مؤلفههای قدرت ملی در ایران
۱-مؤلفههای قدرت ملی در ایران:
-عناصر قدرت ملی یک ملت بهطور عام:
به مجموع تمامی منابع در دسترس یک ملت برای پیگیری اهداف ملی خود گفته میشود
قدرت ملی از عناصر گوناگونی تشکیل میشود. این عناصر را میتوان بر اساس منشاء و کاربرد آنها به دو گروه «ملی» و «اجتماعی» تقسیم کرد.
ملی: جغرافیا- منابع طبیعی و سرزمینی- فرهنگ جامعه- میزان جمعیت(انسانی) – روحیه ملی، نوع دیپلماسی- حکومت ملی(انسجام ملی)- عوامل علمی و فناوری
اجتماعی: اقتصادی- توانایی صنعتی- سیاست(داخلی و خارجی)-آمادگی نظامی- روانشناختی – اطلاعاتی-عوامل اجتماعی- عوامل دینی و اعتقادی
– مؤلفه(پارامترهای) تشکیلدهنده قدرت ملی یک ملت بهطورکلی:
اقتصاد، سیاست، جغرافیا، منابع طبیعی، توانایی صنعتی، آمادگی نظامی(تجهیزات نظامی)، فرهنگ جامعه ، اطلاعات ،میزان جمعیت، روحیه ملی، نوع دیپلماسی و شکل حکومت ملی است.
در جوامعی که منابع قدرت در دست عدهای معدود است، قدرت سیاسی نیز متمرکز در دست عدهای خاص هست. (اقتدارگرایی، حکومت اقلیت است)
برعکس، اگر در جامعهای قدرت بهصورت گسترده توزیعشده باشد، قدرت سیاسی نیز متکثر خواهد بود.( دموکراسی، حکومت اکثریت است)
پارامترهای موردنیاز برای اقتدار افزایی ایران در عرصه داخلی و خارجی، طی چهار دهه گذشته در سه بستر پر چالش سیاست، اقتصاد و فرهنگ پیریزی و پیگیری شده است. بسترهایی که بهعنوان بنیادهای قدرت ملی، نیازمند تقویت و توجه هستند..
سایر مؤلفهها غیر از آمادگی نظامی(تجهیزات) که مستقل دیدهشده، در حاشیه قرار داشته و دارند
۲-تعریف پارامترهای قدرت ملی در فرهنگ امروز ایران:
عوامل انسانی: افزایش جمعیت از ۳۶ میلیون نفر به ۸۳ میلیون نفر
عوامل اقتصادی:در رژیم گذشته یک اقتصاد کاملاً وابسته به نفت، غیر مولد و متکی به واردات بود.
در ایران بعد از انقلاب: اما دشمنان از ابتدای انقلاب و اخیراً تحریمهای فلجکننده را برای تضعیف این مؤلفه قدرت مردم ایران بکار گرفتهاند
. همچنین تاراج اخیر سکه و ارز در اثر سیاستهای غلط مدیریتی و واردات بیرویه را همراستای با اهداف دشمن تلقی کرد و….
در باب اقتصاد، علاوه بر مشکلات عمده مشهود، نمره مطلوبی در باب عدالت در دهه پیشرفت و عدالت بهدست نیاوردهایم و این واقعیتِ ناخواسته باید همه را به تلاش فکری و عملی در باب معیشت طبقات ضعیف به مثابه اولویت وادار سازد. اقتصاد و فرهنگ» در صدر اولویتهای کشور است (پیام رهبر انقلاب به مجلس یازدهم)
عوامل سیاسی داخلی: انقلاب اسلامی از یک ساختار وابسته نظام شاهنشاهی یک نظام کاملاً مستقل و متکی بر آرا مردم به وجود آورد بهطوریکه سطح مشارکت مردمسالاری در ایران بینظیر بوده است . ولی کارکرد دولتها باعث بیاعتمادی عمومی شده است
مؤلفه قدرت داخلی: انسجام ملی پیش از انقلاب وجود نداشت و پس از انقلاب، حول محور اسلام به یک نمونه جهانی تبدیل شد که نمونه آنها در هشت سال دفاع مقدس و در ترور شهید سلیمانی و تشیع جنازه باشکوه وی شاهد بودیم.
