آن را مورد حمايت قرار ندهد، بنابراين مناسب‌ترين اظهار نظر اين است که گفته شود فرضيه رد مي‌شود. ‏
چون بدست آوردن حمايت دقيق و روشن برای يک فرضيه بسيار دشوار است، لذا پژوهشگر به جای ‏آنکه تلاش نمايد آن را مستقيم آزمون کند، سعی خواهد کرد حالت انکار يا نفی آن (فرضيه پوچ ‏ ‏ ) ‏را مورد آزمون قرار دهد‎. ‎
‏« فرض صفر يک، فرض آماری است که ادعا می‌کند بين متغيرهای مورد آزمايش يا پژوهش ارتباط يا ‏اختلاف معنی داری وجود ندارد » و فرضيه صفر مخالف فرضيه پژوهش است‎. ‎
عبارت يا جمله ای‌که رابطه بين دو متغير را به صورت دقيق و روشن بيان می‌کند فرضيه ناميده می‌شود. ‏اين نوع فرضيه، که در واقع نشان دهنده انتظارات پژوهشگر در زمينه روابط بين متغيرهای پژوهشي ‏است « فرضيه پژوهشي» ناميده می‌شودH‏1‏‎. ‎
‏ الف – فرضيه تحقيق به دو طبقه تقسيم مي‌شود: ‏
‏ (1) فرضيه جهت‌دار ‏: در اينگونه فرضيه‌ها جهت ارتباط يا تأثير متغير مستقل بر متغير وابسته مشخص و ‏معين است و هنگامي استفاده مي‌شود که محقق دلايل روشني براي پيش‌بيني رابطه معني‌دار داشته باشد. براي ‏توضيح بيشتر به فرضيه‌هاي ذيل توجه کنيد: ‏
‏ فرضيه 1: کاهش مدت انجام تکاليف در کلاس موجب کاهش رفتار خارج از نيمکت دانش‌آموزان مي‌شود. ‏
‏ فرضيه2: افزايش رفتار پشت نيمکت دانش‌آموزان در نتيجه کاهش تکاليف درسي بوجود مي آيد. ‏فرضيه‌هاي بيان شده انتظارات تحقيقي يکساني را نشان مي‌دهند و تصميم‌هائي را که بايد بر پايه تعاريف عملياتي ، ‏روشهاي اجرائي و اندازه‌گيري اتخاذ شوند، به وضوح نشان مي‌دهند. ‏
به عنوان مثال: فرضيه اول نشان مي‌دهد شما رفتار خارج از نيمکت را ثبت خواهيد کرد در حالي که فرضيه دوم ‏رفتار پشت نيمکت را مورد اندازه‌گيري قرار مي‌دهيد. ‏
‏ فرضيه‌هاي فوق را جهت‌دار يا راهنما مي‌گويند، زيرا ماهيت و جهت رابطه بين متغيرهاي‌ مورد پژوهش را معين ‏کرده‌اند. هنگامي که شما پيش‌بيني مي‌کنيد که تغييرات يک متغير موجب کاهش يا افزايش متغير ديگري مي‌شود ‏يا تغييرات معين و مشخص يک متغير تابع متغير ديگري است فرضيه صورت‌بندي شده فرضيه راهنما يا جهت‌دار ‏خوانده مي‌شود. فرضيه را وقتي به صورت جهت‌دار بيان مي‌کنيد که يک دليل منطقي، نظري يا تجربي مبني بر ‏جهت‌دار بودن آن، داشته باشيد. ‏
‏ به سه فرضيه ممکن درباره مقايسه کارآئي معلمان آموزش ديده و نديده توجه کنيد:‏
‏ (الف) کارآئي معلمان آموزش ديده بيشتر از معلمان آموزش نديده است. ‏
‏ ( ب ) کارآئي معلمان آموزش نديده کمتر از معلمان آموزش ديده است. ‏
‏ ( ج ) کارآئي معلمان آموزش ديده و آموزش نديده مساوي است. ‏
فرضيه (ج) يک فرضيه صفر يا يک فرضيه عدم اختلاف است. چنانچه اختلاف بين شاخه‌هاي آماري مورد مقايسه به ‏اندازه کافي بزرگ باشد که بتوان اختلاف را واقعي نه تصادفي دانست، فرض صفر رد مي‌شود. به اين معني که ‏مي‌توان گفت: کارآيي معلمان آموزش ديده و آموزش نديده مساوي است درست نيست (رد مي‌شود) زيرا يک گروه ‏نشان داده است کاراتر از گروه ديگر است. ‏
