ديدگاه فلسفي:
‎ ‎هر پژوهشگر اول بايد ديدگاه فلسفي خود را روشن كند سپس روش تحقيق خود را. ديدگاه‌هاي ‏فلسفي عبارتند از :‏

 

در اين روش كل را به جزء هاي بيشتري مي‌توان تقسيم كرد. برخلاف عقل‌گرايي اين روش ارزش ‏بيشتري براي مشاهده و آزمايش و يا به عبارت ديگر « تجربه » به عنوان ماَخذ شناخت قائل بوده و بر ‏تفكر استقرايي تأكيد دارد . عملگرايي نوين تركيبي از قياس و استقراء مي‌باشد كه فعلاً در ايران انجام ‏نمي‌شود . ‏
‏1- روش تحقيق پوزيتيويسم: ‏
‏ الف – به دنبال علت و معلول است (علّي ) .‏
‏ ب – از طريق روش‌هاي مطمئن به دست آمده است .‏
‏ ج – نظام يافته و منظم است . ‏
‏ د – قابل اثبات و استقلال مي‌باشد .‏
‏ ه – عاري از ارزشهاي مشخصی مي‌باشد . ‏
‏2- منابعي كه بشر در طول تاريخ با استفاده از آنها مشكلات خود را حل كرده است ‏عبارتند از: ‏
‏ الف- تجربه‏ ‏: شايد بتوان گفت كه ريشه ابتدايي‌ترين و در عين حال اساسي‌ترين راه‌حل مسائل ‏در تجربيات شخصي نهفته است. انسان به كمك تجربه قادر است كه بسياري از مشكلات خود را حل ‏كند و قسمت اعظم معرفتي كه از نسلي به نسل ديگر انتقال يافته است حاصل تجربه مي‌باشد. در ‏شرايطي كه انسان در حل مسأله‌هاي خود تجربه شخصي ندارد، راه‌حل طبيعي آن است كه با شخصی كه ‏اين تجربه را دارد مشورت كند. به همين دليل است كه بچه‌ها براي حل مسائلي كه با آن آشنايي ندارند ‏با والدين، معلمان و به طور كلي بزرگتران خود مشورت مي‌كنند. چنانچه انسان توانايي استفاده از ‏تجربه‌هاي خود و ديگران را نداشت، پيشرفت امروزي او غير ممكن بود. در واقع توانايي يادگيري از طريق ‏تجربه، يكي از ويژگي‌هاي عمده رفتار هوشمندانه بشر است. «تجربه عليرغم تمام مزايايي كه بعنوان يك ‏منبع اطلاعاتي دارد از يك نقص كلي و عمده به نام محدوديت برخوردار است که پژوهشگران بايد به آن ‏توجه دقيق داشته باشند » .‏
‏ ب- صاحب نظران‏ ‏: مواقعي وجود دارد كه انسان درباره يك پديده خاص داراي تجربه شخصي ‏نيست يا مسائلي وجود دارد كه انسان از طريق تجربه قادر به پاسخگويي به آنها نيست، در چنين ‏شرايطي دست نياز به طرف كساني كه « صاحب نظران » لقب گرفته‌اند دراز مي‌نمايد. به اين معني كه ‏شخص پاسخ مشكلاتش را از شخص ديگري مي‌پرسد كه قبلاً با مشكلات مواجه و بر آن فائق آمده و يا ‏با كمك ديگران به آن مهارت دست يافته است . « هرچند که امروزه در بعضی سازمانها رسم ‏شده صاحب نظران علمی را به خاطر سن بالا (55الی 65سال) که به خاطر آن تجربه کسب نموده اند از ‏دايره تصميم گيری خارج نموده و رو به جوان گرائی آورده اند، در صورتی اين جوان می تواند در آينده ‏صاحب نظر باشد که از راهنمائی همان صاحب نظران بزرگوار تؤام با علم جديد استفاده نمايد و لذا ‏ديدگاه مذکور، خطر بزرگی در آينده، برای مملکت خواهد بود» .‏
در چنين مواردي اظهار نظر صاحب نظران به عنوان يك واقعيت مستند مورد قبول قرار مي‌گيرد.‏
‏ مثال 1 – مدير يك سازمان در مورد مسائل حقوقي سازمان خود با يك حقوقدان مشورت مي‌كند . ‏
مثال2- براي يافتن جمعيت جوانان تهران مي‌توان از گزارش‌هاي مركز آمار استفاده نمود‎.‎
مثال3- يك دانش آموز براي ياد گيري صحيح تلفظ يك لغت به فرهنگ لغات مراجعه مي‌كند.‏
مثال 4 – يك معلم تازه استخدام در حل مسائل خود از معلمان و يا كارشناسان آموزشي با تجربه كمك ‏مي‌گيرد .‏
مثال 5- تشکيل اتاق فکر‏‎ ‎باحضور صاحب نظران وارائه ايده نو از سوی آنها با گرفتن مشاوره مسئولين ‏ازآنها به منظور تصميم گيری وتصميم سازی درست ‏‎.‎‏ ‏
‏ در طول تاريخ نمونه‌هاي فراواني وجود دارد، گرچه نظر صاحب نظران، بر منابع اطلاعاتي معتبر در آن ‏زمان استوار است، اما هيچگاه نبايد از اين پرسش كه اطلاعات اين افراد چگونه حاصل شده است غفلت ‏ورزيد. صاحبنظران در بين خويش اختلاف نظر دارند و نبايد فراموش كرد كه حتي بصير‌ترين آنها قادر ‏نيست واقعيت را كامل و تمام بداند. « در گذشته صاحب نظران كساني بودند كه از پايگاه‌هاي اجتماعي ‏بالايي برخوردار بوده‌اند و پذيرش نظر آنها شايد به دليل پايگاه اجتماعي آنها بوده است، اما امروزه تنها ‏به علت موقعيت يك شخص نمي‌توان نظر او را پذيرفت، بلكه نظر يك صاحب نظر وقتي پذيرفته می ‏شود كه ادعاهايش مبتنی بر تجربه علمی و يا منابع اطلاعاتي شناخته شده قرارداشته باشد » . موضوع ‏وقتي پيچيده‌تر مي‌شود كه افراد صاحبنظر از حوزه تخصصي خود فراتر رفته و دستورالعمل‌هائي براي ‏مردم صادر مي‌كنند، به عنوان مثال : ورزشكاران در وسائل ارتباطات جمعي در مورد مواد غذايي اظهار ‏نظر مي‌كنند و نظر آنها متأسفانه مهمتر از نظر يك كارشناس امور تغذيه مورد توجه برخی افراد قرار می ‏گیرد .‏