امنیت ملی: پیش از انقلاب، امنیت خفقان پلیسی بود و اما امروز که در منطقهای ناامن (خاورمیانه)قرارگرفتهایم، صاحب امنیت مردمی و بینظیر هستیم
سیاست در عرصه بینالملل: پیش از انقلاب، سیاست ایران حضور بیگانه در کشور و بهحساب نیامدن در معادلات حتی در منطقه بود. ولی با وقوع انقلاب اجنبیها فرار کردند و در چهل سال اول انقلاب، ایران به قدرت برتر منطقه دستیافت و با پیمانهای جدید بینالمللی در آزادسازی عراق و شکست داعش و مانور مشترک با چین و روسیه به قدرت جهانی تبدیل شد. این در حالی است که افکار غرب گرایانه در مسئله برجام، خسارت بسیاری را بر کشور تحمیل شد، کرد
مؤلفه عوامل نظامی: پیش از انقلاب، ایران ژاندارم امریکا در منطقه بود و راهبردهای نظامی بر اساس منافع آمریکا در منطقه بر ارتش دیکته میشد. اما امروز ما دارای نیروهای مسلح مقتدر با تکیهبر انواع سلاحهای بومی هوایی، زمینی، دریایی و پیشرفته هستیم.
مؤلفه، عوامل علمی و فناوری :. ما پیش از انقلاب ترجمه کننده و نشخوارکننده تولیدات بیگانگان بودیم ولی به برکت انقلاب اسلامی، با رشد شتابان تولید دانش، رتبه ۱۱ دنیا را کسب کردیم.
اما در سالهای اخیر، بیتوجهی به فضاهای کسبوکار داخلی، متکی بردانش بومی غیرقابلپذیرش است.
مؤلفه عوامل اجتماعی: از یک جامعه بیتفاوت و محرومیت مطلق در روستاها و حتی شهرها و رفاه پایین در پیش از انقلاب به جامعه پویا و پرتحرک، به رفاه نسبی در چهل سال اول انقلاب دستیافتهایم. اما مشکلات معیشتی چندساله اخیر و ایجاد نارضایتیها و بروز فتنههای اجتماعی در جهت تضعیف این مؤلفه قدرت ملی بوده است.
مؤلفه عوامل فرهنگی: بینش فرهنگی و سیاسی پس از انقلاب مردم با قبل از انقلاب هرگز قابلمقایسه نیست. روحیه مشارکت ملی در مناسبتهای گوناگون به برکت انقلاب اسلامی در جهت تقویت قدرت ملی است. علاوه بر حفظ میراث کهن، میراث دفاع مقدس به این مؤلفه افزودهشده است. رشد چند برابری از ۲ شبکه به ۶۱ شبکه سیما و…. بیانگر افزایش این مؤلفه بوده است. این در حالی است که تهاجم فرهنگی از خارج و داخل و رها شدن عرصه فرهنگ برای رشد ضد ارزشهای فرهنگ غربی، موریانههای تضعیف این مؤلفه هستند که در این مهرومومها شدت یافته است.
مؤلفه، عوامل دینی و اعتقادی : مکتب حیاتبخش و جهانی اسلام ناب محمدی با دو بال شیعه یعنی شهادت و انتظار، باروحیه ایثار و شهادتطلبی و انتظار مهدویت، قدرت ملی بینظیری را برای این کشور شیعی رقمزده و علت بسیاری از دشمنیها نیز واهمه از این قدرت اتصال به ظهور منجی عالم بشریت هست.