براي اين که فرضيه به صورت مستقيم قابل آزمون باشد بايستي آن را به صورت عملياتي بيان کرد. فرضيه‌اي ‏عملياتي است که مفاهيم يا متغيرهاي موجود در آن به صورت عملياتي تعريف شده باشند. ‏
‏ (2) فرضيه بدون جهت ‏: گاهي اوقات عقايد، نظريه‌هاي موجود و شواهد تحقيقاتي که اساس و دليل منطقي را ‏تشکيل مي‌دهند، قطعي به نظر نمي‌رسند، ولي شما ممکن است پيش‌بيني روشنفکرانه‌اي از نتيجه تحقيق خود ‏داشته باشيد که در چنين شرايطي بيان فرضيه به صورت بدون جهت ترجيح داده مي‌شود. به فرضيه بدون جهت ‏ذيل توجه کنيد: ‏
‏ فرضيه: « کاهش مدت انجام تکاليف در کلاس موجب تغيير رفتار خارج از نيمکت دانش‌آموزان مي‌شود » .‏
‏ فرضيه بدون جهت نشان مي‌دهد که انتظار يک تغيير وجود دارد، اما جهت تغيير معين نيست. به ‏عبارت ديگر فرضيه بدون جهت به فرضيه‌اي گفته مي‌شود که جهت تأثير يا رابطه متغير مستقل بر ‏متغير وابسته مشخص و معلوم نيست. ‏
‏ در بعضي از کتب به انواع ديگري از فرضيه‌ها پرداخته‌اند که به طور مختصر عبارتند از: ‏
‏ الف ‏‎-‎‏ فرضيه همبستگي: در اينگونه فرضيه‌ها پژوهشگر بدنبال مطالعه ميزان رابطه و جهت همبستگي بين دو يا ‏چند متغير است. ‏
‏ ب – فرضيه علّي: پژوهشگر بدنبال کشف و تعيين رابطه علت – معلولي دو يا چند متغير است « فشارهاي ‏رواني موجب كاهش رضايت شغلي كاركنان مي‌شود » و ضمناً فرضيه جهت‌دار هم مي‌باشد. ‏
‏ ج – فرضيه توصيفي: اينگونه فرضيه‌ها بر وجود پديده‌ها و روابط بين آنها دلالت مي‌كند. ‏
‏ فرضيه1: « شيوه مديريت مديران، به ميزان تحصيلات آنها بستگي دارد » .‏
‏ فرضيه2: « متوسط نمره مسئوليت‌پذيري مديران سازمانهاي بخش دولتي حداقل 60 است » . چنانچه تمام ‏مديران سازمانهاي بخش دولتي ايران مورد آزمون مسئوليت‌پذيري قرار گيرند و متوسط نمره مسئوليت‌پذيري ‏محاسبه گردد، فرضيه فوق يک فرضيه توصيفي است (چون با مراجعه به تمام مديران و انجام آزمون مشخص ‏مي‌گردد). ‏
اگر اندازه‌گيري مسئوليت‌پذيري تمامي مديران در سازمانهاي بخش دولتي ايران امکان‌پذير نباشد بايد نمونه‌اي از ‏جامعه استفاده کرد. ‏
‏ د – فرضيه تجربي: در چنين فرضيه‌هائي آزمايشگر متغير (گروه) را دستکاري مي‌کند. ‏
‏ مثال: روش آموزش متمرکز مديران از نظر اثر بخشي از روش غير متمرکز بهتر است. ‏
در اين فرضيه هر آزمودني يا عضو گروه متمرکز است و يا عضو گروه غيرمتمرکز است که با روش تصادفي جايگزين ‏مي‌شود. ‏
‏7- طبقه بندي فرضيه‌ها از نظر محتوائي :‏
‏ الف – فرضيه‌هائي که بر وجود پديده‌ها دلالت دارند. مثل فرضيه‌هاي توصيفي: ‏
‏ (1) در اعمال مديريت تنبيه و تشويق اجتناب‌ناپذير است. ‏
‏ (2) معمولاً در هر سازمان چند اداره وجود دارد. ‏
‏ ب – فرض

 

مروت آزادبخت

 

 

فرضيه: ‏Hypothesis‏ ‏و تعريف آن

2 دیدگاه در “فرضيه: ‏Hypothesis‏ ‏و تعريف آن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *