خوش آمدید به  Azadbakht.com
 | Submit News
خوش آمدید  Anonymous  |   عضویت  |   نام کاربری:  رمز عبور:  |
 
منوي سايت
 
 
icon_home.gif صفحه اصلي
null.gif عمومي
· گالري
null.gif اجتماعي
· موضوعات خبر
· ارسال خبر
· تقويم
· پيغام كوتاه
null.gif سياسي
· مقالات روش تحقيقمحتوای جدید !
· نظرسنجي ها
· آرشيو خبرها
null.gif فرهنگي
· آمار سايت
· صفحه شخصي
· پيغام خصوصي
· فهرست پروژه ها
· پروژه ها
· مديران سايت
· ليست اعضا
null.gif ابزار
null.gif منابع

null.gif مديريت
· Admin Login

icon_members.gif روش تحقيقمحتوای جدید !

favoritos.gif جامعه شناسی جنگShow/Hide content

nuke.gif عمليات روانیمحتوای جدید !Show/Hide content
 
     

 
پيغام كوت
 
 
تارخ پيغام   

 
 
     

 
     
 
علل پيدايش جنگ -سير تاريخي انديشه جنگ
جامعه شناسی جنگ




علل پيدايش جنگ :‏
‏1 ‏‎–‎‏ 1 ‏‎–‎‏ سير تاريخي انديشه جنگ :‏
‏1-1-1-‏ كليات : مي دانيم كه از ارتباط متقابل اجتماعي دو يا چند تن، كنش هاي متقابل ‏اجتماعي روي مي دهند و اين كنش ها يا مثبت و پيوسته هستند و به همكاري و مانند گردي مي ‏انجامند، يا منفي و گسسته هستند و به سبقت جويي و رقابت و ستيزه كاري منجر مي شوند. اين را ‏هم مي دانيم كه آميختگي كنشهاي پيوسته و كنش هاي گسسته به همسازي يعني كوشش براي ‏هماهنگ كردن كنش هاي پيوسته و گسسته كشيده مي شود و همسازي انواعي دارد. حال بر اين ‏سخن مي افزايم كه در حوزه ارتباطات دولت ها، اگر كنش هاي پيوسته به حد كفايت بر كنش هاي ‏گسسته غالب آيند، صلح رخ مي نمايد و اگر خلاف آن واقع شود، وضع دشواري كه جنگ نام ‏گرفته است تظاهر مي كند و در هر دو مورد كوشش هاي گوناگوني براي همسازي ضرورت مي ‏يابد.‏
بنابر اين مطالعات متعدد نشان مي دهد كه جنگ و صلح پديده هايي اجتماعي هستند و تنها با ‏ابزارهاي روش شناختي علوم اجتماعي آشكار هستند زيرا ستيزه ها و جنگ هاي گروهي انسان اگر ‏‏"طبيعي " و " غريزي " باشد، بايد مانند بسياري از غرايز، نظمي سيستماتيك داشته باشد و بر اثر آن ‏همه اقوام و ملل به طور منظم و سيستماتيك خواهان آن باشند، در حاليكه مطالعات قوم شناسي و ‏مردم شناسي مدارك بسياري را براي از بين بردن چنين ديدگاه هايي ارائه داده است.‏
اگر عواملي هم چون غنيمت و غارت، بيگانه ستيزي، خودنمايي و جاه طلبي، تلافي و انتقام و ‏رقابت و‎…‎‏. را دلايل عمده جنگها و ستيزه ها در جامعه هاي ابتدايي بدانيم، عوامل نظري و عملي ‏پيچيده متعددي زمينه ساز ستيزه ها و جنگها در جامعه هاي متمدن به حساب مي آيند.‏
شناخت ريشه هاي جنگ كه بي ترديد يكي از شگفت انگيزترين پديده هاي اجتماعي است به ‏پي ريزي صلح كه مهمترين نياز عصر ماست كمك مي كند و بدون شناخت كافي درباره شكل ها، ‏نقش و عملكردهاي جنگ، شالوده صلح به طور جدي ايجاد نمي شود.‏
‏2-1-1- بنياد ستيزه گروهي :‏
جنگ را ستيزه گروهي‎(‎‏1‏‎)‎‏ خوانده اند. ستيزه، چه به صورت فردي و چه به صورت گروهي در ‏زندگي جانوران فراوان است در عالم حيوانات همواره به ويژه هنگامي كه مصالح زندگي در ميان ‏باشد ستيزه و نيز رقابت به شكل هاي گوناگون پديد مي آيند. اكثر حيوانات به اتكاي عوامل بدني ‏مانند وزن و جثه خود، رقابت مي كنند و رقابت حيواني به وجهي آشكار و خشن روي مي نمايد.‏
رقابت و ستيزه انساني در مراحل ابتدايي به رقابت و ستيزه حيواني مي مانند، چنان كه كودكان ‏و نيز مردم ابتدايي قدرت بدني را وسيله برتري قرار مي دهند. اما رقابت و ستيزه در جامعه هاي ‏متمدن به وجهي ملايم صورت مي گيرد و معمولاً متكي به قدرت بدني نيستند. فرق ديگر رقابت و ‏ستيزه انسان متمدن با جانوران ديگر اين است كه رقابت و ستيزه انسان متمدن تقريباً هيچگاه درنگ ‏نمي پذيرد، در صورتي كه حيوانات اكثراً در مواردي كه رقابت و ستيزه را براي نگهداري ذات ‏خود ضروري مي يابند به آن مي پردازند.‏
انسان از آغاز پيدايش خود تا كنون پيوسته از موازين زندگي حيواني فراتر رفته و خود را از ‏نظامات طبيعي آزادتر كرده است، چنانكه اكنون عوامل طبيعي به راستي تابع عوامل انساني يا ‏اجتماعي شده اند. ستيزه هاي گروهي انساني اگر مانند ستيزه هاي حيواني، رفتاري طبيعي و معلول ‏انگيزه پرخاشگري ‏‎(‎‏1‏‎)‎‏ يا غريزه جنگ جويي (2) باشند، بايد مانند شور جنسي يا گرسنگي در فواصل ‏منطقي تجلي كنند، و بر اثر آن همه قوم ها و ملت ها به طور منظم خواستار و گرفتار ستيزه گروهي ‏يا جنگ باشند، حال آن كه چه بسا قوم ها و ملت ها از جنگ بيزار و گريزانند. به عنوان مثال ‏اسكيموهاي گرينلند با آن كه مانند ما گاهي اسير خشم و نفرت مي شوند و پرخاشگري و مردم ‏كشي مي كنند، از ستيزه پردامنه دو گروه يا دو قوم تصوري ندارند. هنگامي كه كاشف دانماركي " ‏راس موسن "(3) اوضاع اروپا و از آن جمله جنگهاي دامنه دار را براي اسكيموهاي گرينلند شرح ‏داد، همه آنان به شگفتي افتادند. و كسي معني سخن راس موسن را در نيافت. اقوام ديگري مانند ‏وداهاي ‏‎(‎‏4‏‎)‎سيلان نيز با ستيزه گروهي آشنا نيستند. در اين صورت بايد ستيزه گروهي انسان را ناشي ‏از مقتضيات زندگي اجتماعي بدانيم و قوانين آن را با علوم اجتماعي بجوييم.‏
در جوامع شكار و گردآوري و فرهنگ هاي كشاورزي كوچكتر جنگجويان متخصص اگر هم ‏وجود داشتند تعدادشان اندك بود. اگر كشمكش هايي با گروه هاي رقيب روي مي داد، برخي يا ‏همه مردان بزرگسال آنان كه پير نبودند و مي توانستند بجنگند فراخوانده مي شدند. سخن گفتن از ‏جنگ در ميان اين اقوام گمراه كننده است، زيرا نبردهاي طولاني وجود نداشت، يا نادر بود. از آنجا ‏كه هر فردي بطور عادي درگير توليد خوراك روزانه خود بود و معمولاً امكان ذخيره آن به ميزان ‏زياد وجود نداشت هيچ دسته اي از مردان آزاد كه به نبرد طولاني بپردازند وجود نداشت. ستيزه ‏هاي ميان جوامع كوچك با ستيزه هايي كه جوامع بزرگ را درگير مي سازند بطور اساسي متفاوتند. ‏اين گونه جوامع هيچ گونه ارتشي ندارند و تقريباً فاقد تكنولوژي جنگ هستند ( براي مثال، هيچ ‏گونه سپر فلزي، شمشير يا نيزه ندارند ) و كمتر تمايلي به غلبه بر جوامع ديگر و تحت فرمان در ‏آوردن آنها را دارند.‏
دست زدن به جنگهايي كه غالباً طولاني و بسيار خونين بودند، يكي از آشكارترين ويژگيهاي ‏تكامل اوليه دولت هاست. دولتهاي سنتي بزرگ امپراتوريهايي بودند كه معمولاً از طريق غلبه نظامي ‏و تحت انقياد در آوردن گروه هاي كمتر قدرتمند بنا مي گرديدند. روش استفاده از فلز براي توليد ‏زره و سلاح براي نخستين بار در اين تمدن ها پيدا شد. در دولت هاي سنتي ارتش هاي ثابت، ‏يعني گروه هايي از مردان كه سرباز حرفه اي تمام وقت بودند وجود داشت. در جوامعي كه ثروت ‏و قدرتشان به استفاده از كشتي بستگي داشت، جنگجويان دريايي متخصص نيز وجود داشتند.‏