در جمعبندی مؤلفههای قدرت ملی ایران امروز: سیاست و برنامههای پیش از انقلاب بشدت در جهت کاستن قدرت ملی کشور شیعی ایران بوده است(؟) و
در چهل سال اول انقلاب علیرغم توطئههای خارجی و فتنههای داخلی، قدرت ملی در همه زمینهها ارتقا یافته و به قدرت برتر منطقه دستیافتهایم.(؟)
اگر در چهل سال اول به دنبال ترمیم آسیبهای تهاجم دشمن بودیم در چهل سال دوم، با ارتقا پایداری ملی، فتنههای خارجی در نطفه سرکوب می شود.(؟)
چهل سال دوم انقلاب تراز گفتگوی اسلام ناب محمدی را جهانی کرده و محور مقاومت را وسعت بخشیده است. ما دست برتر پیداکردهایم و باید راهبرد پیشدستانه در دستور کار قرار گیرد.(؟)
۳-حفظ و افزایش قدرت ملی در عرف بین الملل:
هر سرزمینی به فراخور منابع موجود خود، همواره در پی حفظ و افزایش قدرت ملی خود است. مجموعه این منابع که دامنه آن از جمعیت و جغرافیا تا فرهنگ گسترده است، برای هر کشوری از مهمترین مسائل استراتژیک قلمداد میشود.
گرچه بر پایه تعاریف موجود در عرف بینالملل، جمعیت، جغرافیا و منابع طبیعی از متغیرهای مؤثر در قدرت ملی هستند اما اقتدار برخی سرزمینها در جهان کنونی که از سه مؤلفه فوق بهره چندانی نبردهاند، نشان میدهد با تمام اهمیت این سه، عوامل متعدد دیگری نیز در شکلگیری قدرت ملی یک کشور نقشی بهمراتب مهمتر ایفا میکنند.
پارامترهای تشکیلدهنده قدرت ملی را که در اصطلاح تحلیلگران از آن به مؤلفههای قدرت اجتماعی تعبیرمی شود، میتوان در چند حوزه مهم دستهبندی کرد:
اقتصاد، سیاست، تجهیزات نظامی، فرهنگ و اطلاعات، در فهرست این عناصر رتبه نخست رادارند.
تقویت قدرت ملی در سایه تعریف درست از هریک از عناصر(مؤلفه) امکانپذیر است و یکی از مهمترین وظایف هر نهاد حاکمیتی در کشور تبیین و اعلام و تمرکز بر این تعریف در سیاستگذاریهای کلان است
. میان این گزینهها هم سه عنصر سیاست، اقتصاد و فرهنگ جامعه مهمتر و اثرگذارتر از دیگر متغیرها هستند.
تجربه جهان در چند دهه گذشته نشان میدهد گرچه تجهیزات نظامی میتواند از طمعورزی بیگانگان بر سرزمینی بکاهد اما همه قدرت آن سرزمین را نمیتوان در این تجهیزات و قوای نظامی خلاصه کرد.
شاید متأخرترین(آخرترین) شاهد این مدعا فروپاشی شوروی باآنهمه سلاح هستهای و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و پشتیبانی نظامی گستره گستردهای از جهان از صدام حسین بود.
برای تقویت هریک از عناصر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در ایران کنونی راه دراز و سنگلاخی در پیش است و آغاز گام نهادن در این مسیر تنها با درک ضرورت آن و آیندهنگری برای تقویت ایران ممکن خواهد بود.. ضرورتی که حجتالاسلام «حسن روحانی» رئیسجمهوری با توجه به آن از مؤلفهها و راهکارهای تقویت قدرت ملی سخن گفته است. وبرای برونرفت از این بحران ضرورت تشکیل حداقل سه حزب سیاسی را برای ایران پیشنهاد نموده است.
«احزاب و رسانه دو بال تحقق مردمسالاری در نظامهای توسعهیافته سیاسی در جهان است»
۴-سیاست، بنیان بنیادین قدرت ملی هر سرزمینی هست:
سیاست در مفهوم عملی آن در هر سرزمینی و با توجه به دیدگاه و ایدئولوژی مردمان آن سرزمین متفاوت تعریف میشود
اما تفاوت در این تعریف، نمیتواند انکارکننده نقش بیبدیل سیاست در قدرت ملی کشوری باشد.
هراندازه تعریف موجود از سیاست، در جامعهای بر اصول صحیح و امتحان پس داده این مفهوم متکی باشد و سیاستگذاریها بر مبانی درستی انجام شود، تأثیری به همان میزان در تقویت قدرت ملی خواهد داشت.
در ایران کنونی بهعنوان یکی از نظامهای دموکرات محور و درحالتوسعه بهمنظور قرار گرفتن در مسیر صحیح سیاستگذاری باید پیشزمینههایی فراهم کرد.