‏ در زمان ارسطو نيازي براي پيدا كردن پاسخ به سئوالات مردم احساس نمي‌شد، زيرا ارسطو به تمام ‏سئوالات جهان در آن زمان پاسخ داده بود و تا زمان رنسانس در جهت كامل كردن پاسخها، روشهاي ‏استدلالي او كفايت مي‌كرد. به طور كلي اعتماد به صاحب نظران به عنوان يك منبع دستيابي به واقعيت، ‏داراي معايبي است كه بايستي به آن توجه داشت، زيرا امروزه هر کس که دارای موقعيت اجتماعی است ‏خود را صاحب نظر می داند و از آن بدتر، از همان شخص هم به عنوان صاحب نظر و کارشناسان استفاده ‏می شود. اين گونه افراد ممكن است مرتكب اشتباه شوند، زيرا خود آنها نیز عمدتا” ادعايي مبني بر اينكه ‏از هر گونه خطا و لغزشي مصون هستند ندارند، به علاوه گاهي اوقات مشاهده مي‌شود كه بر سر مسأله ‏خاصي نيز بين آنها اختلاف عقيده وجود دارد و اين مطلب بيانگر اين واقعيت است كه غالب نظرهاي آنها ‏بر اساس عقايد شخصي است نه واقعيت‌ها . « از ديدگاه علمی صاحب‌نظر کسی است که در يک مورد ‏خاص با توجه به رتبه علمی، تجربه خدمتی، تاليف کتاب، داشتن مقاله‌های علمی، کارهای تحقيقاتی، ‏جايگاه علمی در بين همکاران علمی خود و… مورد قبول جامعه علمی باشد و در مورد نظر او در ‏موضوع اظهار شده اجماع وجود داشته باشد. فراموش نشود در فرهنگ سنتی ما اين افراد دشمن های ‏ناآگاه و آگاه دارند که خود دليلی بر وجود اين افراد است » .‏
‏ ج- روش استدلال قياسي‏ ‏: اولين قدم مثبت در كشف و دستيابي به واقعيت توسط فلاسفه ‏قديم يونان برداشته شد. ارسطو و پيروانش استدلال قياسي را به كار بردند كه مي‌توان آن را يك فرايند ‏تفكر دانست. به اين معني كه انسان با عنايت به كليات به جزئيات پي مي‌برد ، به عبارت ديگر پژوهشگر ‏واقعيت‌هاي شناخته‌شده و موجود را در كنار هم قرار داده و به نتيجه‌گيري مي‌پردازد . ‏

اين عمل از طريق قياس منطقي كه داراي فرايندي ‏
به شرح ذيل
‏ است امكان پذير است: ‏
‏ 1) مقدمه كبري 2) مقدمه صغري 3) نتيجه‌گيري
مثال1: (الف) همه انسانها فاني هستند (مقدمه کبری) ‏
‏ (ب) اكبر يك انسان است (مقدمه صغري)‏‎ ‎
‏ (ج) اكبر فاني است (نتيجه‌گيري)‏
مثال2: (الف) همه ستارگان ثابت مرئي منير هستند (مقدمه كبري)‏
‏ (ب)‏‎ ‎فرد ‏c‏ از ستارگان ثابت مرئي است (مقدمه صغري) ‏
‏ (ج) پس فرد ‏c‏ منير است (نتيجه‌گيري)‏
به عبارت ديگر اين روش: ‏
‏ (الف) بر يك فرض عمده يا از پيش پذيرفته شده استوار است (مقدمه كبري) .‏
‏ (ب) يك فرض فرعي كه شامل يك مورد خاص كه حقيقت يا رابطه بر اساس آن اجرا مي‌شود ‏‏(مقدمه صغری) .‏
‏ (ج) يك نتيجه‌گيري (درنتيجه‌گيري تعدادي اصول وجود دارد كه عمدتاً در دروس منطق مورد ‏بحث قرار مي‌گيرند) . در اين استدلال چنانچه مقدمه‌ها درست باشند، نتيجه هم الزاماً درست خواهد بود. ‏استدلال قياسي پژوهشگر را قادر مي‌سازد كه مقدمه‌هايش رابه صورت الگوهايي سازمان دهد و زمينه ‏رابراي نتيجه‌گيري معتبر، آماده سازد. مثال: تماشاگران فيلمهاي پليسي به خاطر دارند كه كاراگاهان ‏هميشه مهارت دارند واقعيت‌هاي پراكنده را جمع‌آوري و به هم ارتباط دهند و سرانجام به نتيجه‌هايي ‏برسند. استدلال قياسي نظريه ارسطو است كه بر خلاف نظريه افلاطون، که جزء را عيني و كل را ذهني ‏دانسته است و مي‌گويد آنچه حقيقت دارد جزء هايي است كه مي‌بينيم و حس مي‌كنيم ( جهان ظاهر و ‏كل جهان حقيقي است ). روش قياسي مربوط به مواردي است كه ما اطلاعات جامعي داريم و از آن ‏استفاده كرده و درباره يك جزئي از آن مجموعه يا جامعه قضاوت مي‌كنيم . هميشه بايد نسبت به صحت ‏مقدمه كبري و صغري اطمينان داشته باشيم. ‏
‏« منطق عبارت است از هنر منظم كردن فكر و يا به عبارتي روش تفكر صحيح بطوري كه نتايج حاصله ‏از آن داراي اعتبار علمي‌باشد » . استدلال قياسي همانند هرگونه استدلالي محدوديت خاص خود را دارد، ‏زيرا نتيجه يك قياس منطقي هيچگاه نمي‌تواند از محدوده مقدمه تجاوز كند، بنابراين برای دستيابي به ‏يك نتيجه خوب بايد مقدمه را صحيح تدوين كرد، زيرا نتايجي كه از اين فرايند حاصل مي‌شود در واقع ‏بسط اطلاعات پيشين است و پژوهش‌هاي علمي ‌نمي‌توانند تنها بر اينگونه استدلالها استوار باشند. در ‏استدلال قياسي مي‌توان با ترسيم روابط موجود روابط جديدي كشف كرد ولي هرگز نمي‌توان از آن به ‏عنوان منبعي براي توسعه و توليد اطلاعات جديد استفاده كرد. با وجود محدوديت‌هايي كه در روش ‏قياس مشاهده مي‌شود، مي‌توان در پژوهش از آن به عنوان وسيله‌اي كه بين نظريه و مشاهده رابطه ‏برقرار مي‌كند، استفاده كرد. اين روش به پژوهشگر كمك مي‌كند تا با استفاده از نظريه‌هاي موجود ‏پديده‌هايي را كه به وقوع مي‌پيوندند پيش‌بيني كند و استفاده از اين روش از نظريه‌ها موجب تدوين ‏فرضيه‌ها ، كه نقش حياتي را در پژوهش‌هاي علمي ‌دارند، می شود. ‏
‏ د- روش استدلال استقراري ( ‏Induction‏ ) ‏
‏ برابر اظهار نظر‌هاي مطرح شده نتايجي كه از
‏ طريق استدلال قياسي حاصل مي‌شود در صـــورتي
‏ صحـيح است كه مقدمــه‌ها درست بـاشند . حــال
‏ اين سـئوال مطـرح اسـت: مقــدمه با چــه مـلاكي
‏ ارزشيابي مي‌شود تا درستي آن معلوم شود؟
‏ در قرون وسطي غالباً عقايد جايگزين واقعيت‌هايي مي‌شد و در نتيجه آن چه بدست مي‌آمد بي اعتبار و ‏غير قابل قبول بود .‏
‏ ” فرانسيس بيكن” اولين كسي بود كه شيوه جديدي براي درك عميق‌تر واقعيت پيشنهاد كرد. او ‏معتقد بود كه انسان نبايد بدون طرح « چرا » فرضيه‌اي را كه صاحب نظران ديكته كرده‌اند،بپذيرد . ‏بيكن عقيده داشت كه پژوهشگر بايد بر اساس واقعيت‌هايي كه از طريق مشاهده مستقيم به دست مي‌آيد ‏به نتيجه‌گيري كلي بپردازد . او توصيه مي‌كند براي رسيدن به حقايق بايستي مستقيماً در طبيعت به ‏مشاهده پرداخت و تعصبها و عقايد را كه او « خدايان دروغين » ناميده است، رها كرد. به نظر بيكن ‏كسب اطلاعات مستلزم مشاهده طبيعت و جمع‌آوري جزئيات و دست يافتن به يك نتيجه كلي است . ‏نقش و اهميت مشاهده در داستان زير كه منسوب به بيكن است مشخص مي‌شود. ‏
‏ در سال 1432 دعواي غم انگيزي بر سر تعداد دندانهاي اسب بين عده‌اي در مي‌گيرد. اين دعوا 14 ‏روز ادامه داشت، در روز چهاردهم راهب جواني(صاحب نظر) اجازه خواست كه كلمه‌اي بگويد و بعد در ‏ميان حيرت مردم كه همه آزرده شده بودند، با لحني تند از آنان خواست به جاي دعوا كردن دهان اسبها ‏را باز كنند تا پاسخ خود را دريابند. در آن موقع جمعيتي كه به اعتبار و حيثيت آنان لطمه وارد شده بود ‏خشمگين شدند و به او يورش بردند، آنها معتقد بودند كه شيطان اين شخص را وسوسه كرده است كه ‏با وجود عقايد پدرانشان، سخنان نامقدس را بر زبان مي‌آورد. پس از روزها نزاع و مشاجره به علت كمبود ‏مدارك و شواهد تاريخي صلح كردند و سرانجام جوان راهب پيشنهاد كرد كه فقط در جستجوي ‏واقعيت‌ها باشيم و تنها برنظر صاحبنظران (که دارای جايگاه اجتماعی وموقعيت قدرتی هستند ) و يا ‏تفكر و تعمق آنها تكيه نكنيم و اين پيشنهاد پايه و اساس كليه علوم گرديد . در نظام بيكني مشاهده‌ها ‏بر رويدادهاي مشخصی كه در يك طبقه جايگزين مي‌شوند، صورت مي‌گيرد، سپس براساس مشاهده ‏حوادث يا رويدادها استنباط و در مورد تمام طبقه‌ها انجام مي‌شود. اين نوع استدلال يا روش را به عنوان ‏استدلال استقرايي، كه بر عكس استدلال قياسي است، شناخته شده است .« استدلالي كه در آن لااقل ‏يك مرحله قضاوت از جزء درباره كل وجود دارد، استقراء ناميده مي‌شود » . اين استدلال داراي دو ‏مشخصه است: ‏
‏ الف – قضاوت ما بر اساس اطلاعاتي است كه از جزئي از جامعه (همان جامعه نمونه) كسب كرده و ‏حال شامل كل آن جامعه مي‌كنيم . ‏
‏ ب – نتيجه‌اي كه از استدلال‌هاي خود به دست مي‌آوريم صددرصد صحيح نبوده و احتمالي است و ‏وقتي ما مي‌توانيم آن را قابل قبول بدانيم كه ‌‌بتوانيم نسبت به صحت نتيجه احتمال زياد بدهيم. به طور ‏كلي روش استدلال استقرائي به عنوان روشی جديد در منطق كه توسط بيكن پيشنهاد شد و به طور ‏گسترده‌اي توسط علماي زمان وي مورد استفاده قرار گرفت محسوب گرديد، اما روش استقرائي به ‏تنهايي يك نظام رضايت‌بخش براي حل مسائل نبود. نمونه‌گيري تصادفي از مشاهدات پراكنده بدون ‏توجه به مفهوم و هدف يكسان معمولاً تحقيق را با مشكل مواجه مي‌كرد، بنابراين به ندرت به يك تعميم ‏يا نظريه منتهي مي‌شد .‏
‏ روش قياسي ارسطو و روش استدلالي بيكن با كارهاي “چارلز داروين” در قرن نوزدهم به طور كامل ‏در هم آميخته است. روش قياسي قديمي ‌به تدريج جاي خود را به پيش‌فرض يا فرضيه‌هايي داد كه با ‏جمع‌آوري و تجزيه و تحليل منطقي داده‌ها مورد آزمايش قرار مي‌گرفت. اكنون اين روش « قياسي- ‏استقرائي » به عنوان نمونه‌اي از روش علمي‌شناخته شده است .‏

‏3- تفاوت بين روش قياسي و استقراء : ‏
‏ تفاوت بين اين دو روش در مثال ذيل مشخص شده است:‏
‏ الف – استدلال قياسي : ‏
‏ – همه پستانداران دستگاه تنفسی دارند (مقدمه كبري) .‏
‏ – همه خرگوشها پستاندارند (مقدمه صغري) .‏
‏ – در نتيجه همه خرگوشها دستگاه تنفس دارند (نتيجه‌گيري) .‏
‏ ب – استدلال استقرائي : ‏
‏ هر خرگوشی كه تا به حال مشاهده شده است دستگاه تنفسي داشته است، بنابراين تمامي‌خرگوشها ‏دستگاه تنفس دارند. ‏
‏ توجه داشته باشيد كه در استدلال قياسي قبل از دستيابي به نتيجه، بايد مقدمه داشته باشيم، اما در ‏استدلال استقرائي نتايج نمونه مشاهده و تعميم به كل حاصل مي‌شود . در روش استقرائي براي رسيدن ‏به يك نتيجه مطلوب همه نمونه‌ها بايد مورد بررسي قرار گيرند. اين عمل در روش بيكن يك « استنتاج ‏نقص » شناخته شده است . در مثال فوق چنانچه پژوهشگر بخواهد مطمئن شود كه همه خرگوشها ‏دستگاه تنفس دارند يا نه، بايستي تمام خرگوشهاي دنيا را مورد بررسي قرار دهد، اما چنين عملي ميسر ‏نيست، بنابراين پژوهشگران الزاماً به نتايج ناقص متكي هستند كه از مشاهده‌هاي ناقص بدست آمده ‏است. استدلال استقرائي تنها موقعي قابل اعتماد است كه گروه مورد پژوهش كوچك باشد. مثلاًٍٍ يك ‏معلم ممكن است مشاهده كند كه در كلاس او كليه دانش‌آموزاني كه موي سر آنها سياه است در ديكته ‏نمره بالايي كسب مي‌كنند، ولي او نمي‌تواند نتيجه‌گيري را به دانش آموزان ديگر كه موهاي سياه دارند و ‏در كلاس‌هاي ديگر هستند و يا در آينده در كلاس او خواهند بود، تعميم دهد . ‏
‏ بيكن عميقاً باور داشت كه منطق هيچ‌گاه براي كشف حقيقت كافي نيست، زيرا ظرافت‌هاي طبيعت به ‏مراتب بيشتر از ظرافت‌هاي بحث و استدلال است. او عقيده داشت منطق با يك سري پيش‌داوريها شروع ‏مي‌شود و به همين دليل نتيجه‌گيري‌هاي آن جهت‌دار است و نيز معتقد بود كه فلسفه به علت القاي ‏روشهاي كهنه به حال سستي افتاده است و نيازمند روش نويني است كه بيش از گذشته مبتني بر ‏استقراء و مشاهده عيني ‌باشد . ‏
‏ بيکن اشكالات كار را ناشي از پيروي از اصول قدما و بكار بستن قياس مي‌دانست و « اشتباه بزرگ ‏فلاسفه يونان را در اين مي‌ديد » كه آنها به « نظر» بيشتر از « مشاهده » اهميت مي‌دادند و معتقد بود ‏كه « فكر و انديشه بايد معاون و مددكار مشاهده باشد نه جانشين آن » .‏
‏5-6-1- روش علمي : استفاده از استدلال استقرايي به صورت انحصاري موجب انباشته شدن ‏اطلاعاتي مي‌شود كه اهميت و نقش كمتري در پيشرفت اطلاعات جديد دارد، بعلاوه امروزه مسائلي ‏وجود دارد كه با استفاده از استدلال استقرايي قابل حل نيستند، بنابراين دستيابي به روشي كه فاقد ‏ضعف دو روش استدلال قياسي و استقرايي باشد، ضرورت دارد. دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه ‏بايد مهمترين جنبه‌هاي دو روش قياسي و استقرايي را تركيب كنند و روش جديدي به نام روش علمي ‏‏‌را معرفي كنند. ‏
‏ ” چارلزداروين” اولين كسي بود كه روشهاي قياسي و استقرايي را تركيب كرد و روش استقرايي- ‏قياسي را به وجود آورد و اين روش از نوعي تعامل تشكيل شده است. در اين روش پژوهشگر به كمك ‏مشاهدات خود فرضيه هايي صورتبندي مي‌كند، سپس اطلاعات لازم را جمع‌آوري و به آزمون فرضيه ‏مي‌پردازد . اين روش عصاره روش علمي ‌امروز است و نشانه آخرين مرحله پيشرفت بشر در تكوين دانش ‏است . داروين در توسعه نظريه خود براي اولين بار از اين روش استفاده كرد. او مي‌نويسد مدت زيادي بر ‏روي مشاهده‌هاي بيولوژيكي خود وقت صرف كردم تا توانستم به يك نتيجه كلي در مورد تكامل برسم. او ‏نحوه دستيابي به اين موفقيت را جولاي 1827 نوشت . ‏
‏ داروين سپس مجبور شد كه يک فرضيه آزمايشي را ارائه دهد تا واقعيت‌هاي گردآوري شده را از طريق ‏مشاهده توصيف و تبيين كند، سپس از طريق قياس به آزمون فرضيه‌اش پرداخت و اطلاعات بيشتري را ‏جمع‌آوري كرد تا بتواند فرضيه تدوين شده را رد يا تائيد كند و به كمك اين روش قادر شد كه نظريه ‏تكامل خود را توسعه دهد . ‏
‏ استفاده از دو روش قياس و استقرايي يكي از ويژگي‌هاي بارز پژوهشهاي علمي‌است كه به عنوان ‏مطمئن‌ترين روش براي بدست آوردن اطلاعات به كار برده مي‌شود . ‏
‏ « روش علمي ‌به طور كلي، به فرايندي اطلاق مي‌شود كه از طريق آن پژوهشگر ابتدا به صورت ‏استقرايي با استفاده از مشاهدات خود فرضيه يا فرضيه‌هايي را صورتبندي مي‌كند، سپس با عنايت به ‏اصول استدلال قياسي به كاربرد منطقي فرضيه مي‌پردازد، در نتيجه او قادر است با كمك فرضيه تدوين ‏شده رابطه بين متغيرها را پيش‌بيني كند، چنانكه اين پيش‌بيني با اطلاعات جديد سازگار باشد، مجدداً ‏فرضيه مورد پژوهش آزمون مي‌شود تا تائيد يا رد شود» . ‏
‏ تفاوت بين « روش علمي » و « ‌استدلال استقرايي » در تدوين فرضيه است. در استدلال استقرايي ‏پژوهشگر ابتدا به مشاهده مي‌پردازد و سپس اطلاعات جمع‌آوري شده را سازمان‌بندي مي‌كند، اما در ‏روش علمي‌ پژوهشگر استدلال مي‌كند و چنانچه فرضيه‌اش تائيد شود آنچه اتفاق خواهد افتاد این است ‏که، با مشاهده منظم به جمع‌آوري اطلاعات جهت رد و يا تائيد فرضيه‌اش مي‌پردازد . ‏
‏ بايستي توجه داشت كه بين روش علمي ‌و پژوهش اختلاف وجود دارد، زيرا پژوهش روندي رسمي‌تر، ‏منظم‌تر و قوي‌تر از روش علمي ‌است. پژوهش با ساختار منظم‌تري از كنكاش توأم است كه معمولاً منجر ‏به نوعي ثبت مراحل و گزارش نتايج مي‌شود. در عين حال كه مي‌توان روح علمي‌ را بدون پژوهش بكار ‏گرفت ولي پژوهش علمي ‌را نمي‌توان بدون روش و جوهر علمي انجام داد، بنابراين پژوهش مرحله ‏تخصصي‌تري از روش‌شناسي علمي‌است . ‏
‏4- مراحل روش علمي : روش علمي‏‎ ‎‏‌يك روش منظم است كه از مراحل مختلفي تشكيل شده ‏است. “ون دالن” به نقل از جان ديويي مراحل روش علمي‎ ‎‏‌را بشرح زير تقسيم كرده است :‏
‏ الف – طرح مسئله و بيان مشكل مورد نظر ؛‏
‏ ب – تهيه و تنظيم نظريه در خصوص آن و جمع‌آوري اطلاعات براي تصميم‌گيري در صحت و ‏سقم نظريه؛
‏ ج – تعيين و تعريف مسأله ؛‏
‏ د – پيشنهاد راه حل يا راه حلهايي براي مشكل يا مسأله (صورتبندي فرضيه) ؛
‏ ه – استدلال به شيوه قياسي درباره نتايج راه حل‌هاي پيشنهاد شده ؛
‏ و – جمع‌آوري اطلاعات ؛
‏ ز – تجزيه و تحليل اطلاعات به دست آمده و كوشش در بدست آوردن روابط علت و معلول ؛‏
‏ ح – آزمون فرضيه‌ها و مشخص كردن اعتبار علمي‎ ‎‏‌فرضيه‌ها و نقد آنها ؛
‏ ط – نتيجه‌گيري ؛
‏ ي – گزارش نتيجه .‏
‏ به منظور روشن شدن مراحل فوق، به مثال ذيل توجه نمائيد : يك خانواده براي گذراندن تعطيلات ‏نوروزي به شمال مي‌روند، پس از مراجعت مرد خانواده متوجه مي‌شود : ‏
‏ 1)تعدادي از شيشه‌هاي منزلش شكسته است.( احساس مشكل يا مساله–مرحله اول )‏
‏ 2) در بررسي كه او از پنجره‌ها و درب‌ها به عمل آورد، ملاحظه مي‌كند كه علاوه بر شكستن شيشه‌ها ‏به چهار چوب درب و پنجره‌ها هم آسيب رسيده است.( تعيين واقعيت و بررسي مساله به منظور تعريف ‏دقيق مساله – مرحله دوم )‏
‏ 3) در حالي كه در صدد تبيين واقعيت‌ها است، اين مسئله به ذهنش خطور مي‌كند كه يكي از ‏بچه‌هاي همسايه كه سابقه شرارت دارد ممكن است شيشه‌ها را شكسته باشد . ( صورتبندي فرضيه يا ‏تبيين‌هاي انجام شده درباره واقعيت‌ها – مرحله سوم )‏
‏ 4) فرضيه‌اي كه او به اين شكل صورتبندي كرده است با اطلاعات موجود نمي‌توان آن را تائيد يا رد ‏كرد، زيرا بچه همسايه را نمي‌بيند و فعلاً مدركي قابل قبول در دست ندارد. به همين ترتيب او ‏فرضيه‌هاي ديگري را تدوين مي‌كند. طوفان يا باد شديد ممكن است موجب آسيب رسيدن به درب يا ‏پنجره‌ها شده باشد و يا ممكن است در اثر انفجاری در محله اين اتفاق رخ داده باشد . ( مرحله چهارم )‏
‏ 5) در حال حاضر او نمي‌داند كداميك از فرضيه هايش درست است. او براي تائيد يا رد هر كدام از آنها ‏در صدد جمع‌آوري اطلاعات است و از طريق استدلال قياسي، نتايج اولين فرضيه‌اش را مورد بحث و ‏بررسي قرار مي‌دهد. ( مرحله پنجم )‏
‏ 6) اگر بچه همسايه شيشه را شكسته باشد، بايستي در زماني كه او در مسافرت بوده در منزل خود ‏بوده باشد. ( برای آزمون فرضيه – مرحله ششم ) ‏
‏ به همسايه‌هاي ديگر مراجعه مي‌كند و از آنها در اين زمينه سئوالاتي مي‌كند، نتيجتاً متوجه ‏مي‌شود، بچه همسايه از يك روز قبل از مسافرت آنها تاكنون در مسافرت مي‌باشد ، به اين ترتيب اولين ‏فرضيه او رد مي‌شود. سپس دومين فرضيه خود را مورد آزمون قرار مي‌دهد، به عنوان مثال چنين ‏استدلال مي‌كند كه اگر طوفان يا باد شديد موجب شكسته شدن شيشه‌ها شده است بايستي شيشه های ‏همسايه‌ها هم شكسته باشند. براي آزمون اين فرضيه پنجره همسايه را نيز مشاهده مي‌كند، كه آثار ‏آسيب در آنها هنوز وجود دارد و ضمناً چند تا از همسايه‌ها نيز تائيد مي‌كنند كه طوفان و باد شديد ‏شيشه منازل آنها را هم شكسته است، به اين ترتيب دومين فرضيه او تائيد مي‌شود و در آخر سومين ‏فرضيه خود را مورد آزمون قرار مي‌دهد. مجدداً از همسايه‌ها سئوال مي‌كند در اين مدت كه من نبوده‌ام ‏انفجاري رخ نداده است، در پاسخ مي‌گويند هيچگونه انفجاري رخ نداده و تنها در اثر طوفان و باد شديد ‏اين آسيبها به وجود آمده است و بدين ترتيب فرضيه سوم هم رد مي‌شود . با توجه به مثال فوق نتيجه ‏گرفته مي‌شود كه روشهاي علمي ‌ابزار بسيار نيرومندي هستند كه با استفاده از آنها مي‌توان مسائل ‏متعددي را حل و يا به پرسشهاي مختلفي پاسخ داد. همانگونه كه ملاحظه شد، پژوهش با احساس ‏مشكل يا مسئله آغاز مي‌شود و يا به عبارت ديگر پژوهش به خاطر پاسخگويي به يك يا چند سئوال ‏‏(سئوالهاي مسئله) شروع خواهد شد. « وسائل و مراحلي را كه در جمع‌آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات ‏براي رسيدن به يك هدف معين مورد استفاده قرار مي‌گيرد ، روش علمي‌مي‌نامند » . ‏
‏ هدف از كاربرد روشهاي علمي ‌اساساً كشف حقيقت است و حقيقت نيز در جهان هستي به وديعه ‏گذاشته شده است. به همين دليل اصول كلي روش تحقيق در كليه علوم چه مثبته ‏ و چه غير مثبته ‏يكسان است و بسته به اينكه حقيقت مورد نظر جزء كدام دسته از علوم باشد، روشهاي خاص قابل ‏استفاده در آن علم كه تناقض و تضادي با اصول روش علمي‌ تحقيق نداشته باشد، به تفصيل تعيين و ‏مورد استفاده قرار مي‌گيرد . ‏
‏5- اصولی که محقق بايد درنظر بگيرد : محقق قبل از شروع هر تحقيقي و بسته به نوع تحقيق ‏بايد اصول معيني را در نظر داشته و براي رسيدن به هدف راه مشخصي را با توجه به سوابق علمي ‌و ‏تجربي خود در نظر بگيرد، كه برخي از اين اصول عبارتند از : ‏
‏ الف-اصل واقعيت گرايي : اولين نكته‌اي كه هر محقق بايد توجه خود را بدان معطوف و نسبت ‏به انجام آن در طول تحقيق اصرار ورزد، آن است كه، تحقيق خويش را مستقيماً روي امور واقعي قابل ‏دفاع تمركز دهد و براي نيل به اين هدف با نظاره طبيعت بيكران، محقق مي‌تواند به مشاهده به صورت ‏مستقيم يا غيرمستقيم و يا اجرای تجربه بپردازد . به عنوان مثال در طول جنگ تحميلي عراق عليه ايران ‏براي بررسي مشكلات و مسائل موجود در جبهه، محققي خود را در رديف سربازان درآورد و سپس به ‏عنوان عضوي از آن جامعه تحقيق خود را عملي نمود و يا گروه ديگري از محققين براي كشف واقعيات ‏جامعه مورد نظر با قبول زحمات فراوان خويش را در رديف اعضاء جامعه مورد مطالعه در مي‌آورند و ‏سپس به عنوان عضوي از آن جامعه تحقيق خويش را شروع مي‌نمايند که اين مطلب به منظور حصول به ‏اصل واقعيت‌گرايي است . ‏
‏ ب- اصل تحاهل : محقق بايد بداند كه هر عمل اجتماعي با شناسائي علمي‌ واقعيت اجتماعي ‏يكسان نيست و مفاهيم درباره حيات اجتماعي موانع بزرگي در راه مطالعه علمي ‌پديده‌هاي اجتماعي به ‏شمار مي‌رود. اگر ما خود را از راه شك دستوري از اين بت هائي كه بدترين مانع ترقي علم‌اند خلاص ‏نكنيم، تحقيق در مسائل اجتماعي ميسر نيست، به عبارت ديگر هر محققي بايد قبل از شروع تحقيق ‏كوشش نمايد تا سرحد امكان ذهن خويش را از بند دانسته‌ها و دانش قبلي كه ممكن است در نتيجه ‏تحقيق او اثر بگذارد و نوعي پيش‌داوري را سبب گردد، خالي كند و اين همان كاري است كه دكارت با ‏استفاده از آن تحقيقات خود را شروع نمود. اين اصل كلي و در عين حال ساده به محقق فرصت مي‌دهد ‏تا بر واقعيات امور، به سادگي دست پيدا كند و از هر گونه پيش داوري پرهيز نمايد و نيز از هر گونه ‏لغزش و خطايي كه از بينش يك‌بعدي پديد مي‌آيد برحذرگردد. دكارت سعي داشت هر آنچه قبلاً ‏آموخته است را از لوح ضمير خويش پاك كند و تحقيقاتش را صرفاً برمبناي آنچه كه مي‌بيند و برايش ‏قطعي است، استوار سازد . ‏
‏ ج- اصل قضاوت عيني : محقق بايد بدون پيش داوري آنچه را مي‌بيند و در طبيعت وجود ‏عيني دارد ملاك عمل قرار داده و براي جمع‌آوري اطلاعات از طريق عيني ‎ ‎استفاده نمايد و از روش ‏ذهني ‏ در مراحل اوليه بايد خودداري كند. در سالهاي اخير محققين به اين نتيجه رسيده‌اند كه روش ‏عيني بهترين روش براي بدست آوردن اطلاعات در يك مسأله تحقيقي مي‌باشد و تنها در مرحله تجزيه و ‏تحليل است كه بايد محقق از روش ذهني و دانش‌‌هاي قبلي خود بهره گيرد تا نتيجه تجزيه و تحليل به ‏واقعيت نزديك گردد. بايد توجه كرد كه تلفيق دو روش عيني و ذهني باهم در مراحل تجزيه و تحليل ‏نتيجه مساعد بدست خواهد داد ولي در موقع جمع‌آوري اطلاعات فقط روش عيني است كه مي‌تواند در ‏بالا بردن دقت اطلاعات و مواد اوليه يك تحقيق علمي ‌موثر باشد . ‏