ارتش هاي ثابت و نيروهاي دريايي به طور معمول نسبتاً كوچك بودند و اغلب در آغاز، ‏حفاظت از دربار وخاندان پادشاه يا امپراتور را به عهده داشتند. ارتش هاي بزرگتر با سربازگيري از ‏دهقانان و با تشكيل اتحاد با ساير فرماندهان نظامي ايجاد گرديدند.‏
تمدن هاي اوليه بيشتر از زره و سلاح ساخته شده از برنز استفاده مي كردند، اما جنگ كردن ‏هميشه با پيشرفت تكنولوژيكي، آن گونه كه امروز معمول است، هماهنگ نبود. ساختن سلاح و ‏زره توسط صنعتگران ماهر مدت زيادي طول مي كشيد و يك بار كه اين وسايل ساخته مي شد، ‏براي سال هاي زيادي مورد استفاده قرار مي گرفت، و هميشه در مقايسه با تعداد سربازان اسلحه ‏سازان بسيار معدودي وجود داشتند. هنگامي كه ذوب آهن، در حدود 1400 سال پيش از ميلاد ‏آغاز گرديد، سلاحهاي فلزي بسيار ارزانتر شدند. تعداد به مراتب بيشتري از مردان توانستند سلاح، ‏و گاهي نيز زره به دست آورند بدون اينكه سرباز تمام وقت باشند.‏
پس از قرن هاي شانزدهم و هفدهم، چيني ها و مغول ها از لحاظ نظامي قدرتمندترين تمدن ها ‏بودند. چيني ها از نظر تجهيزات نظامي نيز همانند زمينه هاي هنري و فرهنگي ادبي، به مراتب ‏توسعه يافته تر از جوامع غرب بودند، مدارك و شواهد مربوط به دو قورخانه حكومتي چين در ‏اواخر قرن يازدهم نشان مي دهد كه آنها هر سال 32000 دست زره جنگي توليد مي كردند كه اين ‏خود نشان دهنده مقياس بسيار گسترده اي از توسعه نظامي است. چيني ها نخستين ملتي بودند كه ‏استفاده از باروت را آغاز كردند و نخستين توپ ها را اختراع كردند. كشتيهاي آنها نيز به دور دست ‏ها سفر كرده و مسافت هاي زيادي را مي پيمود. يك فرمان امپراتور چين در سال 1371 م ، كه ‏تجارت خارجي را غدغن كرد، به اين سفرها پايان داد و چيني ها در آن زمان به سرزمين هاي خود ‏بازگشتند.‏
اگر امپراتور اين ممنوعيت را اعلام نكرده بود ادامه تاريخ جهان شايد كاملاً به گونه ديگري مي ‏بود. تنها اندكي بعد اروپاييان سفرهاي اكتشافي را آغاز كردند كه اساس گسترش قدرت غرب را ‏فراهم ساخت.‏
‏3-1-1- پولمولوژي Sad1)‏
جنگ بي ترديد شگفت انگيزترين پديده اجتماعي است. اگر جامعه شناسي، آن گونه كه ‏دوركيم(2) گفته است " بيان تاريخ به صورتي ديگر " باشد، مي توان گفت كه جنگ آفريننده تاريخ ‏است. در واقع تاريخ صرفاً با شرح كشمكش هاي مسلحانه آغاز شده و بعيد است كه اين پديده ‏زماني كاملاً از ميان برود. زيرا جنگ ها به هر حال مشخص ترين مبادي تاريخ و در عين حال، ‏مرزهايي هستند كه مراحل مهم حوادث را از يكديگر متمايز مي كنند. تقريباً تمدن هاي معروف در ‏اثر جنگ از بين رفته اند. تمام تمدن هاي جديد نيز با جنگ پا به عرصه وجود نهاده اند.‏
سيادت هايي كه هر از چند گاه يك بار نوعي جامعه خاص را در صدر جوامع بشري قرار مي ‏دهند، زاده جنگنده و مشروعيت خود را از آن مي گيرند.‏
در جامعه متمدن، جنگ معلول عوامل نظري و عملي پيچيده و متعددي است. ولي مهمترين ‏علت آن را بايد در اختلافات طبقه اي جست، فرادستان جامعه معمولاً براي تاراج جامعه هاي ‏ديگر، دست به جنگ مي زنند و به قصد آن كه اكثريت مردم جامعه خود را به جنگ بكشانند، ندا ‏در مي دهند كه جنگ آنان جنگي سودجويانه نيست، بلكه جنگي است براي مصالح وطن يا دين و ‏يا حتي انسانيت. طبقه حاكم با اين شيوه، خودخواهي و سودجويي خود را در لباس شرافت و ‏افتخار مي پوشاند و مردم ساده دل را به جان فشاني بي دريغ برمي انگيزد. جنگ هاي انقلاب ‏ايالات متحده امريكا كه در فاصله سال هاي 1776 و 1783 روي دادند، ظاهراً به تحريك وطن ‏دوستي و براي تحصيل آزادي و استقلال در گرفتند. ولي علت اصلي آن جنگها سودجويي ‏خداوندان زور و زر آن ديار بود. اينان مي خواستند از مالياتي كه حكومت انگليس از آنان ‏مي گرفت برهند و نيز قيدهايي را كه حكومت انگليس بر سوداگري سودآور آنان بسته بود، ‏بگسلند.‏
هر گونه ستيزه گروهي، جنگ محسوب نمي شود بلكه جنگ در اصطلاح علم سياست، فقط به ‏ستيزه هاي گروهي معيني تعلق مي گيرد : جنگ ستيزه هاي خشن و منظمي است كه بين دو يا ‏چند اجتماع مستقل در مي گيرد.‏
جنگ در اين معني، نمود اجتماعي جديدي است و قدمت آن از دوره شخم زني در نمي گذرد.‏
جنگ در عين حال يكي از عوامل اصلي تقليد جمعي است كه در تغييرات اجتماعي نقش بسيار ‏مهمي را ايفا مي كنند. جنگ بسته ترين جوامع را وامي دارد تا دير يا زود دروازه هاي خود را ‏بگشايند: مانند چين، ژاپن و يا مراكش در طول قرن اخير. جنگ احتمالاً نيرومندترين و موثرترين ‏شكل تماس تمدنهاست. جنگ انزواي رواني را به زور از بين مي برد و حتي در نوع پوشش نيز ‏تأثير مي گذارد. از روي برش لباس نظاميان مي توان فاتح حقيقي جنگي را كه سالها پيش در ‏گرفته، تشخيص داد. بعد از ناپلئون همه كشورها از لباس هاي نظامي فرانسوي تقليد مي كردند، ‏پس از سال 1918 از لباس هاي نظامي انگليسي و امروزه، از لباس هاي نظامي امريكايي و روسي. ‏
‏" جنگ از تمام شكل هاي تحول حيات اجتماعي مهمتر است، جنگ نوعي " تحول شتابان " ‏است براي تحقق جنگ جمع شدن چند عامل لازم است :‏
‏1.‏ بايد دو يا چند اجتماع مستقل كه هر يك در خط معيني سكونت دارند، موجود باشند. ( ‏ستيزه هاي اجتماعات نامستقل و به هم آميخته جنگ نيستند ).‏
‏2.‏ بايد اين اجتماعات با يك ديگر در ارتباط باشند. ميان اجتماعات بي ارتباط نه جنگ روي ‏مي دهد و نه صلح مصداق مي يابد.‏
‏3.‏ بايد روابط ستيزه آميزي بين آن اجتماعات برقرار شود. اگر روابط خشني كه ستيزه به شمار ‏مي روند به وجود نيايند، جنگ تحقق نمي پذيرد.‏
‏4.‏ بايد روابط ستيزه آميز اجتماعات انتظام كافي داشته باشد. زد و خوردهاي نامنظم، جنگ به ‏شمار نمي روند. ‏
جنگ امري است كه صرفاً از اوضاع و احوال تاريخي ناشي مي شود. اما دريغا كه اوضاع و ‏احوال هر چه باشد همواره مي توان در آن دلايل موجهي براي جنگيدن پيدا كرد. دستاويزهاي ‏جنگ، مانند تمام پديده هاي ديگر اجتماعي زمان و شكل خاص دارند.‏
آمار تلفات جنگ جهاني دوم سرسام آور بود و مسلماً اگر جنگ ديگري درگيرد، تلفاتي به ‏مراتب بيش تر از آن خواهد داشت زيرا وسايل جنگي كنوني، موشك قاره پيما، ماهواره ‏هواپيماهاي مافوق صوت با بمب هاي هسته اي با قدرت تخريبي بالا بوجود آمده اند. اگر يك ‏بمب ئيدروژني معمولي ( نه فوق العاده ) در شهر بزرگ و پرجمعيتي مانند نيويورك فرود آيد، در ‏لحظه انفجار 250 مايل مربع را ويران مي كند و 5/7 ميليون تن را به هلاكت مي رساند. سپس ‏غبارهاي مرگ آور آن به شكنجه و كشتار جانداران مي پردازند، و برخي از ذرات آن مانند استرون ‏تي يوم(1) و سزي يوم(2) حتي در مغز استخوان حيوانات راه مي يابند و سال ها دوام مي آورند و ‏تمام اورگانيسم ها را فاسد مي گردانند.‏