احزاب و رسانه دو بال تحقق مردمسالاری در نظامهای توسعهیافته سیاسی در جهان است. توجه نه در کلام ،که در عمل به این دو موضوع گرچه نیازمند برنامهریزی و نگاه مثبت برنامه ریزان است اما تجربه میدان دادن به رسانههای مستقل برای انعکاس رویدادهای جامعه، آزمودهای با دستاوردهای بزرگ برای بسیاری از سرزمینها بوده است.
احزاب نیز بهعنوان بستر شکلگیری و رشد سیاستمداران میتواند آزمونوخطاهای طبیعی و البته فاجعهبار عالم سیاست را از گستره کشور به چارچوب حزب هدایت کند و از این رهگذر آسیبهای چنین آزمونوخطایی را کاهش دهد.
اگر قوای سهگانه در نظامهای جمهوری را یکی دیگر از ویژگیهای آن نظامها بدانیم، باید گفت در ایران کنونی همدلی سه قوه مقننه، قضاییه و اجرایی میتواند هماهنگی سیاستگذاریها و اجرای آنها را تسهیل کند.
باوجود تنوع مذهبی، قومی و فکری در ایران، حضور همه سلایق و عقاید در سطح نخست قدرت میتواند اعتماد عمومی به سیاست و قدرت را افزایش دهد.
اعتماد همه جریانها و رقبای سیاسی و انتخاباتی به دولت منتخب مردم، مسیر حرکت را برای اجرای قانون هموارتر خواهد کرد.
درنهایت با فراهم آمدن بسترهای تقویت احزاب و رسانههای مستقل، همدلی قوای سهگانه نظام جمهوری، اعتماد به دولت بهعنوان بازوی اجرای برنامهریزیها، نهال سیاست مردمسالارانه در ایران امکان رشد خواهد یافت و تقویت قدرت ملی، میوه این درخت خواهد بود.
۵-اقتصاد پاشنه آشیل[۱] قدرت ملی:
اقتصاد دیگر مؤلفه بنیادین تقویت قدرت ملی در جهان پیچیده کنونی است.
بررسی پارامترهای قدرت دهنده به بسیاری از قدرتها در جهان نشان میدهد که شکوفایی اقتصاد، تولید ملی و صادرات صنعت از مهمترین دلایل قدرتیابی شماری از کشورها است. ازجمله امریکا، چین، ژاپن،آلمان، کره جنوبی و….
اما ایران در این مؤلفه و در شرایط کنونی جایگاه مستحکمی ندارد. در حقیقت اقتصاد دولتی، وابسته به نفت با سرانه تولید و صادرات بسیار پایین، پاشنههای آشیل ایران در قدرتیابی اقتصادی است.
برای بهبود شرایط کشور، بازهم گام آغازین باید تغییر دیدگاه به اقتصاد باشد.
با چنین تغییری نهاد حاکمیت تلاش خواهد کرد حضور و نفوذ خود را چه در پوشش دولت و چه در لباس نهاد و سازمان در اقتصاد کاهش دهد.
کاهش این حضور عرصه را برای رقابت خصوصیها و مردم فراهم میکند و این رقابت آغازگر تولید بهتر برای عرضه بهتر خواهد بود.
اتاق شیشهای فعالیتهای مالی که در بسیاری از جوامع اقتصادی جهان موضوعی قانونی و تثبیتشده است، در ایران کنونی بنا بر دلایلی، کدر و یا حتی در پارهای از مواقع کثیف است.
شفافسازی درزمینه سرمایهها و سرمایهگذاران از یکسو و مفسدان و اختلاس گران از سوی دیگر میتواند در این اتاق شیشهای، اعتماد ساز جامعه به اقتصاد باشد. نگاه قانونی و یکسان به همه فعالان عرصه اقتصاد و پرهیز از تفسیر قانون به نفع شخص یا موسسهای همان فرآیند رفع تبعیضی است که برای نجات اقتصاد ایران از سرطان رانت میتواند اثرگذار باشد.