‏ د- اصل انتخاب موضوع اجتماعي : پديده‌هاي اجتماعي عموماً مسائلي پيچيده و به هم پيوسته ‏هستند که غالباً بر روي يكديگر اثر متقابل دارند و ممكن است پيوستگي آنها مستقيم يا معكوس باشد، ‏بنابراين مطالعه و انتخاب موضوعات اجتماعي با اين وصف مستلزم تقسيم امر اجتماعي به كوچكترين ‏واحد ممكن خود و مشخص نمودن حدود آن است، تا بدين وسيله از اثر عوامل خارجي در امر تحقيق ‏جلوگيري به عمل آيد. از طرفي كاملاً روشن است كه قضاوت عيني و دقيق تنها در مواردي امكان پذير ‏است كه موضوع اجتماعي قابل تعريف بوده و روابط آن با پديده‌هاي ديگر اجتماعي معين و مشخص ‏باشد . ‏
‏ ه- اصل به هم پيوستگي عناصر : در قسمت آخر به ضرورت محدود كردن واقعيت‌هاي ‏اجتماعي اشاره شد، اما در عمل بايد توجه كرد كه جدا كردن و محدود نمودن مسائل اجتماعي فقط ‏براي تسهيل مطالعه و جلوگيري از اشتباهات متعددي است كه مي‌تواند محقق را از رسيدن به حقايق باز ‏دارد و نيز در برخي موارد اثر متقابل دو يا چند عنصر بر هم به اندازه‌اي قوي است كه صرفنظر كردن از ‏آن موجب ايجاد مسائل و مشكلاتي در امر تحقيق خواهد شد در نتيجه بايد توجه داشت كه اساساً امور ‏اجتماعي اموري به هم پيوسته هستند كه هرگز به طور كامل از هم جدا شدني نمي‌باشند و اگر جزئيات ‏آن را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار دهيم، بايد در تجزيه و تحليل و نتيجه‌گيري اصلي، اصل به هم ‏پيوستگي و كليت را در مورد آنها رعايت كنيم و اطلاعاتي را كه از آنها به دست آورده‌ايم در يك غالب ‏كلي بريزيم و در خصوص پديده مورد نظر با توجه به اصل كلي، نتايج را تفسير و از آن نتيجه‌گيري كنيم ‏‏.‏
‏ 6- روشهاي اجرائي تحقيق : هر تحقيق را به دو صورت كلي گرايي يا هوليسم‏ ‏ و جزئي گرائي يا ‏اتميسم ‏ مي‌توان عملي نمائيم. اين دو روش به صورت ذيل است : ‏
‏ الف – روش كلي گرايي ( هوليسم) : روش كلي گرايي در كار تحقيق عبارت از نظاره به مشكل ‏با استفاده از كل مسئله است. از اين روش عموماً در تحقيقات سيستمي ‌استفاده مي‌شود و در عمل، ‏نظريه سيستمها اين روش را مورد بررسي قرار مي‌دهد . ‏
‏ ب- روش جزئي گرايي ( اتميسم) : اين روش معمول‌ترين روش مورد عمل در بررسي‌هاي ‏اجتماعي و اقتصادي است. اين روش بر اساس اصول استقراء استوار بوده و محقق سعي مي‌نمايد با ‏بررسي اجزاء كوچك مسئله مورد بررسي، كل آنرا مورد مطالعه قرار دهد و استنتاجات كلي در خصوص ‏اصل مسئله بيان نمايد. اين روش از زمانهاي بسيار گذشته كاربرد فراواني در تحقيقات علمي‌داشته و ‏دارد. اساساً روش استقرائي بيكن جزء اولين روشهاي علمي ‌بوده كه بدين طريق عمل شده است، اما گاه ‏در برخي از موارد ديده مي‌شود كه تلفيق روش جزئي گرايي و كلي‌گرايي بطور مناسب مي‌تواند نتيجه ‏بهتري را بدست دهد و اين بسته به احاطه و تسلطي است كه محقق در امر مسئله مورد تحقيق خود ‏دارد. ليكن آنچه قابل ذكر است، آن است كه در تحقيقات امروزي جهان، اكثر محققين روش جزئي ‏گرايي را مورد مطالعه قرار مي‌دهند و جز در سالهاي اخير كه روشهاي سيستمي ‌مطرح گرديده است آن ‏هم به طور بسيار محدود در تحقيقات از روش كلي‌گرايي استفاده شده و آن هم در سطوح بسيار ‏محدودي و براي مسائل مشخصي كه محقق شناخت دقيقي در مورد آنها دارد عملي مي‌گردد . در صورت ‏كاربرد دو روش با هم، اجراي روش توأم را به هيچ وجه به محققين جوان و دانشجويان عزيز توصيه ‏نمي‌نمايد . ‏
‏7- تعريف علوم اجتماعي : علوم اجتماعي شاخه‌اي بسيار وسيع از علوم نرم مي‌باشد كه در فرهنگ ‏جامعه‌شناسي به صورت ذيل تعريف مي‌گردد : « علوم اجتماعي واژه‌اي كلي مي‌باشد، مشتمل بر جميع ‏علومي‌كه با مسائل و امور انساني مرتبط مي‌گردند، اين علوم عبارتند از : اقتصاد، حكومت، حقوق، تعليم و ‏تربيت، مديريت، روانشناسي، جامعه‌شناسي، مردم شناسي و … » . “فرانسيس بيكن” در اواخر دوره ‏رنسانس با بكار بردن اولين روشهاي علمي‌جديد تحقيقي، امكان بكار بردن علمي ‌را در هر يك از علوم ‏تجربي نويد داد و پس از حدود يك قرن “جورج باركلي” فيزيك اجتماعي خويش را كه پايه علوم ‏اجتماعي امروزه مي‌باشد عنوان نمود و در پي اين كوشش‌هاي مقدماتي عده زيادي از دانشمندان در ‏امكان ايجاد علوم اجتماعي، عقايدي ابراز كرده‌اند. در اين زمان دو عامل اساسي به ايجاد اين دانش ‏جديد در غرب كمك فراواني نمود، كه دومي ‌مسائل و مشكلات جديدي را براي زندگاني امروز جهان ‏سبب گرديد . اين دو عامل عبارت بودند از: ‏
‏ الف – طرفداران فلسفه طبيعي، که مطالعات و بررسيهاي خود را بر اساس پديده‌هاي طبيعي ‏پايه‌گذاري كردند. ‏
‏ ب – دانشمندان توانستند در يك كشمكش طولاني خود را از قيد تعصبات ديني و ارزيابي‌هاي ‏اخلاقي كه جامعه غرب را قرنها مهار كرده بود خلاص نمايند و قضاوتهاي خود را تنها بر مبناي واقعيات ‏اجتماعي برقرار نمايند. در حقيقت از همين تاريخ است كه صفات اوليه و ثانويه ( مادي – معنوي ) ‏بوجود مي‌آيد و اينان با قرار دادن استدلالهاي خويش بر روش ماده تا به امروز مسائل متعددي را با صرف ‏نظر كردن از معني براي بشر به وجود آورده اند، كه گرفتاري‌هاي بشر امروز ناشي از آن مي‌باشد و اگر ‏معني و ماده با هم طراحي مي‌گشت وضع بشر امروزه به اين صورت نبود و انسان از آرامش و معنويت ‏بيشتري برخوردار مي‌بود. جاي اين بحث در اين مختصر نيست و ادامه آن را به كتابهاي فلسفي ارجاع ‏مي‌دهد . ‏