جدول شماره (2) جنگ هاي قرن نوزدهم كه در آن 000/100 نفر يا بيشتر جان سپردند.‏

محل تاريخ شناسايي نبرد تلفات
امريكاي شمالي
ايالات متحده ‏1865-1816‏ جنگ داخلي، ايالات همپيمان در مقابل حكومت اتحاديه ‏000/650‏
امريكا لاتين
برزيل ‏1870 - 1864‏ پرو در برابر برزيل و آرژانتين ‏000/1000‏
كلمبيا ‏1903 - 1899‏ ليبرالها در برابر حكومت محافظه كار ‏000/150‏
كوبا ‏1878 - 1868‏ كوبا در برابر اسپانيا ‏000/200‏
اروپا
آلمان ‏ ‏1871 - 1870‏ فرانسه در برابر آلمان / پروس ‏000/250‏
يونان ‏1828 - 1821‏ شورش يونانيان عليه تركيه ‏000/120‏
تركيه ‏ ‏1829 - 1828‏ روسيه در برابر تركيه ‏000/285‏
‏1878 - 1877‏ روسيه در برابر تركيه
روسيه ‏1856 - 1853‏ تركيه در برابر روسيه، تهاجم انگلستان، فرانسه و ايتاليا ‏000/267‏
خاور دور
چين ‏1864 - 1860‏ شورش تايپنيگ، مداخله انگلستان ‏ ‏000/2000‏
‏1872 - 1860‏ شورش هاي مسلمانان در برابر چين ‏000/150‏
اندونزي ‏1878 - 1873‏ آچينها در برابر هلند ‏000/200‏
فيليپين ‏1902 ‏‎–‎‏ 1899 ‏ شورش فيليپين عليه امريكا ‏000/215‏
‏000/817/5‏







جدول شماره (3) جنگهاي قرن بيستم كه در آن 000/100 نفر يا بيشتر جان سپردند‏

محل تاريخ شناسايي نبرد تلفات
امريكاي لاتين
بوليوي ‏1935 - 1932‏ پاراگوئه در برابر بوليوي ‏000/200‏
كلمبيا ‏1962 - 1949‏ لاويولنيا : جنگ دخلي، ليبرالها در برابر حكومت محافظه كار ‏000/300‏
مكزيك ‏ ‏1920 - 1910‏ ليبرالها و راديكالها در برابر حكومت ‏000/250‏
اروپا
يونان ‏1949 - 1945‏ جنگ داخلي، مداخله انگلستان ‏000/160‏
لهستان ‏1920 - 1919‏ شوروي سابق (روسيه) در برابر لهستان ‏000/100‏
اسپانيا ‏1939 - 1936‏ جنگ داخلي، مداخله ايتاليا، پرتقال و آلمان ‏ ‏000/200/1‏
تركيه ‏1915‏ تبعيد ارمنيان ‏000/000/1‏
روسيه ‏1905 - 1904‏ ژاپن در برابر روسيه ‏000/130‏
‏1920 - 1918‏ جنگ داخلي، مداخله متفقين ‏000/300/1‏
اروپا و ديگران ‏1918 - 1914‏ جنگ جهاني اول ‏000/617/19‏
خاورميانه ‏1945 - 1939‏ جنگ جهاني دوم ‏000/351/38‏
عراق ‏1970 - 1961‏ جنگ داخلي، كردها در برابر حكومت، قتل عام مسيحيان ‏000/105‏
ايران ‏ ‏1978‏ حمله عراق به خاك ايران ‏
عراق ‏ ‏1988 - 1982‏ حمله ايران به دنبال تهاجم عراق ‏000/600‏
لبنان ‏1976 - 1975‏ جنگ داخلي، مسلمانان در برابر مسيحيان، مداخله سوريه ‏000/100‏
جمهوري غربي يمن ‏آسياي جنوبي ‏1969 - 1962‏ كودتا، جنگ داخلي، مداخله مصر ‏000/101‏
افغانستان ‏ ‏1986 - 1978‏ جنگ داخلي، مسلمانان در برابر حكومت، مداخل ‏شوروي سابق ‏000/500‏
بنگلادش ‏1971‏ بنگلادش در برابر پاكستان، تهاجم هند، قحطي و قتل عام ‏000/500/1‏
هند ‏1948 - 1946‏ مسلمانان در برابر هندوها، مداخل انگلستان، قتل عام ‏000/800‏
خاوردور ‏ ‏1978 - 1975‏ حكومت پل پوت در برابر مردم، قحطي و قتل عام ‏000/000/2‏
كامبوج ‏1975 - 1970‏ جنگ داخلي، خمر سرخ در برابر حكومت، مداخله ‏ويتنام شمالي، آمريكا ‏000/156‏
چين ‏1928‏ شورش مسلمانان در برابر حكومت ‏000/200‏
‏1935 - 1930‏ جنگ داخلي، كمونيست ها در برابر حكومت ‏00/500‏
محل ‏ تاريخ شناسايي نبرد تلفات
‏1941 - 1937‏ ژاپن در برابر چين
‏1950 - 1946‏ جنگ داخلي، كمونيست ها در برابر حكومت كومين تانگ ‏000/000/1‏
‏1951 ‏‎–‎‏ 1950 ‏ حكومت ملاكان را اعلام مي كند ‏000/000/1‏
‏1959 - 1956‏ شورش تبت ‏000/100‏
اندونزي ‏1966 - 1965‏ كودتاي نافرجام، قتل عام ‏000/500‏
‏1980 - 1975‏ انضمام تيمور شرقي، قحطي و قتل عام ‏000/100‏
كره ‏1953 - 1950‏ جنگ كره، مداخله سازمان ملل متحد ‏000/889/2‏
ويتنام ‏ ‏1954 - 1945‏ جنگ استقلال از فرانسه ‏000/600‏
‏1965 - 1960‏ جنگ داخلي، ويت كنگ در برابر حكومت، مداخل امريكا ‏000/300‏
‏1975 - 1965‏ اوج جنگ هندوچين، بمبارانهاي امريكا ‏000/058/2‏
افريقا
الجزاير ‏1962 - 1954‏ جنگ داخلي، مسلمانان در برابر حكومت، مداخله فرانسه ‏000/320‏
بوروندي ‏1972‏ هوتو در برابر حكومت، قتل عام ‏000/100‏
اتيوپي ‏1986 - 1974‏ شورش ارتيره و قحطي ‏000/545‏
موزامبيك ‏1986 - 1981‏ تشديد قطحي با جنگ داخلي‏ ‏000/100‏
نيجريه ‏1970 - 1967‏ جنگ داخلي، بيافرائيها در برابر حكومت، قحطي و قتل عام ‏000/000/2‏
رواندا ‏1965 - 1956‏ تونسيها در برابر حكومت، قتل عام ‏ ‏000/108‏
سودان ‏1972 - 1963‏ مسيحيان در برابر حكومت عربي، قتل عام ‏000/300‏
تانزانيا ‏1907 - 1905‏ شئرش عليه آلمان، قتل عام‏ ‏000/150‏
اوگاندا ‏1978 - 1971‏ جنگ داخلي، كودتاي عيدي امين، قتل عام ‏000/300‏
‏1985 - 1981‏ ارتش در برابر مردم، قتل عام ‏000/102‏
زئير ‏1965 - 1960‏ تجزيه كاتانگا، مداخله سازمان ملل، بلژيك ‏000/100‏
جمع ‏000/364/8 (1)‏