اقتصادی که این روزها نهتنها از مؤلفههای قدرت ملی ایران محسوب نمیشود بلکه آسیبرسان هم بوده و ضعف در این حوزه بهرهجویی بیگانگان را هم در پی داشته است.
۶-فرهنگ گمشده قدرت ملی در ایران امروز:
واقعیت جامعه امروز ایران از ضرورت تغییرات فراوان در همه حوزهها حکایت دارد. باوراندن ضرورت این تغییرات در هر جامعهای بر عهده فرهنگ پردازان آن جامعه است. در حقیقت این فرهنگ است که پرنفوذترین انگیزه و دلیل را برای آغاز تغییر میتواند فراهم کند.
در حوزه فرهنگ و اندیشه سیاسی نظریهای موسوم به «پنجره شکسته» وجود دارد که مضمون و مفهوم آن آغاز تدریجی تغییرات از جزیترین مسائل و موضوعات است.
بر همین اساس آغاز هر تغییر باید از نهاد خانواده و سپس مدرسه آغاز شود. دو نهادی که بهصورت معمول در ایران چندان کانون توجه نیست و تمرکز فرا متنی سیاستگذاران و تصمیم گیران بر دیگر مسائل است، این دو بنیان تغییر را به حاشیه رانده است.
از دیگر سو آسیبشناسی ناهنجاریهای جامعه نشان میدهد که بسیاری از مردم ایران تعریف چندان درست و شفافی از قانون و اجرای آن ندارند، یا قانون را زینت میدانند یا موجودی ترسناک که برای فرار از آن مجاز به انجام هر کاری هستند. آشتی دادن قانون با مردم و آشنا ساختن بدنه جامعه با حقوق و تکالیف مصرح در آن میتواند راهگشای بسیاری از معضلات فرهنگی و اخلاقی کشور باشد.
سازمانهای مردمنهاد و NGO های قانونی که حلقه رابط جامعه و قدرت هستند، در سیاستگذاریها به خصوص در ایران چندان بهایی ندارند و فقدان این حلقه در درازمدت رابطه دولت-ملت را با خطر فروپاشی مواجه خواهد کرد.
گرچه اهمیت هریک از موضوعات بالا غیرقابلانکار است اما هویت ملی مهمترین مؤلفه قدرت اجتماعی در جهان است که بسیاری از سیاستمداران و جامعه شناسان بر نقش برجسته آن تأکیددارند.
تقویت این هویت و افزایش عزتنفس ملی بنیادیترین اصل قدرتیابی و اقتدار افزایی ایران است که زیر سایه فرهنگ باید رشد کند تا تعالی قدرت ملی را در پی داشته باشد.[۲] سنجش و اندازهگیری قدرت ملی کشورها بهمنظور تعیین جایگاه کـشور در نظـام ژئوپلیتیـک جهـانی و مقایـسه قدرت کشورها، همواره از دغدغههای جغرافیدانهای سیاسی، دانشمندان علوم سیاسی و روابط بینالملل بوده اسـت. از همین رو از سوی صاحبنظران تلاشهای متعددی جهت سنجش قدرت کشورها در قالب ابداع روشها و مدلهای تک متغیره و چند متغیره محدود صورت گرفته است که همه آنها از منظر یـک یـا چنـد متغیـر یـا بعـد محـدود، کشورهای جهان را رتبهبندی و مقایسه کردهاند ولی هیچگاه منعکسکننده قدرت ملـی جـامع و فراگیـر کـشورها نبودهاند مروت آزادبخت
[۱] درنبرد با تروا آشیل موجب پیروزی یونانیان شد اما طبق پیشگوییها توسط پاریس از ناحیه پاشنه پا زخمی و کشته شد. از آن به بعد به نقاط ضعف افراد پاشنه آشیل نیز گفته میشود
پاشنه آشیل، دلالت بر ضعفی علیرغم سلامت و قدرت عمومی دارد که میتواند منجر به زوال شود. گرچه ریشه اساطیری، اشاره بر آسیبپذیری فیزیکی دارد اما در استعارات کنونی میتواند بر هر خصلتی که منجر به شکست شود تعمیم داده شود.
[۲] منبع: پروژه تحلیل، تفسیر و پژوهشهای خبری ایرنا