‏8- روش تحقيق در علوم اجتماعي : روش تحقيق در علوم اجتماعي نيز شباهت فراواني به روش ‏تحقيق در ساير علوم دارد ، زيرا كه تحقيقات در مسائل اجتماعي نيز متكي به دو روش تجزيه و مشاهده ‏است. فقط آنچه در اين شاخه از علوم بدان توجه بيشتري معطوف مي‌گردد، موضوع مورد مطالعه آن ‏است كه « انسان » مي‌باشد و اين موضوع تحقيق است كه محدوديت‌ها و شرايط كافي در تحقيق را به ‏وجود مي‌آورد، كه تا اندازه‌اي با روش تحقيق در علوم ديگر فرق دارد. مثلاً در تحقيقات شيميائي كليه ‏عوامل مي‌تواند در اختيار محقق قرار گيرد و محقق مي‌تواند تجزيه و آزمايشات عملي را بنابر ميل خويش ‏ترتيب دهد، ولي در علوم اجتماعي هيچگونه اختيار و آزادي براي آزمايش بر روي انسانها نداريم. بدين ‏صورت است كه محقق فيزيك يا شيمي ‌در آزمايشگاه خود اجسام را بنا به ميل و سليقه خويش تغيير ‏شكل مي‌دهد و با استفاده از تجزيه و تركيبهايي كه به عمل مي‌آورد به كشفيات جديدي در علم دست ‏مي‌يابد، كه اين تحقيقات از نوع بنيادي هستند، وليكن محقق علوم اجتماعي هرگز نمي‌تواند تعدادي ‏انسان را در يك آزمايشگاه قرار دهد و بنابر ميل و اراده خويش محيط و شرايط زندگي آنها را تعيين ‏نمايد تا تفاوتهاي ايجاد شده را پس از مدتي مورد مطالعه قرار دهد، مگر در سايه قدرت، همان طور كه ‏در بعضي از فيلمهاي غربي و شرقي مشاهده مي‌شود تعداد محدودي انسان را به دلايل مختلف اجير ‏كرده و روي آنها آزمايشات مختلفي انجام مي‌دهند تا به نتيجه مورد نظر خود برسند و تعداد محدودي ‏هم در كلينيك هاي باليني ممكن است تحت آزمايش قرار گيرند . در علوم اجتماعي چون اساس مورد ‏مطالعه ، انسانها مي‌باشند، در نتيجه بايد بيشتر به مشاهده بپردازيم و فعاليت انساني و نوع ارتباط ‏فعاليت‌هاي مختلف را باهم و با استفاده از مقايسه شرايط موجود و گذشته آنان بررسي و تفسير نمائيم و ‏حتي در كارخانه‌ها و دستگاه‌هاي دولتي و شركتها از لحاظ مديريت همين اصل بايد لحاظ شود . ‏
‏9- فرايند علمي : انسان به منظور مقابله با طبيعت به شناخت پديده‌هاي پيرامون خود پرداخت، ‏انسان اوليه با شنيدن صداي رعد و ديدن برق كه همراه با باران شديد و احتمالاً جاري شدن سيل بود، ‏لحظات پراضطرابي را سپري كرد. او در انديشه بود كه اين حوادث چه زماني متوقف مي‌شود و اصولاً ‏علت وقوع حوادثي از اين نوع چيست ‌؟ تاريخ نشان داده است كه بشر ابتدايي چنين پديده‌هايي را به ‏خدايان، شياطين و ساير عوامل ماوراء الطبيعه نسبت مي‌داد. قصه‌هاي اساطيري مملو از خدايان و ‏الهه‌هايي است كه ظاهراً نقش مهمي ‌در زندگي انسانهاي اوليه داشته‌اند. سرخپوستان؛ بيماري، قحطي و ‏ساير بلايا را ناشي از قهر ارواح مي‌دانستند و در قرن 21 (2008 ميلادي) باز اقوامي ‌وجود دارند كه ‏اعتقاد سرخپوستان اوليه را دارند، حتي امروزه مراسم قبايل اوليه، به منظور خشنود كردن ارواح ‏خشمگين و طلب كمك از آنها، طراحي شده است. اين مرحله هنوز در برخي جوامع، حتي متمدن، رخت ‏برنبسته است چرا که انسانهايي پيدا مي‌شوند، كه براي تبيين پديده‌هاي ناشناخته از افسانه‌ها و دلايل ‏غير منطقي استفاده مي‌كنند. به عنوان مثال : فرهنگ قومي ‌مردم ايرلند مملو از اين افسانه‌ها است و ‏حتي در كشور خودمان خرافات زيادي نظير : نحس بودن گربه سياه و روز سيزده درنوروز ( چنانچه ‏شماره پلاك منازل كه 13 هستند را 1+12 می نویسند) و غيره يافت مي‌شود .‏
‏ زماني فرا رسيد كه انسان دريافت پديده‌هاي طبيعي را مي‌توان بر مبناي علل طبيعي تبيين كرد، اين ‏فهم يك مرحله مهم و نقطه آغاز علم، به عنوان يك روش منظم براي حل مشكلات بود. گرچه سرعت ‏اين فرايند بسيار كند بود اما موجب شد كه برداشتهاي خام و غير منظم جاي خود را به مشاهدات منظم ‏بدهد و به تدريج آزمودن دقيق، فرضيه‌هاي كنترل شده شروع شود. به اين ترتيب در برخي از علوم ‏فرضيه‌هايي آزمون شد و نظريه‌هايي از آن شكل گرفت، مثل نظريه دور كيم در مورد خودكشي. اين ‏فرايند ( شكل پذيري نظريه ) را مي‌توان به دو مرحله غير قابل تفكيك تقسيم كرد : ‏
‏ (1) سطح تجربي ‏: در اين سطح علم فقط به كشف روابط تجربي بين پديده‌ها و درك چگونگي ‏اين روابط پرداخته است . ‏
‏ (2) سطح نظري ‏: علم در اين سطح عبارت بود از كشف و پروراندن يك نظريه. در اين سطح نه ‏تنها روابط تجربي به صورت مجزا تبيين مي‌شود، بلكه با كمك آنها يك الگوي معين ساخته مي‌شود. ‏سطح نظري نشان‌دهنده پيشرفته‌ترين مرحله در علم است. مرحله‌اي كه در هيچ يك از رشته‌هاي ‏تحصيلي بطور كامل كسب نشده است و در علوم اجتماعي كمتر به آن پرداخته‌اند . ‏
‏ الف- مراحل فرايند علمي : ‏
‏ (1) تجربه : كاملاً روشن است كه علم در مراحل آغازين خود با تجربه شروع شده است ، خواه ‏پديده مورد بررسي؛ برف، باران، سيل، زلزله و آتش سوزي باشد يا شكستن ظرفي در اثر انجماد آب و يا ‏كسوف و خسوف باشد و يا يك اثر منظم مانند پديد آمدن شب و روز. علم با مشاهده شروع مي‌شود كه ‏به دنبال آن مشاهدات ديگر با ماهيت مشابه يا مختلف خواهد بود. سرانجام پس از بررسي مشاهدات ‏‏(شناسايي ‏ تفاوتها و مشابهت‌ها) ، نظامي ‌به وجود مي‌آيد كه رويداد پديده‌هايي را پيش‌بيني و تبيين ‏مي‌كند، در اين مرحله هدف علم عبارت است از منظم كردن دانش مربوط به پديده‌هايي كه تجربه ‏شده‌اند. دانش در مراحل آغازين بايد تلاش خود را مصروف شروع و نقادي آزمايشها كند، زيرا انباشته ‏شدن تجارب فردي، حتي اگر درست تبيين شده باشند كافي نيست و تا موقعي كه آزمايشها مجزا مورد ‏بحث و بررسي قرار مي‌گيرند نمي‌توان از آنها نتيجه‌اي كلي به دست آورد. اين كار را مي‌توان با ‏تقسيم‌بندي آزمايشها به صورت طبقات مختلف انجام داد . ‏