بنابراين شايد تعجب كنيد كه چرا تا كنون علمي واقعي به نام جنگ شناسي يا " پولمولوژي " به ‏وجود نيامده است، راستي چرا هيچ محققي به مطالعه عيني ويژگيها و جنبه هاي عملكردي جنگ ‏كه مهمترين پديده اجتماعي است، رغبت نيافته است؟ از نيم قرن پيش تا كنون شاهد افزايش ‏آزمايشگاههايي هستيم كه به مطالعه سرطان، سل، طاعون، يا تب زرد ( هپاتيت ) اختصاص دادند. ‏اين آزمايشگاهها مدام افزايش پيدا مي كنند و بايد هم چنين باشد. اما چرا براي مطالعه جنگ كه به ‏تنهايي بيش از تمام بلايا و آفات قرباني گرفته و مصيبت به بار آورده است، تا كنون حتي يك ‏موسسه تحقيقاتي تأسيس نشده است؟
ارسطو مي گويد : " علم زاده حيرت است " نخستين چيزي كه مانع از مطالعه علمي جنگ ها ‏مي شود اين است كه پديده جنگ در عين حيرت انگيز بودن، براي ما آنقدر عادي است كه به ‏سختي مي توانيم از آن شگفت زده شويم.‏
پرودون (1) مي گويد : هيچ خواننده اي نياز ندارد تا به او بگويند كه جنگ از لحاظ فيزيكي يا ‏تجربي چگونه چيزي است؛ هر كس تصوري از جنگ دارد، بعضي به سبب آنكه شاهد آن بوده اند، ‏جمعي به علت ارتباطهاي عديده اي كه با جنگ داشته اند و بسياري نيز به دليل آنكه خود به طور ‏مستقيم جنگيده اند. بنابر اين ابتدا بايد با اين بداهت كاذب جنگ مبارزه كرد، در اين مورد، بداهت ‏ناشي از عادتي رواني است كه از بچگي در ما به جا مانده است. تمام پسربچه ها از سربازان تقليد ‏كرده و جنگ بازي مي كنند.‏
دومين مانع بر سر راه مطالعه علمي جنگ آن است كه جنگ ظاهراً به طور كامل به اراده ما ‏بستگي دارد. جنگ آغاز و پاياني دارد و در لحظه اي مشخص با تمام تشريفات سياسي و مذهبي ‏خاص خود شروع مي شود. براي جنگ دلايلي اقامه مي شود كه از مدتها پيش از طريق بحث و ‏مشورت تدارك ديده شده اند. به نظر ما هر جنگي اگر به طور مستقل در نظر گرفته شود، ارادي، ‏قابل اجتناب و صرفاً معلول تصميمي كه از ديرباز سنجيده و پخته شده است به نظر خواهد رسيد.‏
اين اعتقاد كه جنگ ها به طور كامل ارادي و آگاهانه هستند، بي گمان از مانعي اصلي سرچشمه ‏مي گيرد كه بر سر راه مطالعه علمي جنگها قرار دارد. در اينجا مي خواهيم از يك اشتباه حقوقي ‏صحبت كنيم. با وجود تكذيب مكرر تاريخ، حقوقدانان هنوز جنگ را از گفتار و درگيري ميان ‏افراد، مشاجره، دوئل، يا كشمكشي توأم با فحاشي مي دانند.‏
گهگاه نيز مي بينيم به تقليد از قراردادهاي حقوقي خصوصي يا قانون جزا، براي پيمانها، ‏دادگاهها، يا قوانين بين المللي طرحهايي تهيه مي شود.(1) عده اي مي خواهند با نوعي آئين نامه ‏انتظامي جلوي جنگ را بگيرند، عده اي ديگر ضمن قبول جنگ مي خواهند كه به طور دقيقه طبق ‏الگوي قواعد جنگ تن به تن يا مقررات بوكس و فوتبال، براي جنگ نيز مقرراتي تدوين كنند. ‏طرحهاي حكميّت نيز تا كنون حاصلي جز بازنويسي حقوق خصوصي يا حداكثر حقوق خانخاني ‏با تعبير خاص آن از حكميت قبولداران درگيريها مانند دادگاه بارونها حاصلي نداشته است.‏
اينها همه مسكنهايي آني هستند. آخر چطور مي توانيم درباره اموري كه نمي شناسيم قانون ‏وضع كنيم آيا مي توانيم ادعا كنيم كه جنگ را، هر چند به تقريب، مي شناسيم و مي دانيم كه ‏ماهيت، عملكرد، و نقش آن چيست؟
به اعتقاد ما اين راه حلهاي موقت هر قدر هم كه مشروع و قابل درك باشند، باز مانع اصلي در ‏سر راه مطالعه علمي جنگ ها خواهند بود ما عجله داريم كه درمان را پيش از شناخت بيماري پيدا ‏كنيم و چيزي را پيش از آنكه بشناسيم قبول كنيم.‏
‏2-1- پديده جنگ در مراحل تكامل اجتماعي :‏
‏1-2-1- پديده جنگ :‏
قبل از هر چيز بايد به پژوهش در باره قدمت جنگ بپردازيم و بايد پذيرفت كه اصطلاح جنگ ‏داراي معاني گوناگوني بوده است. يكي از روشهاي روشني را كه ناگزير به پذيرش آن هستيم اين ‏واقعيت است كه انگيزه ها، اهداف و ابزار جنگ در مراحل تكاملي سوم و چهارم با انگيزه ها، ‏اهداف و ابزار جنگ در مرحله اول بسيار متفاوت بوده است. تا آنجايي كه منابع تاريخي، اطلاعاتي ‏درباره تعداد و نوع رفتار خصمانه در زمانهاي گذشته تاريخ بشري عرضه كرده اند، در اوايل عصر ‏جديد تعداد جنگ ها بسيار اندك بوده است. كمبود سلاحهايي كه در كاوش هاي باستان شناسي ‏مربوط به اين عصر بدست آمده، مي تواند مبين و مويد نظريه فوق باشد. به نظر ميرسد كه در ‏اواخر عصر جديد برخوردهاي جنگجويانه افزايش يافته باشد، چه سلاحها و ابزاري كه در اين ‏مقطع پيدا شده اند، مانند تير و خنجر، آنرا تأييد مي كنند. حتي اطلاعاتي كه اخيراً از طريق ‏تحقيقات مردم شناسي درباره جوامع وقبايلي كه در مرحله شكار و گردآوري خوراك بسر مي ‏بردندن به ما رسيده، نظريه ويژگي " صلح طلبي " جوامع اين مرحله (اول) را تأييد مي نمايد. يكي ‏ديگر از دلايلي را كه مويد نظريه فوق است، مي توان از لابلاي كمبود مواد غذايي مورد احتياج در ‏مرحله اول نيز استنباط كرد. مقايسه جزء به جزء منابع و اطلاعات بدست آمده در قوم نگاري در ‏اكثر موارد با تصوير " وحشي خوب "(1) كه به انسان اوليه اطلاق مي شود و تعداد زيادي از ‏محققين نيز اين نظر را تأييد كرده اند مطابقت نداشته و مغاير با آن است.‏
اضافه بر آن يادآور مي شويم كه ويژگي صلح طلبي جوامع شكار و گردآوري خوراك، معلول ‏طبيعت " دست نخورده " بشر در اين مرحله از مراحل، تكامل فرهنگي نيافته، بلكه زاده كناره گيري ‏و دوري گزيدن جوامع عقب مانده ‏‎–‎‏ از لحاظ فرهنگي ‏‎–‎‏ از رويارويي با دشمن قدرتمندتر است.‏
جوامع شكار و گردآوري خوراك از نظر روابط خارجي با قبايل هم جوار خود محكوم به صلح ‏طلبي مي باشند زيرا به تجربه دريافته اند كه توان رويارويي با قبايل برتر را ندارند و بنابر اين ‏مجبور شده اند با همسايگان خود روابط صلح آميزي برقرار نمايند. اين تجارب باعث شده است ‏تا جوامعي كه در مرحله اول بسر مي برند، به سمت مناطق عقب افتاده اي مثل صحراها و ‏جلگه هاي پرباران يعني جاهايي كه شكل زندگي و ادامه حيات آنان با وجود گروه هاي پيشرفته ‏ميسر مي شود، نقل مكان نمايند. هر چند منابع اطلاعاتي كه از طريق قوم نگاري در دهه هاي اخير ‏درباره جوامع شكار و گردآورنده خوراك بدست ما رسيده بسيار با ارزش مي باشند ولي نبايد تنها ‏به آنها متكي بود و آنها را وحي منزل پنداشت، بلكه اينگونه منابع را تنها بايد به منزله تأييد و ‏تأكيدي بر " مراحل اوليه تكامل پديده هاي تاريخي " قلمداد نمود.‏
هيچيك از مطالعات قوم شناسي درباره جوامع ثابت نكرده اند كه برقراري ارتباط با جوامعي كه ‏از نظر فرهنگي در مراحل پيشرفته تري هستند، امكان پذير نيست. از آنجايي كه همگوني ميان ‏جوامع مدرن امروزي و جوامع عصر حجر و حديد در مرحله اول وجود ندارد، بنابر اين مي توان ‏نتيجه گرفت كه تفاوت ميان ويژگيهاي مهم اين دو نوع جامعه بسيار محتمل است به عنوان مثال ‏مقايسه ميان فن آوري ابزار و سلاحهاي شكارچيان " امروزي " و شكارچيان ابتديي بخوبي نشان ‏مي دهد كه كاربرد ابزار و سلاحهاي امروزي بيشتر تحت تأثير روند ذوب فلزات است.‏
بطور كلي بايد گفت كه با وجود موانع و محدوديت هايي كه بر سر راه جوامع مرحله اول ذكر ‏شده نمي توان منكر نوعي رفتار جنگ طلبانه در ميان اين جوامع شد.‏
همراه با تكامل فن آوري در مرحله اول و به ويژه در مرحله دوم، انگيزه هاي جنگ نيز تغيير ‏يافتند. بدين ترتيب ابزار متعدد و مازاد توليدات كشاورزي و دامداري كه محصول و نتيجه تكامل ‏شيوه هاي كشاورزي بودند، جزء دارايي قبايل غارت گر در آمدند. از طرف ديگر پيشرفت شيوه ‏هاي كشت و زرع باعث شد تا اقتصادي برده داري رونق پيدا كند، زيرا از اسراي جنگي كه به ‏عنوان برده نگهداري ميشدند به عنوان كارگر كشاورزي استفاده مي شد. توليد سلاحهاي برتري در ‏شهرها باعث شد تا نجبا و اشراف شهر برتري نظامي بدست آورده و از اين برتري نظامي در ‏استثمار روستائيان و بدست آوردن برده استفاده نمايند.‏
انحصاري كردن فن آوري، پيشرفت اسلحه سازي و نحوه سازماندهي نظامي به وسيله گروه ‏هايي كه به نوعي استثمار و چپاول مي كنند بوجود مي آيد اين تكاملي كه از آن صحبت كرديم ‏مبين و متضمن گرايشي مهم و بدست آوردن نتايج عظيمي است : گرايش به افزايش گروه هاي ‏اجتماعي ادامه پيدا مي كند، پيدايش دولت نيز به نوبه خود باعث تشديد روند ايجاد گروه ها شده ‏و تشكيل پديده هاي اجتماعي تازه اي مانند تشكيلات اداري و دستگاههاي توزيع كننده ارزاق و ‏نيز گروه هاي نظامي سازمان يافته دولتي را به دنبال مي آورد.‏
انحصاري كردن تجهيزات نظامي و اشكال مختلف سازماندهي توسط گروه هاي خاص ‏اجتماعي، به نوبه خود روندي است كه با تشكيل و بوجود آمدن دولت روابط تنگاتنگي دارد.‏
اگر نظريه ماكس وبر را در مورد دولت كه مي گويد: ‏
‏" حكومت شكلي است كه قدرت در آن سازمان مي يابد " بپذيريم بايد اقرار كنيم كه نحوه ‏توزيع ابزار قدرت در جامعه، مشخصه تعيين كننده دولت نيز هست. بررسي هاي موجود به ما ‏نشان مي دهند كه رابطه متقابل و بسيار نزديكي ميان ايجاد دولت و وجود گروه هاي نظامي وجود ‏دارد. پاسخ پرسشي هم كه از قدمت جنگ سئوال مي كند به شناخت همين رابطه بستگي دارد. ‏قدمت جنگ به معناي درگيري گروههاي نظامي بهمان قدمت تمدن هاي پيشرفته باستاني است و ‏همزمان با آغاز عصر برتر در سومر مشاهده شده است. كه آن را جنگ ابتدايي مي نامند.‏
جنگ ابتدايي را چنين تعريف كرده اند :‏
‏" جنگ ابتدايي عبارتست از اعمال آن نوع شيوه برخورد كه در مرحله قبل از تشكيل دولت ميان ‏جوامعي كه فاقد خط بودند رواج داشته است. يكي از ويژگيهاي مهم جنگ ابتدايي در اين است كه ‏فرماندهي، رهبري و عمليات تاكتيكي در آن چندان به چشم نمي خورد.‏
جنگ در جوامع قبيله اي رويدادي است كه پي در پي اتفاق مي افتد. در جنگ ها اغلب گروه ‏خاصي از مردان شركت مي كنند، زنان نيز جنگجويان را در رسانيدن آذوقه، مهمات و ساز و برگ ‏نظامي ياري و همكاري مي نمايند. ميزان شركت فعال گروه هاي مختلف اجتماعي و اعضاي ‏جامعه در جنگ بستگي به اين امر دارد كه آيا اعضاي جامعه در مقابل هجوم بيگانگان قرار گرفته ( ‏مانند تجاوز كشور عراق به خاك جمهوري اسلامي ايران در سال 1359 ) و بايد دفاع كنند يا حمله ‏اي از سوي همين جامعه در پيش است. مي توان حدس زد كه افراد مورد تهاجم با تمام نيرو به ‏دفاع برخيزند و در چنين شرايط و موقعيتي است كه مردمي كردن جنگ و بسيج عمومي پيش مي ‏آيد و شركت فعال زنان نيز به طور كامل مشهود مي شود. در صورتي كه هنگام حمله زنان جامعه ‏مهاجم به ندرت حضور فعال دارند و سهمشان در جنگ تنها به انجام امور روزمره خلاصه مي ‏شود. ( در قسمت " زن و جنگ " بيشتر به موقعيت زنان خواهيم پرداخت ).‏
اهداف چنين جنگهايي تنها با معيارهاي فرهنگي قابل توجيه بوده و مي توان حدس زد كه ‏اشكال جنگ نيز به همان نسبت متفاوت خواهند بود. اگر هدف از جنگ بدست آوردن غنيمت ‏باشد، در اين صورت تنها اهداف اوليه و قابل دسترسي تحقق مي يابند.‏
انواع گوناگون جنگ با اهدافي كه در جنگ تعقيب مي شوند رابطه تنگاتنگ و نزديكي دارند.‏
بعضي از اهداف جنگي در جنگ هاي ابتدايي :‏
هدف جنگجويان يانوماموهاي(1) ساكن مناطق ارنيوكو، دزديدن زنان بوده است.‏
هدف جنگجويان موندوروكوهاي(2) ساكن نواحي رودخانه ناپاجوس در برزيل به خاطر بدست ‏آوردن سرهاي بريده دشمنانشان و به اسارت گرفتن كودكان بوده است. ‏
سرخپوستان جنگ طلب پلينز(3) ساكن امريكاي شمالي، پوست سر دشمنان خود را مي كندند و ‏آنها را بهترين غنايم جنگي مي دانستند.‏
با ذكر اين مثال ها قصد ما اين بوده است تا پهنه تغييرات انگيزه فرهنگي جنگ ابتدايي و تنوع ‏و اشكال آن را نشان دهيم.‏
انسان خواه متعلق به گروه هاي " ابتدايي " يا جوامع صنعتي باشد، رفتارش هميشه بوسيله ‏هنجارها و شناختي كه از عمق فرهنگش سرچشمه مي گيرد تعيين مي شود.‏
جنگ در كنار ساير پديده هاي ديگر براي كساني كه در صدد تعريف و توجيه آن هستند و به ‏آن بصورت مسأله بسيار پيچيده اي نگاه مي كنند پديده اي " غير عقلاني " به نظر مي رسد.‏
اهدافي كه توسط اين افراد تعقيب مي شود، بخاطر پيشداوريهاي ابراز شده ديگر مواضع ‏ناشناخته باقي مي ماند. جنگ ابتدايي پديده اي نيست كه به سادگي در چهارچوب و معيارهاي ‏تصورات عقل گرايانه عصر حاضر بگنجد. جنگ ابتدايي همانند تمام انواع رفتارهاي بشري، از ‏معيارهاي عقلاني خاص خود كه از پيوند اهداف فرهنگي و مقاصد ويژه جنگ طلبي تشكيل مي ‏شود، پيروي مي كند.‏
براي پي بردن به كاركرد جنگ بايد ديد كه اصطلاح " كاركرد " متضمن چه معاني مي باشد. ‏براي پاسخگويي به تعابير گوناگوني كه كاركرد ناميده مي شود با توجه به موضوع مورد مطالعه، ‏سعي مي كنيم تا مهمترين نظرياتي را كه درباره كاركرد جنگ وجود دارد جمع بندي نمائيم. از ‏اينرو به نظر مي رسد كه در درجه اول بايد به مطالعه اهميتي كه جنگ براي حفظ موجوديت ‏جوامع دارد، " به عنوان يك عامل بيروني " و در درجه بعد به بررسي نقش جنگ براي پاره ‏نظام هاي درون جامعه ( به عنوان يك عامل دروني ) پرداخت. طبق شواهد قابل قبول، جنگ ‏هميشه موجوديت و بقاي جوامع ( به عنوان نظامات اجتماعي و فرهنگي گوناگون ) را به مخاطره ‏افكنده است. بدين ترتيب گروه هاي انساني متفاوتي مجبور به ترك ديار خود شده يا در اقوام ‏غالب و پيروز مستحيل گشته و يا از صفحه روزگار محو شده اند. بهر تقدير محتواي سيستم ‏فرهنگي تغيير مي يابد و در بعضي مواقع همراه با حاملينش كه انسانها باشند يكجا مي ميرند ‏‏( بطور مثال اگر جنگ سلاحهاي اتمي در بگيرد امكان اينكه بعضي از سازندگان آن به طور كامل از ‏بين بروند وجود دارد ).‏
مفهومي كه اغلب از آن به عنوان پيامد مثبت يا به عنوان تطابق تكاملي جنگ ياد مي شود همانا ‏توسعه محيط و قلمرو اجتماعي است، ولي اين پيامد به ظاهر مثبت را نمي توان به عنوان دستاورد ‏قطعي جنگ براي تاريخ انساني به حساب آورد. مي توان ادعا كرد كه تكامل اجتماعي باعث ايجاد ‏جوامع بزرگتر، متفاوت تر و پيچيده تر مي شود. ولي بايد توجه داشت كه حساب " قوانين " كه ‏محل پيدايش اين روند ( تكاملي ) هستند نيز همچون ارزش هاي اخلاقي از قانون تكامل اجتماعي ‏جدا است. اينكه آيا تاريخ از " قوانين " تبعيت مي كند و يا اينكه تاريخ متضمن چه نوع امور ‏‏" اخلاقي " است، خود مي تواند موضوع تحقيقي و مطالعاتي جالبي باشد.‏
يكي ديگر از كاركردهاي جنگ عبارت از توزيع جمعيت در يك محدوده مشخص است. حال ‏از ديدگاه ديگر براي سئوال " علل جنگ چيست ؟ يا چرا انسانهاي با شعور با هم مي جنگند ؟" به ‏طور اجمال پاسخي مي آوريم :‏
چرا انسانها با هم مي جنگند ‏‎!‎‏ ؟ نظرات مختلف و تحقيقات متعددي صورت گرفته و ايده هاي ‏زيادي ارائه شده است. اما با علم به اينكه انسان موجودي با هوش و ذيشعور است. در مقايسه با ‏ساير حيوانات، ستيزي كه حيوانات با هم انجام مي دهند خيلي منطقي تر از جنگ ما انسانهاي ‏عاقل است. چرا كه هدف از جنگ در ميان حيوانات به خاطر دفاع از قلمرو و يا سير كردن خود ‏براي ادامه حيات است كه منطقي است. در صورتيكه انسانها بدون دليل و شناخت يكديگر، در ‏جنگها هم نوع خود را مي كشند. علت چيست؟ ‏
اگر جنگ بين حكومت ها صورت مي گيرد، پس چرا ملت ها بدون دليل موجه با هم مي ‏جنگند ؟ ‏‎!‎‏ آنچه مسلم است بخشي از صفحات تاريخ را جنگ ها به خود اختصاص داده اند در ‏نتيجه ريشه جنگ از دوران ما قبل تاريخ وجود داشته و به احتمال زياد با توجه به قدرت طلبي و ‏سلط گري و ‏‎…‎‏.. در آينده نيز ادامه خواهد داشت.‏
از زمان هاي قديم افسانه شناس ها در مورد جنگ اينطور نظر داده اند كه انسان از زماني كه ‏خود را برتر از ساير موجودات حس كرد، به دنبال كشف حقايق رفت تا ندانسته ها را ياد بگيرد و ‏به علت وجود آنها پي ببرد. اما پديده هايي مثل زمين لرزه، سيل، طوفان، آتش سوزي جنگل ها، ‏خشك سالي، شيوع بيماريهاي نامشخص و كشنده و‎……‎‏.. اتفاق افتاد كه انسانهاي اوليه علت وقوع ‏آنها را نمي دانستند و فكر مي كردند كه كساني وجود دارند كه از آنها برترند ( در قرن 21 هم ‏افرادي بودند كه چنين فكر مي كردند و اجبار داشتند كه ديگران هم اعتقادات آنها را بدون چون و ‏چرا بپذيرند ) كه مي توانند زمين لرزه يا باران و طوفان را بوجود آورند. ( به ياد دارم در سال ‏‏1350 يك ژاندارم تعريف مي كرد در مرز ايران و شوروي ابرها از دور مشاهده شدند و باران ‏شديدي باريد ولي به محض اينكه به مرز ايران و شوروي رسيد ديگر اثري از باران نبود. دنبال ‏عاملي مي گشت كه چرا در يك كشور كمونيستي اينطور باشد ولي در كشور مسلمان ايران باران ‏كم ببارد، جواب آن ژاندارم اين است كه در آن زمان ابرها بارور مي شدند و توانايي اين كار را آنها ‏مشخص مي كردند، ولي ابرهاي ايران تابع عوامل جوي بودند ).‏
خلاصه اينكه وقوع رويدادها را معلول قدرتي مافوق تصور مي دانستند. اما از طرفي همين ‏انسانها هميشه در جستجوي كشف اين قدرت مافوق طبيعي بودند كه بدانند اين قدرت ها در كجا ‏جمع است.‏
بدين ترتيب قديمي ترين تصور افسانه سراها در مورد جنگ نيز به همين صورت بيان مي شد و ‏آنان وجود خداياني را براي پيدايش جنگها تصور مي كردند كه اگر خداي جنگ بخواهد جنگ ‏صورت مي گيرد و اگر نخواهد جنگي بوجود نمي آيد. اين نظرات افسانه اي ادامه پيدا كرد تا ‏اينكه بين خدايان هم جنگ اتفاق افتاد و در نهايت يك خدا باقي ماند. خلاصه اينكه جنگ را يك ‏پديده خدايي مي دانستند. اين دوران سپري شد تا پيامبران با آوردن اديان خط بطلان روي اين ‏افسانه ها كشيدند. هر چند كه روي پيدايش اديان هم اختلاف نظر بود و عده اي پيدايش اديان را ‏دنباله همان داستانهاي افسانه اي مي پنداشتند. اما انسانهاي پيرو اديان كاملاً اين نظريه را رد كردند ‏و دين را يك ايده الهي دانستند.‏
در ميان اديان پيروان دين يهود وجود جنگ را به همان افسانه ها ربط مي دادند و آن را ‏خواست يك خدا مي دانستند. ضمن اينكه جنگ را هم مقدس مي شمردند. اما بعضي از بزرگان ‏دين يهود اين نظريه را قبول نداشتند و مي گفتند جنگ خواست خداوند نيست.‏
بعد از دين يهود دين مسيح آمد كه بر عكس دين يهود اصولاً منكر جنگيدن بود. صرف نظر از ‏اينكه اين ايده درست بود يا خير، دين مسيح به اين نتيجه رسيد كه اگر نجنگد خود دين مسيح از ‏بين خواهد رفت. در نتيجه جنگيدن را قبول كرد منتهي به صورت جنگ عادلانه، و بعدها هم به ‏صورت جنگ غيرعادلانه جنگهاي متعددي را پشت سر گذاشت ( مثل جنگهاي صليبي ).‏
آنچه مسلم است تا كنون نتوانسته اند مشخص كنند كدام جنگ عادلانه و كدام جنگ غيرعادلانه ‏بوده تنها اين نظريه باعث شد كه راه جنگ كردن باز شود و منطقي به نظر برسد.‏
بعدها با پيدايش و گسترش دين مبين اسلام، جنگ كردن رد شد، منتهي با صراحت جنگ در ‏راه خداي يگانه حق و غير از آن باطل برشمرده شد. تنها فرهنگي كه جنگ را رد كرد انديشه هاي ‏غيرالهي فرهنگ چين بود، ضمن اينكه جنگهاي داخلي زيادي هم در اين سرزمين اتفاق افتاد.‏
خلاصه فلسفه هاي غيرالهي هم جنگيدن را قبول كردند و مي پنداشتند اگر جنگ نباشد انسان و ‏جامعه فاسد مي شود. در جنگ است كه انسان استعدادهاي نهفته خود را پيدا مي كند و اصولاً ‏جنگ براي سلامتي جامعه خوب است.‏
اين انديشه ها ادامه داشت تا عصر تمدن فرا رسيد. عده اي از انديشمندان مخالف تمدن شدند ‏و همان زندگي ساده قبل را طرفدار بودند و همه فساد زندگي را از تمدن مي دانستند. بزرگترين ‏انديشمندان اين نظريه، متفكران آلماني بودند. آنان معتقدبودند كه تنها با ريختن خون مي شود دامنه ‏فساد را از بين برد. از اين برهه به بعد جنگ از محدوده انحصاري نظاميان هم خارج شد زيرا ‏سربازگيري براي افزايش قدرت نظامي، جنگ را به صورت يك عامل اجباري درآورد. عصر حاضر ‏نمونه بارز آن است و با اجتماعي شدن جنگ ضمن اينكه جنگ بين ارتشها صورت مي گيرد. ‏غيرنظاميان پشت جبهه نمي توانند دور از جنگ باقي بمانند ( نمونه بارز آن جنگ بين ايران و ‏عراق مي باشد ).‏
خلاصه امروزه انديشمندان با مشاهده اثراتي كه تا به حال جنگهاي گذشته در برداشته است به ‏اين نتيجه رسيده اند كه جنگ چيز خوبي نيست و ضررهايي كه از نظر اقتصادي و انساني بجا ‏مي گذارد. بيش از دست آوردهاي آن است اين انديشمندان غيرالهي علل جنگ را در چهار ديدگاه ‏زير مي سنجند.‏
ديدگاه اول : عده اي علت اصلي جنگ ها را زائيده افكار سياسي مي دانند. اگر سياست دولت ها ‏ايجاب كند جنگ را آغاز مي كنند و هر موقع خواستند به پايان مي رسانند.‏
ديدگاه دوم : اين ديدگاه جنگ را در سرشت و ذات انسان جستجو مي كند. و معتقد است كه ‏انسان نمي تواند بدون جنگ ادامه زندگي بدهد چه سياست بخواهد يا نخواهد، چه ارتشها باشند يا ‏نباشند. اصولاً انسان جنگ طلب است و جنگ در فطرت او قرار دارد. تاريخ گذشته او از پيدايش ‏انسانهاي اوليه تا كنون اين را به اثبات رسانده است.‏
ديدگاه سوم : روانشناسي انساني بوده كه عده اي هم به اين ديدگاه اعتقاد داشتند و طرفداران ‏زيادي هم پيدا كرد مهمترين آنها يك نفر اطريشي به نام زيگموند فرويد بود. وي با مطالعه زيادي ‏كه در روح انسان انجام داد دريافت كه انسان ذاتاً لذت طلب و راحت طلب است با وجود اينكه ‏در جامعه زندگي مي كند قوانين، سنت ها و فرهنگ جامعه اجازه نمي دهد كه او به صورت آزاد ‏عقيده هاي درون خود را كه سركوب شده آشكار سازد و در نتيجه اين افكار سركوب شده ‏بصورت پنهان در ضمير او باقي خواهد ماند و در نهايت در ضمير خود آگاه انسان نقش مي بندد. ‏يعني تمام خواسته هاي ضد اجتماعي ما در آن جاي دارد. كه به اعتقاد او اينها اصيلترين خواسته ‏هاي انسان است و كلاً با اين ضمير خودآگاه انسان دائماً عليه ضوابط و قوانين وضع شده در مقابل ‏خواسته هايش در ستيز است. و آنچه كه خلاف ميل اوست جزء ضمير ناخودآگاه انسان مي شود. ‏هميشه اين دو ضمير در تضاد هستند. به نظر فرويد اين كشمكش در ضمير باعث پيدايش جنگ ‏مي شود. چون ضمير خودآگاه انسان را وامي دارد كه كارهاي خلاف عرف و عادت و مذهب و ‏قوانين انجام دهد. ولي عقل در مقابل اين ضمير خود آگاه مقاومت مي كند و در صورت شكست ‏عقل، انسان ضعيف مي شود.‏
در اين حالت عقده هاي سركوب شده آزاد مي گردد و در نهايت ترس، وحشت و نفرت ‏حاصل اين ضعف عقل مي شود و بنابر اين ترس، وحشت و نفرت مي تواند عقل را ضعيف كند و ‏باعث شود كه نگهبان ضمير خودآگاه نتواند كار خود را بنحو احسن انجام دهد. لذا اگر ‏سياستمداران بتوانند با افزايش ترس، وحشت و نفرت عقل مردم خود را ضعيف نمايند مي توانند ‏آنها را به صورت يك وسيله بدون فكر و شعور همانند يك عروسك در دست خود بگيرند و در ‏چنين حالتي به راحتي مي توان انسان را به جنگ واداشت و با اين ايده علت جنگ دست يابي به ‏روح و روان انسانها است كه بتوان در روح آنها دشمنان قوي و خيالي بوجود آورد تا انگيزه ‏جنگيدن بوجود آيد و همين امر باعث مي شود كه انسانها بدون اينكه خصومتي با يكديگر داشته ‏باشند با هم بجنگند.‏
ديدگاه چهارم : علت هاي اجتماعي است، عده اي بر اين باور هستند كه جنگ انگيزه هاي ‏اجتماعي دارد چرا كه جوامع از طبقات مختلف درست شده و در ميان اين طبقات تضاد وجود ‏دارد و اين طبقات براي نفع خود مي خواهند اختلاف هاي موجود را از بين ببرند و علت جنگ را ‏همين طبقاتي بودن جامعه مي دانند با اين حساب اگر فاصله طبقات از جوامع كنار رود جنگ هم ‏رخ خواهد داد. هر چند كه عده اي در اين ديدگاه جنگ را پديده فاصله طبقاتي در جامعه نمي ‏دانند و معتقدند كه انسانها به خاطر منافع خود مي جنگند كه به نفع طبقه خاصي هم نيست. با اين ‏توصيف امروزه چهار ايده براي پديده جنگيدن وجود دارد : پديده سياسي ‏‎–‎‏ پديده ذاتي ‏‎–‎‏ پديده ‏روحي و رواني و در نهايت پديده اجتماعي.‏
بدين ترتيب در مي يابيم كه پديده جنگ يا درون انسان است يا خارج از درون انسان كه طبق ‏نظريه فرويد علت دروني آن همان ايده هاي ذاتي و روحي انسان است و پديده خارجي آن علت ‏سياسي و اجتماعي آن است.‏
در نتيجه بطور كلي مي توان گفت علت جنگها اين چهار پديده بوده و در همه جنگها ديده ‏شده تنها نسبت آنها با يكديگر فرق داشته است.‏
حال بر مي گرديم به تعريف پديده جنگ از زواياي ديگر :‏
بي ترديد مقصودمان در اين جا تنها ارائه تعريفي موقتي از پديده جنگ است. اين تعريف فقط ‏بايد تعيين حدود و عرصه تحقيقات را ميسر كند و در عين حال جامع و دقيق باشد. تعريف جنگ ‏شناخت كامل پديده هاي جنگ را ايجاب مي كند. ما اين پديده را درست نمي شناسيم، پس ما به ‏تشخيص نشانه هاي خاص آن بسنده مي كنيم.‏
عموماً گرايش دارند كه جنگ را با مجموعه پديده هاي متضاد و در حال مبارزه ادغام كرده و ‏آن را حالت خاصي از مبارزه جهانشمول تلقي كنند. اما كليت اين مفهوم مسأله را به جاي آنكه ‏روشن كند، مبهم مي كند. اگر مفهوم مبارزه را مدام تعميم بدهيم، سرانجام بر اعمال بسيار متنوعي ‏اطلاق خواهد شد. بعنوان مثال ميشود گفت كه عمل گوارش، مبارزه معده است با خوردنيها، شخم ‏زدن مبارزه كشاورز است با زمين و تحقيق علمي مبارزه اي است بين دانشجو و دانش. همچنين ‏واژه " مبارزه " در بسياري از مواقع با واژه " تلاش " يكسان پنداشته شده و مانع با دشمن همرديف ‏ميشود. نخستين تمايزي كه مي توان بين جنگ و ساير شكل هاي مبارزه قايل شد اين است كه ‏شكل هاي ديگر مبارزه عليه چيزهاي بي حركت يا رقباي فاقد شعور بروز مي كنند جنگ برعكس، ‏مستلزم وجود دشمن فعال و سازمان يافته و متضمن اقدام متقابل و ارادي است. اين ابهام تا حد ‏زيادي ناشي از نظريات داروين و لامارك درباره انواع تكامل است، چرا كه آنان كلاً مجموع موانعي ‏را در نظر مي گيرند كه يك نوع جاندار براي بقاي خود بايد از آنها عبور كند.‏
اما شكل هاي مبارزه و تضاد بيشمارند و به همين سبب مفهوم جنگ بايد از ساير شكل هاي ‏مشخص يا قابل تصور مخاصمه بوضوح متمايز شود. براي اجتناب از هر گونه ابهام لازم است به ‏روش معقولي متوسل شويم كه شامل تعيين حدود و تقسيم پديده جنگ به اجزاي قابل مطالعه ‏باشد.‏
جالبترين خصيصه پديده جنگ، ظاهراً ويژگي جمعي آن است. با توجه به همين مفهوم است ‏جنگ را بايد به وضوح و روشني از اعمال خشونت بار فردي متمايز كرد. اما براي اينكه تعارض از ‏صورت فردي خارج و به شكل جمعي درآيد، افزودن يك، دو، هزار و يا ده هزار نفر ديگر به فرد ‏نخستين كافي است؟ همه چيز به شرايط و ارزيابي اجباري و يا دلخواه بستگي دارد. بعضي از ‏نويسندگان فكر مي كنند كه اين ابهام نشان مي دهد كه مقايسه جنگ و جنايت فردي چقدر آسان ‏است، زيرا يك سلسله مراحل انتقالي بين آن دو پديده وجود دارد. بنابر اين در مورد وسعت ‏گروههاي درگير در يك برخورد جنگي، بهتر است كه معيار بسيار قابل انعكاس داشته باشيم. اين ‏گروه ها مي توانند بسيار بزرگ باشند. مانند حالتي كه در امپراتوري رم، چين باستان يا دولتهاي ‏بزرگ امروزي ملاحظه مي كنيم، اما اين گروهها همچنين مي توانند بدون آنكه مبارزات مسلحانه ‏آنها به دليل كوچك بودن، ويژگي جنگ را از دست بدهد بسيار كوچك نيز باشند. زيرا دو نشانه ‏مهم ديگر جنگ را از مبارزه عمومي و جنايت هاي فردي


مروت آزادبخت








© کپی رایت توسط : Azadbakht.com (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 2008-11-02 (1273 مشاهده)

[ بازگشت ]
 
     


PHP-Nuke Copyright © 2005 by Francisco Burzi. This is free software, and you may redistribute it under the GPL.
Powered by Platinum 7.6.b.4
Powered by Platinum(FARSI)7.6.b.4

        

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.68 ثانیه


Tweak/Blue Theme Copyright (c) Devaz Network