‏ (2) طبقه‌بندي : اساسي‌ترين روش براي كاهش داده‌ها و تبديل آنها به مجموعه‌اي قابل ‏استفاده، طبقه‌بندي است، روشي كه در تمام زمينه‌هاي پژوهشي يك اصل اساسي است. طبقه‌بندي ‏روش ساده و كم هزينه‌اي است كه براي درك توده‌هاي عظيم اطلاعاتي به كار برده مي‌شود. شرط ‏اساسي در اين روش شناخت ( شناسايي ) طبقات است، طبقاتي كه پديده‌هاي معين به آنها تعلق دارد. ‏به عنوان مثال : طبقه‌بندي يك طوفان در حال وقوع به عنوان يك گردباد به ما اطلاعاتي براي پيش‌بيني ‏حوادث احتمالي مي‌دهد، زيرا شناسايي يك شیء يا پديده‌اي به عنوان عضوي از يك طبقه‌بندي خاص ‏بي‌درنگ برخي از ويژگي‌هاي مربوط به آن طبقه را در ذهن متبلور مي‌سازد، بنابراين كلماتي نظير : ‏ماهي، پرنده و الماس معاني خاص خود را به همراه دارند. هر چه طبقه‌بندي دقيق تر باشد، معني ‏روشن‌تر است و ويژگي‌هاي مربوط به آن مفهوم‌تر است، مثلاً ويژگي‌هاي مربوط به طبقه پرستو دقيق تر ‏از ويژگي‌هاي متعلق به طبقه حيوانات است. براي آنكه طبقه‌بندي داراي معني و مفهوم باشد، عمل ‏طبقه‌بندي بايستي بر اساس ملاك معيني صورت بگيرد. قرار دادن پرتغال و سيب يا توپ تنيس در يك ‏طبقه بستگي به اين دارد كه آيا هدف خوردن آن است يا غلتاندن در كف اتاق. پيچيدگي طبقه‌بندي از ‏اين ناشي مي‌شود كه بسياري از اشياء و پديده‌ها داراي ويژگي‌هاي بيشماري هستند و مي‌توان به ‏شيوه‌هاي مختلفي آنها را طبقه‌بندي كرد، به عنوان مثال : اگرچه دفترچه راهنماي تلفن بر اساس نام ‏فاميلي طبقه شده است ولي مي‌توان آن را بر اساس نشاني محل سكونت (مثل شماره كد پستي) نيز ‏طبقه‌بندي كرد. انتخاب ملاك طبقه‌بندي به صورت صحيح موجب تميز طبقه‌بندي سطحي از يك ‏طبقه‌بندي عميق و دقيق مي‌شود. مثلاً بچه‌ها در طبقه‌بندي اتومبيلها بر مبناي يك ويژگي اساسي، ‏ممكن است آنها را بر اساس رنگ درطبقات مختلف قرار دهند. در حقيقت در مراحل اوليه طبقه‌بندي ‏انتخاب ملاك ممکن است به صورت سطحي اتفاق بيافتد و تنها پس از شناخت عميق پديده‌هاي مورد ‏سئوال است كه مي‌توان انتخاب ملاكهاي چند گانه و دقیق براي طبقه‌بندي ( مثل طبقه‌بندي كتابها در ‏كتابخانه‌ها ) و حتي طبقه‌بندي در درون طبقات داشت. احتمالاً پيشرفته‌ترين طبقه‌بندي موجود، جدول ‏تناوبي است . نظام طبقه‌بندي ديگر به گياهان و حيوانات تعلق دارد كه عليرغم موارد استفاده فراوان آن ‏در مورد جانوران دريايي با مشكلاتي روبر‌و است . ‏
‏ (3) قابل شمارش ساختن : گرچه اولين مرحله توسعه و گسترش علم جمع‌آوري تجارب وتبيين ‏آنها است، اما پس از اين مرحله نياز به كمّي ‌ساختن مشاهدات احساس مي‌شود . گرچه مشاهدات كيفي ‏در مراحل اوليه علم ممكن است كافي باشد، اما تنها از طريق كمّي ‌ساختن است كه مي‌توان دقت لازم را ‏براي طبقه‌بندي علمي ‌افزايش داد. در حقيقت هر چه علم پيشرفته‌تر باشد نياز به دقت بيشتر در ‏اندازه‌گيري ( تبديل كيفي به كمي ‌با عنايت به يك ملاك ) افزايش پيدا مي‌كند. بايستي توجه داشت، گر ‏چه، كمي ساختن موجب سهولت در طبقه بندي و تجزيه و تحليل دقيق مي‌شود، ولي اين عمل موجب ‏افزايش دقت و اهميت داده‌ها به بيش از آنچه كه هستند، نمي‌شود . ‏
‏ (4)كشف رابطه ها : طبقه‌بندي پديده‌ها در طبقات مختلف موجب كشف برخي از ويژگيها يا ‏روابط بين پديده‌هاي طبقه‌بندي شده مي‌شود. مثلاً طبقه‌بندي كودكان بر اساس جنس و قدرت بدني ‏بطور هم زمان، احتمالاً نشان دهنده اين حقيقت است كه پسرها از نظر قدرت جسماني از دخترها قويتر ‏هستند. روابط تابعي موجود بين پديده‌ها را نيز مي‌توان از طريق ترتيب موقتي آنها مشاهده كرد، به ‏عنوان مثال : معمولاً روزهاي گرم به دنبال رعد و برق، رگبار مي‌آيد. در دانش تجربي در سطوح پيشرفته ‏تلاش مي‌شود تا قوانين طبيعت به صورت معادلات رياضي، كه جنبه‌هاي كمي ‌برخي از متغير‌ها را با ‏متغير‌هاي ديگر نشان مي‌دهد، توصيف كنند . به عنوان مثال: ‏
‏ در ‏ ‏ يا‏ ‏ يا‏ ‏ ‏
‏ درخيلي از موارد رابطه كشف شده رابطه‌اي ظاهري بوده و از آن نمي‌توان به عنوان يك رابطه دقيق و ‏درست استفاده كرد، به عنوان مثال : فردي كه با آب و غذا، آب و نوشابه و آب و چاي احساس آرامش ‏مي‌كند، نتيجه مي‌گيرد كه چون آب عنصر مشترك در همه موارد است پس علت آرامش آب است . ‏
‏ (5)نزديك شدن به حقيقت : دانشمندان بطور كلي علاقه‌مند به كشف روابط بنيادي موجود بين ‏پديده‌ها هستند، تا روابط صوري و ظاهري. گاهي اوقات پديده‌ها بقدري پيچيده هستند كه روابط موجود ‏بين آنها روشن نيست، در چنين شرايطی براي يافتن روابط بنيادي، به منظور كشف روابط بنيادي ‏دقيق‌تر اجزاء يا عناصر اساسي اصلي را بايد مورد ارزشيابي قرار داد. به همين دليل يكي از جنبه‌هاي ‏مهم دانش تجزيه و تحليل پديده‌ها، دستيابي به روابط است. اهميت عمده تجزيه و تحليل فرايندي ‏است كه از طريق آن دانشمند به حقيقت نزديك مي‌شود و در نتيجه، تعريف مجدد مسئله در اثر ‏موفقيت يا شكست اين نزديكي. اين امر در سالهاي اخير در ارتباط با واكسن فلج اطفال روشن شده است ‏و نيز موفقيت‌هايي که در واكسن‌هاي سالك و كاكس داشته‌ايم كه به نظر مي‌رسيد پاسخ نهايي ب

 

مروت آزادبخت

ديدگاه فلسفي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *